De eerste 200 regels.
دوک و دوشس سابق گرنوبل
اوناهان
اسقف سابق آرل
ای پدر ما که در آسمانی
مرگ بر اشراف
مرگ بر اشرافزادهها
زنده باد جمهوری
زنده باد جمهوری
هی، این چیه؟ تو که سهمت رو گرفتی
اینا خالیان، شهروند
که نمیخوای سهم عادلانهی یه آدم رو ازش دریغ کنی، هوم؟
خیلی خب
هش، برو
کنت دو بـولیـو سابق و خانوادهاش
خودِ خودشونن
تمنا میکنم، مسیو
نترس فرزندم
اگه به قطعاتی که علامت زدم نگاه کنی
روحیهات تازه میشه
برای خودم نمیترسم، پدر
بلکه برای همسرم و پسرم
اونا کاری نکردن
اونا بیگناهن
بیگناه؟ هه
یه اشرافزادهی بیگناه نشونم بده
تا بذارم تُف کنی تو صورتم
این بچه دیگه واقعاً برای مُردن خیلی کوچیکه
با این حال، اون به لطف پروردگارمون... به زندگی ادامه میده
اینجا رو نگاه کن، فرزندم
ببرینشون
مارکی ستری سابق
خودشه
اومدیم کمکتون کنیم
سریع
شجاع باش عزیزم
هه
هی، اونجا رو
گروهبان بووو
بله قربان
کنت دو بـولیـو و خانوادهاش از زندان تمپل فرار کردن
همین الان خبر رسید که «پیمپرنل سرخ»
توی شهر آزادانه میچرخه
ممکنه بخواد اونا رو قاچاقی از کشور خارج کنه
از طریق این دروازه یا یکی از دروازههای دیگه
بهگوش باشین و چشماتون رو باز کنین
بسیار خب، بچهها
هر ارابهای که رد میشه رو بگردین
خیلی خب، مدارکت رو ببینم
اوه، همهچیز ردیفه، گروهبان
بذار داخل اون تابوتها رو ببینم
چی، تابوتها رو باز کنیم؟
شنیدی چی گفتم
خیلی خب
آره! همون کاری که میگه رو بکن
بهتره بهت هشدار بدم، گروهبان، بله
دستپخت «مادام گیوتین» منظرهی قشنگی نداره
اوم... خودت ببین
اگه دلش رو داری
برش گردون
چی شده، گروهبان؟ لابد خیلی اوضاع خیط بوده
از اینجا برین. یالا. راه رو باز کنین
اون دو تای دیگه از اینم قشنگترن
از اینجا برین. یالا
باشه، باشه
نمیدونی چه تماشایی رو داری از دست میدی
گمشو بیرون
خب، خب
دروازهها رو باز کنین. یالا
به چی میخندی؟
عزیز دلم
این مرد کیه که اینقدر خودش رو برای ما به خطر میاندازه؟
ایشون، قربان، «پیمپرنل سرخ» هستن
تا یک ساعت دیگه
این دشت پر از سرباز میشه
انشاءالله، به ساحل میرسین
قبل از اینکه اونا بهتون برسن
محل قرار رو بلدین؟
تغییری نکرده؟
همون جای قبلیه
کشتی من منتظر میمونه تا شما رو به انگلیس ببره
حالا سریع برین
خدا به همراهتون
پس تو چی، پرسی؟
من برمیگردم پاریس
اما بهزودی میبینمتون
درسته
«پیمپرنل سرخ» اثر سر پرسیوال بلیکنی، بارونت
اینور به دنبالش میگردن
اونور به دنبالش میگردن
این فرانسویها همهجا دنبالشن
یعنی تو بهشته؟
یا تو جهنم؟
اون لعنتیِ
گریزپا
پیمپرنل
اوه، سر پرسی، لطفاً بیشتر از «پیمپرنل سرخ» برامون بگین
کل پاریس دارن دربارهش حرف میزنن
حرف بیشتری برای گفتن نیست، سوزان عزیزم
جز اینکه، اون و دارودستهی رفقاش
قسم خوردن تا جایی که میتونن آدمها رو نجات بدن
از دستِ «مادام گیوتین»
دستکم بهمون بگین اون کیه
مادموازل، به خدا اگه میدانستم الان نقل هر محفلی توی لندن بودم، مگه نه
این خودش
به نظر میرسه
همون راز اصلی باشه
سر پرسی، «پیمپرنل سرخ» اصلاً دقیقاً چیه؟
چیزی نیست جز یه گل ناچیزِ کنار جاده
در واقع کاملاً هم پیشپاافتادهست
با این حال، نام چه اهمیتی داره؟
مسلماً اعمال یه مرد به جای خودش حرف میزنن
فقط کاش آدمهای بیشتری مثل اون بودن
ای بابا، عزیز من، همون یکی هم کاملاً زیاده
همین یه نفر هم زندگی رو برای بقیهمون
حسابی سخت و طاقتفرسا کرده
طاقتفرسا؟
بله خانم، دقیقاً همینطوره
به خاطر این جنابِ پیمپرنل
گارد انقلابی شما به هر کسی شک میکنه
که ظاهرش یا حتی لهجهاش یه ذره هم انگلیسی بزنه
ای وایِ من
این کل انقلاب شما یه چیز هیولایی و غیرقابلتحمله
خواهش میکنم، این دیوونگی رو به پای ما ننویسین
خودِ انقلاب ممکنه به عنوان یه آرمان متعالی شروع شده باشه
این
ولی بابا، ما خودمون این بلا رو سر خودمون آوردیم
ما، اشرافزادههای فرانسه
با اون همه تکبر و زیادهرویهامون
حس میکنم دخترم داره در حق طبقهی ما بیانصافی میکنه
اکثر ما آدمهای شریفی هستیم... کاملاً بیگناه
فقط عدهی کمی مرتکب خطاهای جدی شدن
اما تر و خشک دارن با هم میسوزن
هیچ دلیلی هم نه آورده میشه و نه لازمه
دنیا واژگون شده، سر پرسی
پس چرا ما رومون رو برمیگردونیم
و تظاهر میکنیم که هیچ اتفاقی نیفتاده؟
در حالی که مردهای شجاعی مثل این «پیمپرنل سرخ»
وظیفهی ما رو انجام میدن؟
مثلاً همین امروز
دوستانمون، کنت و کنتس دو بـولیـو
به همراه تنها پسرشون
نه... خانوادهی بـولیـو نه
آروم باش عزیزم
هر سه نفرشون در آخرین لحظه نجات پیدا کردن
اونم به لطفِ «پیمپرنل سرخ»
اوه، خدا رو شکر
خدا به این «پیمپرنل سرخ» خیر بده، هر کسی که هست
مسلماً اون باید فرشتهای در لباس مبدل باشه
آمین
همونجا نگه دار
مارکی عزیز، جرم رو در نظر بگیرین
فکر نمیکنین روشهاتون یکم تنده؟
اون انقلابی دخترم رو از راه به در کرد، بارون دو باتز
برون
ببین چی میگم
آآآه
آه
ها، ها
به نظر میرسه دوستتون گرفتار شده
به سوی نجات
گمانم مال شماست
رفیق عزیز من
اوه
فکر کنم یکم کنیاک لازم داری
«اکنون تو را فرا میخوانم
تا کینهام را بستانی
الطاف تو سنجیده خواهند شد
با میزانِ خشمِ تو.»
مارگریت، مارگریت، آرمانده، اون زخمی شده
زخمی؟
یه مرد بیرون با یه کالسکه منتظره
ازمون میخواد باهاش بریم
چیکار میتونیم بکنیم؟
باید فوراً پیشش بریم
پس بقیهی نمایش چی میشه؟
لوئیز عزیزم
این همون فرصتیه که هر بازیگرِ جانشینی خوابش رو میبینه
نه، نمیتونم. من آماده نیستم
تو عالی خواهی بود
اما امیدوارم نه دیگه «خیلی» عالی
چرا نمیتونی-؟
حالا، بریم پیش آرماند
مارگریت
آرماند بیچارهی من
چه بلایی سرت اومده؟
دو تا مرد از توی تاریکی اومدن
اگه به خاطر این جنتلمن نبود
من و برادرم مدیون شما هستیم، مسیو
مسیو...؟
سر پرسی بلیکنی، مادموازل
هرچند هر کس دیگهای هم بود همین کار رو میکرد
اگه اینطور فکر میکنین، مسیو
پاریس رو خوب نمیشناسین
اونا کی بودن که بهت حمله کردن، عزیزم؟
از طرف «مارکی دو سنسیر» فرستاده شده بودن
کالسکهاش رو شناختم
شک ندارم برای درس عبرت دادن به من بوده
فکرش رو میکردم که همین باشه
یه روزی این کارِ مارکی رو تلافی میکنم
بیا عزیزم، بریم بخوابی
No comments yet. Be the first to leave one.