De eerste 200 regels.
مامان، سوختی
وای خدای من، اتو رو روشن گذاشتم. بجنبید
مامان، قول دادی برامون بستنی بگیری
تو خونه میخوریم
تو خونه که نداریم
فکر کنم یه کم باشه
کریگ
# اگه گم شدی، بگرد و پیدام میکنی #
# بارها و بارها #
# اگه بیفتی، میگیرمت، منتظرت میمونم #
# بارها و بارها #
# وقتی عکسم کمرنگ شد و سیاهی به خاکستری زد #
# از پشت پنجرهها نگاه میکنی و با خودت میگی یعنی حالم خوبه #
# رازهایی که دزدیده شدن #
# از اعماق وجود #
الی، الی
هیس
# بارها و بارها منتظرت میمونم #
# بارها و بارها... زمان... #
ممنون
# بارها و بارها #
هیس
# بارها و بارها #
# بارها و بارها. بارها و بارها #
با این همه سر و صدا هیچی از برنامهم نمیفهمم
برنامهت تموم شد
«اسپاتی کوئل» آبپرتقال میخواد
باشه. باید یکی باز تو یخچال باشه
کجاست؟ نیست که
خب، توی کمد رو نگاه کن
آفرین پسر خوب، اسپاتی
ادسی
نه، این که کلمهی واقعی نیست، هست؟
خیلی زیاده... ادس... نمیدونم
تسلیم. چیه؟
تابندگی
درخشش ناشی از گرما؟
میدونم معنیش میشه درخشش ناشی از گرما. این کلمه رو از کجا بلد بودی؟
نمیتونم امروز توی هجی کردن اول شم؟
معلومه که میتونی، چون خیلی باهوشی! تو باهوشترین دختری
وای، ای بابا! خیلی خب، کلمهی بعدی
مامان، مامان
چی شده عزیزم؟ موضوع چیه؟
یکی توی راهرو بود
اوه، نه. کسی نیست. چی شنیدی؟
یکی داشت میدوید و مثل یه گربهی مریض نفسنفس میزد. میترسم
عزیزم، میدونی احتمالا چی بوده؟
من و خواهرت اون پشت بودیم
و اون سگِ کوکیِ بامزه راه افتاد. شاید صدای اون بوده
نه مامان، یکی توی اتاق خوابتونه
خب، من میرم ببینم چه خبره، باشه؟
همینجا منتظرم بمون. مامان میره چک کنه
مراقب اسپاتی باش
نذار بترسه. الان برمیگردم
پخ
بیا با من. یه بازی راه انداختیم
الو؟
اسپاتی داره از گشنگی میمیره
اوه! احتمالا زود غذا میخوریم، نه؟
بفرما، شروع شد
بابا، مامان چی میکاشت؟ پامچال بود؟
اطلسی
کریگ کجاست؟
دارم عجله میکنم برم دنبالش. کلیداش رو گم کرده
کلیداش رو گم کرده؟ این که خوب نیست
خوب نیست ولی تو عالی هستی. خیلی ممنون
خداحافظ دخترا. فردا صبح میبینمتون. دخترای خوبی باشید
اوه، اوم، میدونی چیه؟
شاید بتونم چندتا نشای اطلسی بگیرم
نه سوف، فقط مایهی دردسرن. کلی آبیاری میخوان
باشه
خیلی زیباست. این سایهها هستن که انقدر خیرهکنندهش کردن
لحظهی بین جغد و کبوتر
نه، این که وارونهست، ربطی به سایهها نداره
چیزی که مهمه کیفیت نوره
میشه فقط برای یه بار، توی این روز خاصمون، با من موافق باشی؟
مگه چیزی گفتم؟
میدونستی؟
به سلامتیِ دههی بعدی که به خوبیِ قبلی باشه
آره
میدونی امروز چیکار کردم؟ اولین تصویرسازیم رو تموم کردم
خوش به حالت
کاملاً با لحنِ بالا به پایین؟
نه، جدی میگم. میدونم این یکی برات سخت بود
خب، پس بهم میگی رازش چیه؟
نه، اون وقت دیگه راز نمیمونه
همه قراره ببیننش. داری برای یه کتاب نقاشی میکنی. برای استفادهی عمومه
هنوز آماده نیستم
من همیشه دربارهی کارم باهات حرف میزنم
واسه اینه که تو خیلی بااستعدادتر از منی
قطعاً همینطوره. برای همینه که مشتریهام مثل یه وزغ توی استخر باهام رفتار میکنن
اوه، یه لحظه لرزه به تنم افتاد
خواهش میکنم. قول میدم انتقاد نکنم
انقدر تازهان که دارن از توی بشقاب بیرون میپرن
حالت خوبه؟
آره. دوستت دارم
خب، بیا برای اینکه بالاخره شروع کردی جشن بگیریم
بهتره همین کارو بکنیم. چون پیشپرداخت رو خرج کردیم
چی یادت رفته بود؟ من با سرعت اومدم خونه
ولی تو قبلاً خاموشش کرده بودی. ممنون
اتو رو. واسه چی اومدی خونه؟
من امروز خونه نیومدم. حتماً خودت خاموشش کردی
اوه! درسته
تو که نمیتونستی بیای خونه. کلیدات رو گم کرده بودی
حدس میزنم همینطور باشه. حتماً خودم خاموشش کردم
اوه، جینجر
واقعاً متاسفم
جینجر تام! خدای من، نه
و شما چه زمانی رو پیشنهاد میدین؟
آهان. بله، سهشنبه
سهشنبهی دیگه. سهشنبه خوبه
دقیقاً. خداحافظ
لباسه، خیلی معرکهست. از گلهای ختمیش خوشم میآد
ممنون
چطوری عزیزم؟ اوضاع چطور پیش میره؟
عالی
وای خدای من. چقدر خجالتآور
حتی اسمی از کریگ نبردن. من مدام دربارهی اون و کارش و همه چیز حرف زدم
حتی یه کلمه هم نگفتن؟
تقریباً یک ماهه که چاپ شده
اون حتما ناراحت میشه
بهش نشونش نده
سوفیِ ابرقهرمان... ای کاش بودم
تبلیغ خوبیه
خب، حالا که اینجایی
دفتر مرکزی تیراژ رو سه برابر کرده و یه مراسم رونمایی بزرگ میخواد
نسخهی نهایی رو تا بیست و هشتم مارس میخوان
کی؟
بیست و هشتم مارس
مارس برای من امکانپذیر نیست
همون کاری رو میکنی که همیشه میکردی
نه... بیا همون آوریل بمونیم
ببین عزیزم، میدونم این دوران برات خیلی سخته
ولی بقیهی هنرمندها اون تاریخ رو تایید کردن
یادته وقتی مامانم فوت کرد؟
خیلی طول کشید تا باهاش کنار بیام
ولی بالاخره اوضاع بهتر میشه
باید جلوی خودم رو بگیرم که بهش زنگ نزنم
بابات چطوره؟
اون خو... اون خیلی مستقله
خب، به هر حال، کار چطور پیش میره؟
نگرانم که تا الان چیزی بهم نشون ندادی
نه، تصمیم گرفتم که، اوم
دارم روی چیزی کار میکنم که تا الان سعی داشتم فراموشش کنم
هر چی ارزش یادآوری داشته باشه رو انجام میدی
نمیدونم واقعاً قراره همه چیز رو به یاد بیاریم یا نه
شاید اگه این کارو میکردیم دیوونه میشدیم
اوه
بیا بخواب سوفی. دیره
اشکالی نداره، قول میدم نگاه نکنم
باید کار کنم
باشه
جینجر تام، اگه جونت رو دوست داری
واقعاً متاسفم که ازت خواستم تا دیر وقت کار کنی
قول میدم برام عادت نشه
این چیزیه که همه میگن
بجنب جن، وگرنه دیرمون میشه
دفعهی بعد تو هم باید بیای
عالیه. از نمایش لذت ببرید
خب پس بریم. ممنون مارا
خداحافظ کریگ! میبینمت
جِن ازم خواست بهت کمک کنم
برای کارهای کامپیوتری
اوه، ممنون
بله، خوبه
هنوز حتی وارد کردن دادهها رو شروع نکردم
دستیارم با مسئول قبلیِ آیتی حسابی به مشکل خورده بود
اوکی میشیم
خب، چطور با محیط اینجا کنار اومدی؟
خیلی خوب. عاشقشم
همهی شما خیلی بااستعدادید. کارهای شما بهم الهام میده
پس به این یکی نگاه نکن
وقتت کمه؟
آره. مشتریهام، «خانوادهی مقتدر کوئین»، دوباره نظرشون عوض شده
تصمیم گرفتن که یه اتاق موسیقی میخوان، اونم همین الان
عکس قشنگیه
اوه، ممنون. این
این سوفی، همسرمه. اینم الیِ. هفت سالشه
و اون روبیِ که ده سالشه ولی انگار بیست و یک سالشه
اونا واقعاً فوقالعادهان، کریگ
خب، از خودت بگو
خوشبختانه متاهلم. یه دختر دارم
و اون چیکارهست؟
متاسفانه اونم مثل من به آیتی علاقه داره
فردا که دیدیش میتونی همه چیز رو از خودش بپرسی
توی مهمونی
همینه
اوه، خوبه. خسته نباشی
ممنون
حالا در خدمتتم
بفرما، اینم از این
من یه نورپردازی ملایم رو پیشنهاد میدم
البته قرار نیست مثل یه توالت عمومی پرنور باشه، ولی من پای حرفم وایسادم
در نتیجه نورپردازی لایهبندی شده و فضای خیلی قویتری به دست میآد
خوبه
اجازه هست؟
لازم نیست الان انجامش بدی
مشکلی نیست
بله. خب، من
بهتره تنهات بذارم تا به کارت برسی
No comments yet. Be the first to leave one.