Resident Alien

Resident Alien

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 3

Release informatie

Resident Alien S03E08 Homecoming 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Een commentaar door SAHEB2485

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Gepubliceerd op: 2024-04-09
Downloads: 79
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...‏

سوار شین!‏

‏- شاید نمرده باشه.‏ ‏- چی؟

باید برگردیم ببینیم.‏

جوزف یه فضاییه.‏

اونا واقعی‌ان.‏

آدما رو می‌دزدن...‏

و اونا هم هیچی یادشون نمیاد.‏

نه!‏

لااقل بذار این‌دفعه یادم بمونه.‏

‏- آه!‏ ‏- بریجت برگشته...‏

و می‌خواد منو بکشه.‏

من دوستش دارم.‏

توپ رو دادم به رابرت ولی خاکستری‌ها دزدیدنش.‏

و توپ به همراه دی‌ان‌ای من افتاده دست دورگه‌های احمق خوشگل‌شون.‏

می‌تونن سریع‌تر نقشه‌شون رو...‏

تو یلواستون به انجام برسونن.‏

من دارم یه بمب می‌سازم...‏

که می‌تونه سفینهٔ خاکستری‌ها رو نابود کنه.‏

یه حروم‌زاده بمبم رو دزدید.‏

نگران نباش.‏

چیزی نیست.‏

منم یکی از شما هستم.‏

همیشه باید احتیاط کرد.‏

تو این سلول‌ها «مانتید» نگه می‌دارن.‏

بله.‏

همین‌طوره.‏

‏- کی ممکنه بمب رو دزدیده باشه؟ ‏- جوزف.‏

حتماً وقتی من خواب بودم قایمکی داخل شده.‏

از دست آدمای خوشتیپ،‏ فکر می‌کنن می‌تونن هر کاری بکنن.‏

پس خاکستری‌ها هم توپ رو دارن هم دی‌ان‌ای تو.‏

همم.‏

دیگه هر لحظه می‌تونن یلواستون رو...‏

منفجر کنن و زمین رو نابود کنن.‏

‏- آره.‏ ‏- و اگه منم نیروهام رو بفرستم...‏

همه رو سرجاشون خشک می‌کنن؟

آره.‏

اینم از این.‏

تموم شد. من...‏

نمی‌تونم جلوشون رو بگیرم.‏

کسی تبلت منو ندیده؟

اوه، ایناهاش.‏

بریجت، به اندازه کافی تبلت‌بازی کردی، خب؟

اون... منم.‏

نه، نه.‏ این پسر منه.‏

جوونه و هنوز داره واسه ظاهرش چیزهای مختلف رو امتحان می‌کنه.‏

خب، امان از دورهٔ نوجوانی.‏

درو محکم نبند، ای...‏

اگه سفینه‌ت اون شب نمی‌اومد این‌جا...‏

پدرم هنوز زنده بود.‏

من کل عمرم رو دنبال بیگانه‌ها گشتم...‏

تا بتونم همه‌شون رو بکشم و زمین رو از وجود...‏

همهٔ شما هیولاها پاک کنم.‏

این‌جا مکان امن منه.‏

احساس عدم امنیت می‌کنم.‏

خودت که منظورم رو می‌دونی.‏ تو یکی از خوب‌هایی.‏

یکی از خوب‌ها؟

در حال نژاد پرستی مچت رو گرفتم.‏

دیگه دیره.‏

همه‌چی تمومه.‏

نه، نیست.‏

فقط باید بمبم رو پس بگیرم...‏

و سفینهٔ خاکستری‌ها رو منفجر کنم.‏

باید جوزف رو پیدا کنم.‏

ممکنه یه ذره طول بکشه.‏

اون با پورتال این‌ور و اون‌ور می‌ره.‏

چی؟

چه پورتالی؟

پورتال... پورتال دیگه.‏

خاکستری‌ها این‌جوری حرکت می‌کنن...‏

و بین خطوط زمانی جابه‌جا می‌شن.‏

منم از همین تکنولوژی استفاده کردم...‏

تا برگردم به گذشته و تبدیل به جالوت بشم.‏

همهٔ اینا رو برات توضیح دادم.‏

بعضی‌وقتا فکر می‌کنم بهم گوش نمی‌کنی.‏

می‌دونی، کلماتم مهم هستن.‏

نگران نباش.‏

من جوزف رو پیدا می‌کنم.‏

انسان‌ها بیشتر زنگی‌شون رو درحال جستجوی یه چیز گمشده هستن.‏

بعضی روزها اون گمشده یه دورگهٔ فضاییه که بمبت رو دزدیده.‏

روز بعد، سویچ ماشینه.‏

و بعضی روزها هم چیزی که گمشده...‏

قدرت گفتنِ این به یکی از عزیزانته که...‏

دنیات داره از هم پاشیده می‌شه.‏

‏- سلام.‏ ‏- سلام.‏

‏- باید یه چیزی بهت...‏ ‏- باید یه چیزی بهت بگم.‏

ببخشید.‏

نه، تو بگو.‏

تا حالا شده یه اتفاقی اون‌قدر دیوانه‌وار برات بیفته...‏

که اصلاً ندونی باید چی‌کار کنی؟

آره.‏

آره، شده.‏

سلام.‏

ممکنه فقط بتونم دو سه تا ویدیو از خودم بگیرم.‏

بالاخره رسیدم.‏

خاکستری‌های دورگه رو می‌بینم.‏

جداً خیلی جذابن، ترسناکه.‏

شاید...‏ فقط ترسیدم.‏

همیشه فکر می‌کردم هدف از وجودم اسکی کردنه...‏

ولی شاید این باشه.‏

یه جورایی شبیه کنترل بهمنه.‏

یه انفجار راه بنداز تا از فاجعه جلوگیری بشه.‏

شبیه اونه، با این فرق که روی کوه...‏

خیلی احتمالش نیست که خودم هم منفجر کنم.‏

ولی، اگه به‌خاطر نجات همه بمیرم...‏

لااقل می‌دونم واسه یه دلیلی این‌جا بودم.‏

و می‌دونم همه‌تون بهم افتخار می‌کنین.‏

نمی‌خوام مجبورتون کنم، ولی...‏

یه مجسمهٔ بزرگ برنزی از من روی اسب...‏

احتمالاً قدردانی خوبی باشه.‏

کار دارسی بوده.‏

اون ممکن نیست بمب رو بدزده.‏

اصلاً هیچی ودکا توش نیست.‏

الیوت گفت دارسی رفته خونه‌ش...‏

و گفته می‌خواد یه کار خیلی بزرگ انجام بده...‏

تا همه بهش افتخار کنن.‏

این حتماً همونه.‏

باید پیداش کنیم.‏

کار اون نیست.‏ کار جوزفه.‏

اون بمب رو دزدیده!‏

کدوم بمب؟

بی‌خیال.‏ کار دارسیه.‏

تو این‌جا چه غلطی می‌کنی؟

چطور، می‌خواین دوباره منو بی‌هوش کنین؟

می‌خوای دوباره عوضی‌بازی در بیاری؟

بله، می‌خوام.‏

خب، راستش نمی‌خوام.‏

بهم بگو استفادهٔ این فرمول چیه.‏

و اگه یه چیزی دربارهٔ بستنی بگی...‏

می‌دونم که احتمالاً دروغ می‌گی.‏

این فرمول به خاکستری‌ها اجازه می‌ده اتمسفر زمین رو...‏

برای همه غیر از خودشون غیر قابل زندگی کنن.‏

پس انسان‌ها نمی‌تونن زندگی کنن؟

نه.‏

نیمه انسان‌ها هم نمی‌تونن؟

آره، نه.‏

وایستا، حتی نمی‌دونستی نقشهٔ خودتون چیه؟

می‌دونستم یه خبرایی هست.‏

اونا رفتارشون عجیب بود و ارتباط چشمی برقرار نمی‌کردن.‏

هر بار که تو چشم‌هام نگاه می‌کردن،‏ لبخندشون زیادی گنده بود.‏

مثل موقعی که همه به یه جشن دعوت شدن غیر از تو.‏

وای خدا، فکر کردم دلت نمی‌خواد بیای به تولد کیلا.‏

البته که می‌خوام بیام تولد کالیلا.‏

کیلا. هزار بار بهت گفتم.‏

‏- کایللا.‏ ‏- بس می‌کنی؟

باورم نمی‌شه می‌ذارن من بمیرم.‏

بعد از همهٔ کارهایی که براشون کردم.‏

توی هفت سال یه روز هم مرخصی نداشتم.‏

این وحشتناکه.‏

حتی «سپتید»ها در سال دو هفته مرخصی دارن.‏

مشکل فقط تعطیلی نداشتن نیست.‏

دستمزد روزانه‌شون هم ریده.‏

بیمهٔ درمانی‌مون هم افتضاحه.‏

می‌دونی، پارسال که با یه «لپتیکون» درگیر شدم...‏

و دستم زخمی شد،‏ هزینهٔ بخیه‌ها رو از جیب دادم.‏

‏- این وحشتناکه.‏ ‏- آره.‏

هزینهٔ سالانه‌ت رو پرداخت کرده بودی؟

می‌شه لطفاً بی‌خیال بیمه سلامت بشیم؟

دارسی تو خطره.‏

دنیا ممکنه یکی از همین روزها به پایان برسه.‏

امروز، در واقع.‏

‏- امروز؟ ‏- توپت رو دادن به فرانک...‏

و گفتن انباشتگاه یلواستون رو با آب...‏

‏- پر کنه.‏ ‏- خدای من.‏

ما می‌تونیم کمکت کنیم این...‏ فرانک حروم‌زاده رو شکست بدی.‏

‏- چطور؟ ‏- من یه بمب ساختم.‏

ولی دوست کله دلقکی این دزدیدش.‏

با اون...‏ موهای مسخره...‏

بس کنین. خدایا.‏

اون رفته به یلواستون...‏

چون می‌خواد یه کار احمقانه بکنه.‏

ولی اگه کمک‌مون کنی پیداش کنیم...‏

بعد می‌تونیم با استفاده از بمب جلوشون رو بگیریم.‏

ممکنه دیگه دیر باشه.‏

باید سعی‌مون رو بکنیم.‏ جوزف، لطفاً.‏

ببین، می‌دونم که یه انسانی درونت هست که براش مهمه.‏

اون شب که بیرون بودیم دیدمش...‏

می‌دونی، قبل از اینکه منو تهدید به مرگ کنی.‏

‏- اوه.‏ ‏- این سیاره خونهٔ توئه.‏

زندگیه. مهمه.‏

هری می‌فهمه.‏ بهش بگو هری.‏

اگه کمک‌مون کنی...‏

آستا دوباره باهات قرار می‌ذاره.‏

یا شاید بهتر باشه روی بخش سیاره تمرکز کنیم.‏

داره خودش رو لوس می‌کنه.‏

دلش رو به دست میاری. بی‌خیال.‏

قرار نیست به‌خاطر این حروم‌زاده‌ها بمیرم.‏

بریم سر قرار.‏

انجامش بدیم.‏ بریم انجامش بدیم.‏

‏- آره.‏ ‏- و قطعاً باید...‏

باید هزینهٔ اون بخیه‌ها رو براشون بفرستی.‏

دیگه دیره.‏ فقط یه سال وقت هست.‏

تاریخش رو عوض کن.‏

‏- جدی؟ ‏- آره.‏

این بحث رو می‌سپرم به خودتون.‏

‏- اونا عمراً...‏ ‏- نمی‌فهمن.‏

باشه. فضایی‌ها ما رو می‌دزدن؟

که چی؟

می‌دونی، شاید این خوبه.‏

خوبه؟ 30 ساله که تو رو می‌دزدن.‏

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left