De eerste 200 regels.
آنچه در مجموعهی "او.سی" گذشت
بابام تو کار ساخت و ساز املاکه
شماها... اون مرکز خرید رو خریدید؟
آره. مسئول بخش مسکونی هم منم
تو با اون اینجایی؟ ما با هم نیومدیم
ما دیگه تموم کردیم
برو دنبالش. بهش بگو چه حسی داری
پایهای امشب یه کاری بکنیم؟
با خودم میبرمت
میتونی از نو شروع کنی
میتونی یه زندگی تازه راه بندازی
هشت ده سال دیگه، تو و دخترا رو میبینم
اون عوضی کیه؟ (با جیغ)
یکی زنگ بزنه آمبولانس
حالت خوب میشه
یعنی نگرانیم بابات دوستمون نداشته باشه
اگه به اندازه کافی بهش غذا ندیم؟
خب، از همین الان
دیگه تیکه انداختن به بابام موقوف
عزیزم، اون که تیکه نبود
ست! نه
وقتی بهش گفت مرتیکهی بیعاطفه
اون یه تیکه بود
تو منو فروختی
ببین، اینا مثل عروسک خیمهشببازیان و منم عروسکگردانم
نقشهی بعدی هم تسخیر کل دنیاست
شاید این آخر هفته بتونید با هم آشتی کنید؟
باشه
اوه، اوه، نه صبر کن، نمیتونیم
چرا؟ من هنوز یهودیام
فقط دارم خودمو خالی میکنم، قول میدم
کنجکاوم بدونم دوستدختر جدیدش چه شکلیه
مطمئنم بابتش پول خوبی بهش میده
امروز رو غلتم
نگاش کن. چقدر هایپری
دیدنِ پدر و مادرت باید به آدم حس گناه بده، نه وحشت
یادت نره، من رئیسش هم هستم
بابا
حلالزاده رو بگو، همین الان پیداش شد
شالوم، سندی
خیلی وقته اینجایی؟
نه زیاد. جت شخصی زودتر از اون چیزی که فکر میکردم رسید
با کلید خودم اومدم تو. خب، کالب
دوستدختر جدیدت کجاست؟
داره شنا میکنه. نوهام کجاست؟
پس، پدربزرگت
کلاً صاحب "نیوپورت" حساب میشه، نه؟
آره، و مثل خودت از خانوادهی فقیری بوده
شما دوتا با هم خیلی جور میشید
من یکی از خونههاشو آتیش زدم
ولی تصادفی بود. اون میلیونها خونه داره
احتمالاً اصلاً براش اهمیتی نداره
هی، جدی نگرانش نباش
اوکی، ببین. الان مامانم شرکت رو اداره میکنه
یه دوستدختر جدید پیدا کرده و خیلی آروم شده
ست. هی
سلام
چطوری؟
هنوزم که فوتبالیست نشدی
اوه، بله. نه، ولی ممنون
ام، پدربزرگ، با دوستم رایان آشنا شو
این همون بچهایه که خونهمو آتیش زد
بیخیال
باید عکسام از اسپانیا رو ببینی، بهم قول بده
تا وقتی جوونی، حتماً یه سری به بارسلونا بزنی
باشه
میشه اینا رو ببری بذاری کنار کبابپز؟
سلام
سلام
سلام
من گابریلم
با کالب هستم
وای خدای من، این میتونه مادربزرگم باشه
* کالیفرنیا، ما داریم میآیم
* دقیقاً برمیگردیم به جایی که شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا
* ما داریم میآیم
* اوه
عجیبه که فکر میکنم مادربزرگِ احتمالیام خیلی جذابه؟
نه وقتی قیافهاش اونطوریه
کالب: گابریل؟ - بله؟
ما میریم بشینیم
یکم شراب بخوریم و گپ بزنیم
باشه. میخوای من، ام...؟
زیر آفتاب خوش بگذرون. یکم پوستت رنگ بگیره
سعی کن دردسر درست نکنی
میتونم بهتون ملحق شم؟
آره! آره. بیا تو
اوه! آبش گرمه
خب، چه خبر؟
ما داشتیم، ام... تو
داشتی درمورد
داشتی میگفتی... آره، همون چیز
خب، پس این جشن تولد کالب
انگار قراره تمام کلهگندههای نیوپورت بیان، نه؟
باید خیلی بترکونه، نه؟
دارم تیکه میاندازم
آه، بله. اینجا زیاد از این کنایهها نداریم
خب، شماها با کی میآید؟
من که میگم هیچکس. آره، منم همینطور
داری شوخی میکنی، نه؟
هیچ دختری نیست که بخواید با خودتون بیارید؟
دوتا پسر جوون و جذاب مثل شما؟
هنوز داری تیکه میاندازی؟
نه. اسمش "سامره"
خب؟ دعوتش کردی؟
به این سادگیها نیست. یعنی
تا وقتی ازش نپرسی، نمیتونه جواب مثبت بده
چقدر حکیمانه بود گبی
تو چی؟ (آه میکشد)
از ماریسا پرسیدی؟ هنوز باهاش حرف نزدم
فکر نمیکنم بیاد
چرا که نه؟
ام
خانوادهاش دارن از هم میپاشن. ام
یه دوستپسر داره که ممکنه دوباره باهاش رفیق بشه
داستانش مفصله
از کلاس پنجم با هم بودن
کلاس پنجم؟ باید تنوع بده
اون پسره رو از وقتی که چسب میخورد میشناسه
فکر کنم هنوزم میخوره
سلام عزیزم، لباس تنته؟
سلام. اینجا چیکار میکنی؟
اوه، همین الان از دکتر اومدم. بخیههامو کشیدم
گفتم بیایم با رفتن به ساحل جشن بگیریم
فکر نمیکنی خیلی زود باشه؟
بهتره بری خونه و استراحت کنی
اوه، نه، نه. کارم همش همین بوده
لوک، تو تیر خوردی
آره، میدونم
میدونم چقدر شانس آوردم که یه فرصت دوباره پیدا کردم
برای همین هم نمیخوام دیگه وقت رو تلف کنم
خب، منظورت چیه؟
حماقت کردم
اصلاً از اول نباید باهات بهم میزدم
و حالا، با این همه اتفاقاتی که برای بابات افتاده
مسئله اینه که وقتی تو بیمارستان بودم، تو پیشم بودی
و حالا، من میخوام پیشت باشم
همهچیز خیلی عجیب و غریب شده
فقط کاش میشد مثل قدیما با هم باشیم
من
نمیدونم
اوه، لازم نیست الان تصمیم بگیری. یعنی میتونیم آروم پیش بریم
میدونی چیه؟ بیا امروز رو همینجا بگذرونیم
کنار استخر میشینیم، یا
یا یه فیلمی چیزی میبینیم
هر چی تو بخوای
باشه
گابریل... به نظر میرسه
بیست و چهار سالشه
بله؟
اوه، نسبت به سنش خیلی پخته به نظر میرسه
این جشنهای تولد رو قراره مختصر بگیریم، درسته؟
بستگی داره منظورت از مختصر چی باشه
خب، فقط خانواده؛ ما چهارتا و گابریل
درسته. ما چهارتا
گابریل، رایان و ۱۵۰ تا از صمیمیترین دوستات
کال، اون کلی روی این قضیه وقت گذاشته
منوها، دعوتنامهها... اونم علاوه بر کوه کارهایی که
سرش ریخته بود
خیلی زیاده؟ نه. کار عالیه
پروژههای جدید طبق برنامه پیش میرن
بعد از اینکه پسرت اونجا رو تقریباً با خاک یکسان کرد
یه سری عقبگرد داشتیم
ولی بیمهی حوادث بیشتر از خسارتها رو پوشش داد
و بعد، شنیدم که رفتی با یه معمار
که من تاییدش نکرده بودم برای بازسازی قرارداد بستی
من فقط سفارش طرح دادم
ولی بدون مشورت با تو هیچوقت چیزی نمیسازم
عزیزم، تو به تایید من نیازی نداری
هر چی باشه، بدون مشورت با من اون پسر رو به سرپرستی گرفتی
بابا، میخواستم دربارهی رایان بهت زنگ بزنم
ولی وقت کافی نبود
میفهمم. دارم خیلی بهت فشار میارم
بعضیش از قلم افتاده و از دستت در رفته
برای همین هم تصمیم گرفتم یکم از
مسئولیتهات کم کنم
داری تنزل رتبهام میدی؟ میخوام خودم بیشتر درگیر کار بشم
تا بهت فرصت بدم با خانوادهی جدیدت وقت بگذرونی
پسر جدیدت
خب، حالا سیر تا پیاز "جیمی کوپر" رو برام بگو
اون مرتیکه ۴ میلیون دلار رو به باد داده؟
کیتلین رو بردم اصطبل تا با "چاینا" خداحافظی کنه
فکر کنم دیگه به اینا احتیاجی نداره
میدونی، فکر کنم "چاینا" صمیمیترین دوستش بود
چاینا که یه اسبه
شاید برای تو اینطوری باشه. هی، میدونی
حس خوبی به این قضیه ندارم
خب، نبایدم داشته باشی. چی
از من چی میخوای؟
فکر کنم طلاق میخوام
متاسفم عزیزم
راه دیگهای نمیبینم
سلام
داشتم میرفتم سر کار، ام
و مدتی بود با هم حرف نزده بودیم
میخواستم بهت زنگ بزنم. نه، مشکلی نیست
خب، بابای کرستن اومده شهر
دارن یه... لوک: سلام
No comments yet. Be the first to leave one.