The Chicken Sisters

The Chicken Sisters

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 2

Release informatie

The Chicken Sisters S02E06 A Woman Always Knows Yall 720p WEB h264-NoRBiT
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 6 The Chicken Sisters 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2025-11-26
Downloads: 4
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

نمی‌دونم شنیدید چی شد یا نه

قبلاً در «خواهران مرغی».

من ازت عذرخواهی بدهکارم.

از دستت عصبانی بودم.

فکر کردم داری منو نادیده می‌گیری.

برگه‌های طلاق رو آوردی؟

فکر کنم فراموش کردم بیارمشون.

خب، این واقعاً لذیذه.

مرغ حالا خوب شده.

مامانت رو به یه میکرو-اینفلوئنسر تبدیل کردی؟

نمی‌دونم بدون تو کنارم چیکار می‌کردم.

شاید مجبور بشی بهش فکر کنی.

کلیتون خیلی باحاله.

می‌دونم.

به نظرت عجیب نیست؟

که الان داره تلاش می‌کنه چون حس می‌کنه...

یه جورایی تنهاست؟

سلام، خوشگله.

وقتی من داشتم تمیز می‌کردم، دوباره رفتی سراغ شراب؟

من فقط دو جور جادو رو دوست دارم.

شعبده‌بازی همیشه گولم می‌زنه.

و شهود یک زن.

خب، بن. چی می‌خوری؟

من گوشت و دو تا دورچین با...

بامیه سوخاری و لوبیا سبز.

نه. تو مک اند چیز می‌خوای.

خب، بله خانم، همینطوره.

پس بامیه سوخاری و مک اند چیز.

اون حس جادویی،

که از اعماق وجودت فریاد می‌زنه.

اون دونستن غیرقابل فرار و انکارناپذیر.

و اون دخترای میمی؟

خب، اونا به وفور اینو دارن.

از طرفی، دخترای فرنی،

اونا هم با همین میل و گرایش‌ها به دنیا اومده بودن.

مشکل این بود که زنگ زده و بسته شده بودن.

پس اینا سیب‌زمینی یوکون هستن؟

بله، خانم. همینجا روی جعبه نوشته.

آها.

آره.

شماها سیب‌زمینی‌های اشتباه رو تو جعبه درست فرستادید.

با این حال، هر از گاهی،

یکی از اون غریزه‌های خوب بیرون می‌زد.

فکر کنم باید این درخت نارون رو زود هرس کنیم، نه فرانک؟

یعنی، به اون شاخه خطرناک نگاه کن.

یه طوفان بزرگ کافیه تا اون شاخه آسیب جدی بزنه.

خوبه.

فقط برای اینکه با صدای شخص دیگه‌ای ساکت بشه.

نانسی اغلب خودش رو شگفت‌زده زن‌هایی می‌دید

که می‌تونستن سریع دست به کار بشن

وقتی شهود خودشون بهشون انگیزه قوی می‌داد.

ناگهان خیلی شلوغ شد.

اما نانسی فکر می‌کرد که شهودش

به اندازه کافی ساکت شده.

و شاید وقتش بود بذاره حرف بزنه.

نمی‌خواست لاکی لندری رو بخواد، اما می‌خواستش.

از اون خواستن‌هایی که زانوهای یه زن رو سست می‌کنه

مثل گدازه مذاب.

وای.

اَه، شاونا اون آشغال رو به من داد.

خب، پس چرا داری می‌خونیش؟

خب، آشغال خوبیه.

آه، دوباره منو بردی.

داری میذاری من ببرم؟

شاید من بازیکن ورق بدی هستم.

اِم...

اِم، تو فلاش داشتی.

مارموز کوچولو.

اون فلاش بود؟

فشارش رو بالا نبر.

می‌دونی، لازم نیست همه این عددا رو بنویسی.

به هر حال، همش حرف مفته.

به نانسی قول دادم که سطح اکسیژن‌تو بنویسم.

بهم گفت اگه این کارو نکنم چی بلایی سرم میاره.

وحشتناک بود.

من میرم پایین.

خودتون رو جمع و جور کنید.

باشه. منم بازی بده.

باشه، رئیس.

مامان؟ باید یه چیزی بهت بگم.

باشه.

عصبانی نشو.

پس چیزی نگو که عصبانیم کنه.

چیز... بدی نیست.

جدیه؟

باشه. چند ماه پیش،

من برای نقاشی‌هات یه اینستاگرام ساختم.

چون خیلی دوستشون دارم.

و فکر کردم بقیه هم همینطورن.

وای چه شیرین، فرانکی.

اما هیچکس نمی‌خواد خط‌خطی‌های منو ببینه.

اوه. چرا می‌خوان.

چی؟

۲۰۰ هزار فالوور.

آره، و کامنت‌ها هم که کلی تعریف و تمجیدن.

چرا اینو به من نگفتی؟

فکر کردم ممکنه... برات سنگین باشه.

نه، اتفاقاً روزم رو عالی کرد.

خوبه.

واقعاً خوبه.

فکر کنم امشب شام پیتزا بخوریم.

جشن بگیریم.

تازه همه‌ش این نیست.

خب.

یه ناشر بزرگ نیویورکی

داشته زیر پست‌ها کامنت می‌ذاشته.

"فوق‌العاده الهام‌بخش برای ماموز."

یه سردبیر مهم اینو نوشته؟

خب، اینم از جلف‌بازی‌های هزاره سومیاست.

اونا آدمای شما هستن دیگه.

می‌خواد یه تماس هماهنگ کنه.

یه تماس؟

یه تماس؟ - اوهوم.

یه تماس. - آره.

این که خیلی اتفاق مهمیه!

پس ناراحت نیستی؟

ناراحت؟ دیوونه شدی؟

این بهترین کاریه

که تا حالا کسی برام کرده.

اوه.

فقط همین این گوشه، عزیزم.

وای. این پرنده‌ها چقدر شلوغ کردن.

آره، می‌دونم. قشنگه.

اِم...

اِم، عزیزم، اِم، می‌خوای یه تعادل ظریف پیدا کنی

بین ساختارمند و افتاده.

باشه.

کی می‌فهمی که درسته؟

فقط حس می‌کنم.

باید به حست اعتماد کنی.

برنامه‌ریز عروسی که باشی، فقط همینو داری.

مامان، تو که تازه دو هفته‌س شدی برنامه‌ریز عروسی.

و خیلی هم توش خوبی.

اوم. می‌دونی، همین لحظه‌ها هستن که بهشون دل می‌بندم

وقتی شهریه‌ت حساب بانکیم رو نابود کنه.

سابرینا، این انگار از تو یه مجله اومده بیرون.

خب.

کدوم مجله؟

نمی‌دونم.

تو یه زمین خالی رو شیک کردی.

خب، می‌دونی، برای یه قسمت از "دیوانه‌ترین خانه‌ها"،

یه بار یه مرده‌شورخونه رو تبدیل به مهد کودک کردم.

خلاصه، اون دیگه گذشت، ایشالا.

خب، فرانکی اینجاست که کمک کنه.

من دارم می‌رم سر کار،

ولی اگه شماها سفارش ناهارتون رو بهم بدین،

براتون می‌فرستم.

اوه، من یه "گوشت و سه" می‌خوام؟

بامیه سرخ شده، مک اند چیز و یه بیسکویت، لطفاً.

اوهو، مثل یه محلی اصیل حرف می‌زنی.

ممنون.

برای منم همینطور.

نوشابه رژیمی.

فعلاً.

خیلی خب. یه نگاهی به اطراف بندازین.

کلی کار داریم که انجام بدیم.

نمی‌تونستم بذارم بدون یه خداحافظی درست‌وحسابی بری.

آره، خب... کاش خداحافظی نبود.

منم.

می‌تونستی بمونی.

خب، من به کسایی قول دادم که نمی‌تونم زیرش بزنم.

می‌فهمم.

به چیزایی که باهام گفتی فکر می‌کنم.

خب، امیدوارم در رو برامون باز بذاری.

حتماً.

خداحافظ، بو.

خداحافظ، نانسی.

هی.

هی، سلام.

فقط اومدم ببینم صبح با مامان چطور گذشت.

سرجیو بالاست داره تو پوکر ازش می‌بازه.

حالش چطوره؟

آه، مامان رو که می‌شناسی. اون سخت‌جون‌تر از این حرفاست.

آه، داشت خیلی خوب پیش می‌رفت.

خب، منظورم اینه که...

مشکل اِم‌اِس همینه، نه؟

کلاً... غیرقابل پیش‌بینیه.

می‌دونم.

فقط خیلی زیاده.

تو چی؟ حالت خوبه؟

مِی؟

هان؟ آره، احتمالاً.

احتمالاً؟

چی شده؟

اوه، هیچی.

باشه. پس فکر کنم بهتره قطع کنم.

فکر نکنم کِلِیتون به خاطر من اینجاست.

باشه. پس به خاطر کی اینجاست؟ پَتریک؟

مامان.

و مشکلی نیست.

فقط ناامید شدم که واقعاً اولویتش نیستم.

واقعاً امیدوارم اشتباه کنی.

منم همینطور.

دوستت دارم.

آره. بعداً باهات حرف می‌زنم.

می. بهم بگو.

من... منم دوستت دارم.

وقتی میگی "دوستت دارم"

انگار به زور داری میگی.

باشه. متاسفم.

More Farsi Persian subtitles for The Chicken Sisters

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left