The Backwoods

The Backwoods (Bosque de sombras)

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

The Backwoods 2006 1080p WEBRip x264 AAC- YTS MX The Backwoods 2006 1080p WEBRip x264 AAC- YTS MX -en 27109 1757787815
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian bosque de sombras 2007 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2025-11-27
Downloads: 7
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 180 regels.

خوب میشی، لوسی.

این گرما داره هلاکم می‌کنه.

خب، اگه دوست داری، شیشه رو بده پایین.

بیخیال. بیرون که گرم‌تره.

حداقل ترافیک نیست.

تعجب نمی‌کنم.

کی دلش می‌خواد تو همچین روزی بره بیرون؟

آخ، بیا دیگه، اینجوری نباش.

هنوز سردرد داری؟

آره. هی میاد و میره

و ولم نمی‌کنه.

سیگار کشیدن که بهترش نمی‌کنه.

سیگار تنها چیزیه که یکم آرومم می‌کنه.

اینقدر نگران من نباش.

تنها چیزی که لازم دارم یه خواب راحت شبه.

همین.

میشه لطفاً یکی از اون سیگارا رو بدی بهم؟

از این آرامش و سکوت لذت ببر.

توقف کوتاه.

آخرین نشونه‌های تمدن

که برای چند روزی می‌بینیم.

پاشو یه کم پاهاتو کش و قوس بده.

آره، آره، فکر خوبیه.

تو میای؟

نه، ممنون. خسته شدم از بس دنبالش رفتم.

مطمئنی؟

آره. تو برو. من خوبم.

باشه.

اینجا کجاست؟

نمی‌دونم. قبلاً اینجا توقف نکرده بودم.

خوبی؟

آره، آره.

میای؟

داغونم.

هر چی کمتر درگیر بشیم، زودتر می‌رسیم.

باشه.

خوشحالم که همه‌تون با اشتیاقید!

مال تو هم نمیاد؟

نه.

خب، یکم بهتر شد.

یه چند تا لیوان شراب چطوره؟

اوه، این دیگه تنها چیزیه که لازم داریم! لعنتی! لستر!

هی، بیا، بیا، بیا. بگیر.

ها ها ها!

اشتباهه.

یالا، فکر کنم باید راه بیفتیم.

داره دیر میشه. آره.

اوه، نه. این دفعه رو... من حساب می‌کنم.

خیلی طولش دادی.

اون پیرمرد میگه همه‌مون باید با ماشین من بریم.

میگه این یکی ممکنه تو این مسیر گیر کنه.

من اینو اینجا ول نمی‌کنم. عمراً.

من اگه جات بودم گوش می‌دادم بهش.

اونا تو این جور چیزا حس غریزی خوبی دارن.

ماشین خوبه. فقط بریم.

باشه.

امیدوارم وقتی برگردم، هنوز سر جاش باشه.

کی میخواد اینجا اونو بدزده؟

به اندازه کافی امنه.

بهتره که باشه.

تو هم باید واسه خودت یکی از اینا بگیری.

هر جا بخوای می‌بردت.

عین تانک ساخته شده، امن‌تر از خونه.

بچه می‌خوای؟ کلی جا برای بچه‌ها داره.

تقریباً رسیدیم.

رودخونه رو می‌بینی؟

اون پایینه.

چی فکر می‌کنی؟

به نظرم عالیه.

آره؟ آره.

آره. آره، سعی می‌کنم روش کار کنم

هر وقت فرصت پیدا کنم.

اینجا چطور؟

حس می‌کنی می‌تونی... واقعاً نفس بکشی.

زن: چرا در رو باز نمی‌کنی؟

می‌تونیم داخلشو بهشون نشون بدیم.

زن دیگر: فکر خوبیه.

تو حتی برای یه دقیقه هم نمی‌تونی از طبیعت لذت ببری،

مگه نه؟

زن: ها ها! ممنونم.

فکر کنم ازش خسته بشیم.

بیا، بگیرش. گاز نمی‌گیره.

این خوشگله رو ببین.

این رو پارسال گرفتم.

حس کن چقدر نرمه.

اگه شما دو تا نمی‌خواین کمک کنین،

حداقل می‌تونین از سر راه برین کنار.

خب، نظرت راجع به نشیمن چیه؟

اینجا رو تبدیل کردی؟

آره. آره، قبلاً طویله بود.

هنوز فکر می‌کنی این یه ایده دیوانه‌واره؟

بهت میگم، باید بیایم اینجا زندگی کنیم.

می‌تونستیم دوباره یه شرکت راه بندازیم، مثل لندن.

اوه، بازم می‌خوای درباره کار حرف بزنی؟

تمام هفته رو داشتی درباره همون حرف می‌زدی.

خب، اگه داره اذیتش می‌کنه،

پس باید چیزی بگه، مگه نه؟

اذیت نیستم. من...

چیزی رو از دست دادم؟

داشتم بالاخره شوهرت رو قانع می‌کردم...

که باید اینجا زندگی کنین.

اوه. ممنون، ولی فکر کنم من تمدن رو ترجیح میدم.

اوه، تو هم؟ منم موافقم.

نمی‌خواین مثل اون خانواده بشین

تو خونه کوچیک تو دشت، نه؟

ها ها ها!

اوه، نه. خدا نکنه.

اوه، نگو مایکل لندون عزیزم عصبانی شده.

اینجا داره یخ می‌زنه.

زود باش، بیا زیر این.

حالم افتضاحه.

کاملاً خسته‌ام.

آره، کیلومتر زیادی.

زیادی پاول.

و اون خیلی مهربونه.

اینجوری نباش.

می‌دونی اون کلی روی این مکان سرمایه‌گذاری کرده.

اوه...

اوه، این بهتره.

دراز کشیدن چقدر حس خوبیه.

به نظر میاد با هم آشتی کردن.

چه بهتر.

یه شام دیگه مثل اون رو نمی‌تونستم تحمل کنم.

چراغ رو خاموش کنیم؟

آره.

اوه...

اوضاع یکم بهتر میشه

وقتی یه کم تنها بشیم.

آره. برای یک هفته.

نمی‌دونم دیگه بتونم رانندگی کنم.

واقعاً حال نداری؟

نه، اینطور نیست که حال نداشته باشم،

ولی، ببین، الان نمی‌تونم فکر کنم.

بیا فردا در موردش حرف بزنیم، باشه؟

آره.

به اون گوش کن.

ها ها ها!

نکن. صدامونو می‌شنون.

کی می‌تونه بگه؟

اوه، من خسته‌ام. هنوز سردرد وحشتناکی دارم.

چی شده؟

نمی‌دونم. حس راحتی ندارم.

گفتم نه!

یه آب و هوا عوض کردن برای هر دومون خوبه.

فکر می‌کنی چون ما اینجاییم، اوضاع فرق کرده؟

تو حس متفاوتی داری؟

چون من ندارم.

تو چی حس می‌کنی؟

تو می‌دونی من چی حس می‌کنم.

نه، نمی‌دونم. هیچی نمی‌دونم.

چرا اینجوری وارد شدی؟

چی؟

تو بار.

چرا اینجوری وارد شدی؟

منظورت چیه؟

می‌دونستی که اگه اینجوری وارد بشی،

همه بهت نگاه می‌کنن و منم می‌بینم.

این کار رو کردی که منو اذیت کنی.

جدی میگی؟

ساعت چنده؟

شش و نیم. برگرد بخواب.

تو این وقت چه کار می‌کنی، نورمن؟

دارم با پاول میرم شکار.

شکار.

پاول: نورمن، هوا دوباره زود تاریک میشه.

یالا.

دارم میام.

پل: با اون شاتگان چطوری؟

سنگینه.

آه، خوبه که وزنشو حس می‌کنی.

بهت یادآوری می‌کنه که وجود داره.

هر وقت لازمش داشتی ازش استفاده می‌کنی.

مثل یه شکارچی واقعی حرف می‌زنی.

من یه شکارچی واقعی‌ام.

پدربزرگم وقتی ۹ سالم بود اولین بار بهم یاد داد،

و اون از این آدما تیراندازی رو یاد گرفت.

امروز حواست جمع باشه، شاید تو هم بتونی یه چیزی شکار کنی.

آره. تمام تمرکز لعنتیم رو گرفته

فقط برای اینکه این چیز لعنتی رو نگه دارم.

اوه، بیخیال.

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left