De eerste 200 regels.
سیّا، چیکار میکنی؟ مردم مسخرمون میکنن.
دارم میرم.
ببخشید. نمیخواید پولتون حلال بشه؟
ما زیاد با بیزینس کلاس سفر نمیکنیم.
خب که چی؟ ما قبلاً هم هواپیما سوار شدیم.
یه لحظه. چه پولی؟
ما چقدر برای این سفر خرج کردیم؟
ما این سفر رو تو یه قرعهکشی بردیم.
به خاطر من بود، میدونی.
نوش جان، خانم. - ممنون.
ببخشید. - بله، خانم.
من گفته بودم غذای گیاهی میخوام.
نگران نباشید، خانم. براتون غذای گیاهی میارم.
میدونی، اون از اوناست.
نگران نباشید، آقا. یه غذایی براش میارم.
راستی.
مگه میمیری اگه به گوشت دست بزنی؟
چرا ریسک کنیم؟
فیجی، ما اومدیم!
از این طرف.
چه جای قشنگی.
به چی فکر میکنی؟
یه روزی تو رو به یه جای قشنگ مثل اینجا میبرم..
..اما با پول خودم.
هرچیزی که مجانی باشه همیشه خوبه..
..اما اگه خودت به دستش بیاری، حسش فوقالعادهست.
ویوان.
تمام شب... آه میکشه.
خاطراتت بیقرارش میکنه.
دلم به حرفم گوش نمیده.
یه مستی شیرینه.
همه چی تار و ماره.
دلم هیچی نمیفهمه.
از آن من بود، اما حالا غریبه است.
اصلاً نمیفهمه.
گاهی ساکته، گاهی آواز بلند میخونه.
همش تو رو ستایش میکنه.
تو حقیقتی یا فقط یه سرابی؟
باید بدونی که دیوونهی توئه.
دلم به حرفم گوش نمیده.
اون تو وجود منه.
تو دلم، مثل زندگی.
مثل قطرههای باران موسمی.
مثل یه قصه.
که از دل به دل میرسه.
همیشه عاشق تو بوده.
اصلاً نمیفهمه.
گاهی ساکته، گاهی آواز بلند میخونه.
همش تو رو ستایش میکنه.
تو حقیقتی یا فقط یه سرابی؟
باید بدونی که دیوونهی توئه.
دلم به حرفم گوش نمیده.
وقتی تو رو میبینه.
با من دنبالت میدوئه.
مجنون توئه، تو آرامش اونی.
تو تنها امید اونی.
گاهی ساکته، گاهی آواز بلند میخونه.
همش تو رو ستایش میکنه.
تو حقیقتی یا فقط یه سرابی؟
باید بدونی که دیوونهی توئه.
دلم به حرفم گوش نمیده.
بیدار شدی.
سالگردمون مبارک.
سالگردمون مبارک، عزیزم.
چرا انقدر زود بیدار شدی؟
داشتم سایتهای پورن رو چک میکردم.
تو چند تا شرکت برای کار درخواست داده بودم..
..داشتم چک میکردم ببینم جوابی فرستادن یا نه.
جوابی نیومده.
سیّا.
قهوه.
آره، داشتم فکر میکردم. - الان برمیگردم.
ویوان.
پس به خاطر همین دیروز غیبت زده بودی.
وای! چقدر باهوشی.
وای! حالا این گردنبند چقدر قشنگه.
میگن برای زنده نگه داشتن عشق تو ازدواج..
..دو تا چیز خیلی مهمه.
شکست شوهر و..
و..
گردنبند الماس.
واقعاً قشنگه.
من عاشقشم.
و من عاشقتم.
وایسا.
پول خرید این رو از کجا آوردی؟
پول؟ سوال خوبیه.
من دزدی بلد نیستم، نمیتونم از بانک دزدی کنم.
هیچ وقت تو لاتاری برنده نمیشم، کار هم ندارم. - ویوان.
تو پساندازت رو خرج کردی.
چرا اون رو برای من هدر دادی؟
هدر؟
این هدر دادن نیست، یه سرمایهگذاریه.
تو خوشحالی تو.
ولی فکر کنم من باختم.
بد برداشت نکن.
معلومه که عاشقشم.
دوستت دارم. - واقعاً؟
آره.
صبح بخیر، آقا. - صبح بخیر.
سالگرد ازدواجتون مبارک. - ممنونم.
بفرمایید، این هم یه دعوتنامه برای شما.
دعوتنامه؟ - بله.
بده ببینم.
آقا، ماشینتون ساعت ۱۱ صبح آماده است. - ممنونم.
ماشین!
یه ناهار ویژه سالگرد توی رستوران "واترفرانت".
کلی سورپرایز داریم.
اما... - من عاشق فیجیام.
سالگرد مبارک.
محشره.
حس بیرون رفتن ندارم.
بیا برگردیم، به اتاق.
باشه، پس بیا بریم. - ببخشید.
بعدازظهر بخیر، آقا. - بعدازظهر شما هم بخیر.
خب، ماشین اومده؟
این هم ماشین شماست.
وای خدای من... - جدی میگی؟
عاشقشم.
بیا زودتر بریم اونجا.
سلام. - سلام، ویوان.
من کاپیتان هستم. - سلام.
من سیا هستم، از آشنایی با شما خوشبختم. - از این طرف.
سلام. - سلام.
خوش آمدید.
سالگردتون مبارک. - خیلی ممنون.
برای شما. - ممنونم.
دنبال من بیایید. از این طرف لطفاً.
من عاشق اینجام.
این میز شماست، خانم.
سالگردتون مبارک آقای و خانم آگاسثی.
دارم خواب میبینم؟
این مکان، این فضا، این کیک. باورنکردنیه.
یعنی...
میدونی چیه؟
این ۶ روز بهترین روزهای زندگی من بود.
و همه اینها به لطف تو.
برای تشکر کردن عجله نکن.
شب هنوز جوونه.
چه فایدهای داره؟ این آخرین شبمونه اینجا.
و فردا، دوباره دنبال کار گشتن، قسط دادن.
استرس، استرس، استرس.
همین فکرش هم ناراحتم میکنه.
من ۳۰ سالمه.
الانه یا هیچ وقت.
میخوام کسب و کار خودم رو داشته باشم، یه شور و اشتیاق توی کاری.
۱۰ سال دیگه نمیخوام حسرت بخورم که...
...بگم کاش اون موقع انجامش داده بودم.
اما در جستجوی خوشبختی...
...فراموش کردم اونها رو بیان کنم.
خوشبختی هیچ وقت به کسی بستگی نداره.
دوستان هیچ وقت تصادفی همدیگه رو ملاقات نمیکنند.
این لحظه باید اهمیتی داشته باشه.
وگرنه اصلاً همدیگه رو ملاقات نمیکردیم.
عالیه. - ممنون.
اسم من خان هست. - من...
من میدونم شما کی هستید. - واقعاً؟
شما آقای خان هستید و تروریست نیستید. - از این خوشم اومد.
همسرم سیا. - اوه، سلام، خوشبختم.
من عبدالرزاق خان هستم.
میزبان و همراه شما.
از آشنایی با شما خوشبختم، آقای خان.
خواهش میکنم.
این اقامتگاه منه و ما دعوتنامهها رو برای شما فرستادیم.
این بخشی از پکیج تعطیلات شماست.
ممنون، پذیرایی فوقالعادهای داشتیم...
باعث افتخار بنده است، خانم.
گردنبند قشنگی به گردنتونه.
ممنونم.
خب، سالگرد ازدواجتون رو به هر دو نفرتون تبریک میگم.
خیلی ممنون، آقا. - خواهش میکنم.
مدت زیادیه که توی فیجی زندگی میکنید؟ - ۱۰ ساله.
از وقتی برای اولین بار همدیگه رو ملاقات کردیم، ۱۰ سال میگذره.
یعنی امروز دهمین سالگرد ازدواجتونه.
نه، نه. پنجمین. - تبریک میگم.
ما پنج سال قبل از ازدواجمون همدیگه رو ملاقات کردیم. - متوجهام.
بیایید جشن بگیریم.
دن پریگنون. ۱۹۹۵.
این یه نسخه محدوده، خانم.
به مناسبت روز خاص شما.
ممنون. - ممنون.
به سلامتی. - به سلامتی، عزیزم.
زود بیا، دارم ستارهها رو میچشم.
تحت تأثیر قرار گرفتم آقای ویوان.
عالیه.
میدونید دن پریگنون چی گفت...
...وقتی این شامپاین رو چشید؟
"زود بیا، دارم ستارهها رو میچشم." - بد نیست.
و فقط تعداد کمی این رو میدونن.
عاشقشم. - آره.
تابلوهای قشنگی دارید، آقای خان.
این بومها خالی هستن.
اونا خالی نیستن، خانم.
اونا پر هستن... از رازهایی که نمیخوام به اشتراک بذارم.
پنهان نگهشون دارید.
رازهای کوچیک من.
یه دیدگاه دیگه هم وجود داره، آقای خان. - چی؟
شاید بر اساس دیدگاه ناظر پر شده باشه.
هر بار هر کس چیزی رو میبینه که فکر میکنه.
فکر میکنم شما از رازها خوشتون نمیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.