De eerste 200 regels.
باشه. داریم انجام می...
چطوری؟
فقط یه روز و نصفی کار کردنه، بعد ۱۵۰ دلار گیرت میاد.
شبیه یه احمق شدم.
خب. یک، دو، سه...
بهتره بس کنی.
آیلین، تو روی "سه" میای. نمیگی "یک، دو" و بعد میای.
میگی "سه". بعد میای تو.
نگاش کن. لباس موفقیت پوشیده.
من شبیه تمام اون محله فاحشهها شدم.
از وقتی که بالای اون میله بودم، همچین چیزی تنم نکرده بودم.
اوووه. خب، فقط به این فکر کن که اینم یه میله دیگه است. قطب شمال.
تو قطب شمال که پول نمیریزن.
تو سن من، هیچ جا پول رو سرم نمیریزه.
یه نمنم بارون میاد، ولی اون سکهها درد داره.
نه، نه، نه. خب، این خیلی قشنگه.
فقط به این فکر کن که این یه پول اضافه برای تو و کورا هست.
عزیزم، من واسه کورا هیچی برای کریسمس نمیخرم.
از وقتی هفت سالش بود، هیچی براش نخریدم.
شوخی میکنی.
کورا ازم پول خواست برای عروسکهایی به اسم استارز.
من از عهدهاش برنمیاومدم. اون فقط اون استارز رو میخواست.
واسه همین تمام روز کریسمس، اون حال منو بد کرد.
اون شب، شام کریسمس، هنوز سر میز نشسته بود و گریه میکرد.
حسابی کتکش زدم. میدونی چی شد؟
ستاره دید. و دیگه هیچوقت ازم هدیه نخواست.
تو وحشتناکی. آره، واقعاً.
من نمیتونم این کارو بکنم، آیلین.
حالا، فقط لبخند بزن.
حالا، باید ببینی... بیا اینجا.
باید ببرمت جایی که کار میکنی.
باید ببینی چه هدیههای قشنگی برای دخترم خریدم.
چطوره؟
میدونی که رفت نیویورک برای مدرک...
فوق لیسانسش رو گرفت و از همه جا بدتر، رفت آلاباما.
واسه چی رفت لعنتی آلاباما؟ - کی میدونه.
به هر حال، یه کار کوچیک اونجا تو یه مدرسه کوچیک، میدونی.
میگه میخواد مزرعه راه بندازه.
مزرعه؟ واسه چی میخواد مزرعه راه بندازه؟ - نمیدونم. نمیدونم.
اما به هر حال، میدونی که اینجا تو آتلانتا کلی پیشنهاد داشت.
ولی خودش نمیخواست، خب چی میشه کرد؟
شاید داره از تو فرار میکنه. - بهتره بس کنی.
کجا میریم؟ - دخترم منو دوست داره.
گرد آن مریم باکره...
تو بودی که داشتی میخوندی؟ - نه قربان.
هیچ کس دیگه ای اون تو نیست، بیلی مککوی.
بیا. با من بیا. دوباره دیر کردی.
متاسفم.
باید با پدر و مادرت حرف بزنم. - نه.
فقط دیر از خواب بیدار شدم. سر وقت اینجا خواهم بود. قول میدم.
کسری بودجه، کسری بودجه.
خیله خب. برو تو کلاس.
بعداً در موردش حرف میزنیم. باشه؟ - باشه.
و اون خوندنت.
من قرار نیست بیام اینجا و به این گوش بدم.
خیله خب، مردم!
حالا، ممکنه مجبور بشیم جشنواره کریسمس رو امسال کنسل کنیم.
امکان نداره! - ما بودجه نداریم!
آقای شهردار، همونجا وایسا.
باشه؟ حالا، من برای این "پوینستر" پرورش دادم.
پوینستیا.
همینو گفتم. - نه، نگفتی.
اگه این جشنواره کریسمس اتفاق نیفته...
با اون همه "پوینستر" چیکار کنم؟
پوینستیا. - بس کن. مگه خنگ به نظر میام؟
تانر، من میفهمم. - نه قربان...
با تمام احترامی که قائلم، فکر نمیکنم متوجه بشید.
از وقتی که اون سد رو بالای رودخونه ساختن، ما به سختی داریم سرپا میمونیم.
بین اون و خشکسالی...
بیشتر محصولات ما رو از بین برده.
ما نیاز داریم این جشنواره کریسمس برگزار بشه. میفهمی چی میگم؟
ما پول نداریم. من با شورای شهر حرف زدم، مگه نه؟
بله، قربان. باهاشون حرف زد. من شنیدم.
از بودجه مدرسه کم کنید. - وایسا، تانر مککوی.
ما همین الانشم بودجه مدرسه رو کم کردیم...
و به عنوان مدیر، باید خط قرمزم رو بکشم.
ما چهار معلم داریم که چندین کلاس رو درس میدن.
اگه بیشتر از این کم کنیم، نمیتونیم سال تحصیلی رو تموم کنیم.
اهمیت نمیدم. یکی باید یه کاری بکنه.
ما باید این جشنواره کریسمس رو داشته باشیم.
این به خیلی از مردم اینجا کمک میکنه که فقط در حدی پول دربیارن که دوام بیارن.
ما بودجه نداریم!
وقتی تو رو به عنوان شهردار انتخاب کردیم، گفتی کمکمون میکنی!
میدونم. متاسفم.
مردم اینجا زیاد با سیاستمدارهایی که به قولشون عمل نمیکنن، خوب کنار نمیان.
همینطور این همه آدم خوب رو تو تنگنا بذار، ببین چی میشه.
بیاین دیگه، رفقا. اه.
این مسخره است.
اون یارو رو باور میکنی؟ - ناخوشایند بود.
بله، بود.
اینجا جاییه که کار میکنی. - باشه.
باشه؟ قبلاً فروشندگی کردی؟
آره، درخت میفروختم. - درخت کریسمس؟
وقتی دودشون کنی، حس میکنی کریسمسه.
اگه اون حرفای کثیفت رو بس نکنی.
بس کن. منظورم جاییه که کالا مبادله میشد.
من اون قدیمها، "چیزای خوبم" رو مبادله میکردم.
بله، واقعاً.
باید بیارمت... - تو بازار سیاه.
باید بیارمت کلیسا. - تو منو هیچ کلیسایی نمیبری.
من که کلیسا نمیرم. حرف شیطان دروغه.
و تو هنوزم باهاش ازدواج کردی.
تا اسمشو آوردیم، گوش کن. گوش کن.
میخواین من برم پشت صندوق؟
بقیه آدمها...
برای اون کار باید ضامندار باشی.
اگه من برم پشت صندوق، باید بیان منو با وثیقه آزاد کنن.
باشه. آره. نه، نه، نه، نه.
گوش کن، بیا یه مرور سریع بکنیم که باید چیکار کنی.
تو بهم یاد بده.
وقتی چیزی ازت پرسیدن، میتونی به این مراجعه کنی.
باشه؟ خب، لوازم آشپزخونه طبقه پنجمه.
لوازم آشپزخونه، طبقه پنجم.
پوشاک زنانه طبقه دومه...
اونجا میوه و ترهبار هم دارین؟
لباس. لباس زنانه.
من نمیدونم "اَپَرِلز" چیه. "اِ پِر".
باشه. بخش جوانان طبقه سومه.
بخش جوانان طبقه سوم.
و اون طرف سالن.
فهمیدم. خوب از پسش برمیام.
مهمتر از همه، همه باید یه جور خوشآمدگویی بشنون.
وقتی میان تو، تو صورتشون نگاه میکنی...
قشنگ لبخند میزنی و میگی: "کریسمس مبارک.
روز زیبایی در تیفتون داریم.
شادی واسه شما و عزیزانتان. بله، میتونم کمکتون کنم؟"
اینا رو باید بگم؟ باشه. میگم.
میخوای یه بار تمرین کنیم؟
اینم یه مشتری. خب.
بله. مِری...
مِری یه کوچولو...
نه، کریسمس مبارک.
روز زیبایی در تیپ...
تاپ... تیپ... تیپتوز.
شادی واسه دنیا و خدا اومده، و عید پاک مبارک.
چی... چی میتونم واستون در تیفتون انجام بدم؟
ممنون. دنبال لباس زیر زنونه هستم.
عزیزم؟ لباس زیر رو برای کی میخوای؟
معلومه، برای خودم.
فکر نکنم دیگه لباس زیر به تنت بخوره.
اون روزا تموم شده، عزیزم. یکی باید بهت میگفت که اون دوران گذشته.
لباس زیر واسه جووناست که چیزای سفت و محکم دارن.
کاری که من بهت پیشنهاد میکنم، عزیزم...
بهت پیشنهاد میکنم بری اونور خیابون، تارگت...
و ازشون یه سری شورتای گنده و خوب، مخصوص خانومای درشت بخوای...
که راحت باشی.
نمیخوای که با یه قلابسنگ تو کونت راه بری.
آیلین!
بیا. بذار کمکت کنم.
تو چقدر بیادبی!
نه، بیادب تویی که هر وقت لباس زیر رو پیش یه مرد میبری.
سی و هفتمین رئیس جمهور آمریکا کی بود؟
من میدونم.
بیلی، تو میدونی؟
من جوابو میدونم.
از تو نپرسیدم. از بیلی پرسیدم.
اون نمیدونه. همیشه کثیفه.
و اون فقط یه پسر روستاییه.
بله، اما اون تنها کسیه که تو هر سه تا امتحان آخرش نمره عالی گرفته.
تو چی گرفتی، لوسی؟
یا تو، لری؟
تو این کلاس هیچ قلدریای وجود نخواهد داشت.
همهتون رو فردا میبینم. مشقاتون رو انجام بدین.
لیست آهنگها رو برای جشن کریسمس نگاه کنید.
کریسمس پنج روز دیگه است.
یه لحظه صبر کن، بیلی.
باید شروع کنی به حرف زدن و تو کلاس مشارکت کنی.
من میدونم که جوابو میدونستی.
تو خیلی باهوش و بااستعدادی.
تو تو هر امتحانی نمره عالی میگیری. باید به خودت ایمان داشته باشی.
لوسی حق داره. من فقط یه پسر روستایی سادهام.
چیزی به اسم "فقط یه پسر روستایی" وجود نداره.
تو باهوشی. میتونی هر چی میخوای باشی.
فقط تصور کن اگه میتونستی تو کلاس بیدار بمونی.
شبها تا دیروقت بیداری؟
میخوام تو آهنگ اصلی تکخوانی رو تو جشن کریسمس اجرا کنی.
متأسفم. نمیتونم این کارو بکنم.
بله، میتونی.
میدونی چیه؟ واقعاً باید برم، خانم ویلیامز.
بابام تو خونه منتظرمه.
برو.
الو؟
شش ساله ازت خبری نیست...
و یهویی بهم زنگ میزنی چون به کمکم احتیاج داری.
اونو گردن من ننداز.
تو خودت بودی که با کلی ازدواج کردی و دیگه جواب تلفنهامو نمیدادی.
هنوزم کینه به دل نداری، نه؟
شاید. اون چطوره؟
نمیدونم. ما طلاق گرفتیم.
خوبه. اون خیلی هرزه بود.
باورم نمیشه با اون ازدواج کردی و منو ول کردی. این حقته.
باشه، باشه.
هی، بیخیال شو، مال دبیرستان بود. بخشیدیم؟
بستگی داره. میتونی تو وضعیت مدرسهم کمکم کنی؟
پس حامی مالی نیاز داری؟
درست وقتی از یه جلسه خارج میشدم، یه تماس داشتم...
با شرکتی که تو یه بحران روابط عمومی گیر افتاده.
الان حسابی به خوشنامی احتیاج دارن.
اتفاقاً، تو شهری مثل مال شما. پس زمانبندیت عالیه.
بهم بگو در موردش.
No comments yet. Be the first to leave one.