De eerste 200 regels.
آنچه گذشت
میخوایم فقط از ما خرید کنی. دیگه خبری از دکلان نیست
گزارشی مثل این کارِ رقیباست
این ضربه به گرد پاشون هم نمیرسه
سهسوت یکی دیگه رو راه میاندازن
با ایرلندیها کار میکنی. دیگه اینجا جایی برای دکلان نیست
خب، باید بهشون ضربه بزنی تا تعادلشون بههم بخوره
وقتی یه همچین اتفاقی میافته
هر کسی که پاش گیر باشه رو حذف میکنیم
هیچکس حق نداره به پسرم دست بزنه
آخر هفته تو همیلتون، هشت نفر بهخاطر بیشمصرفیِ فنتانیل مُردن
جنازه چندتا بچه رو هم تو منطقه سرخپوستی پیدا کردن
داریم بساطش رو جمع میکنیم. درمورد چی میخوای حرف بزنی؟
بابا میگه ما کنار کشیدیم، ولی من هنوز پاش هستم
یکی تو مواد فنتانیل قاطی کرده
میخوام اون عوضیها رو نابود کنم، تکتکشون رو
شنیدم چه بلایی سر پسرت اومده
تسلیت میگم
همه چی رو به "نتس" گفتم! شنیدی چی گفتم؟
هر اتفاقی که بیفته، تو باید از اون و "آدامو" محافظت کنی
پلیس فدرال (RCMP)
اون بهت نگفت که زنش داشته آدمفروشی میکرده
کنجکاوم بدونم دیگه چه چیزایی رو بهت نگفته
با پلیسا حرف زدی! بنال ببینم چی گفتی
ولی من این جماعت و عشقشون به خانواده رو میشناسم
تنها راهِ بردنمون اینه که بندازیمشون به جون هم
شروعش از همینجاست
بالاخره پیدا شدی! هی، هی
دنبالت میگشتم
هی
چطوری؟
داشتم فکر میکردم، میدونی
شاید بهتر باشه فقط بذارم برم
کجا بری؟ - نمیدونم
مثلاً، هنوزم میتونم برم تو یه مرکز بازپروری
آخه قرار بود همین کار رو بکنم
باید میرفتم، ولی نرفتم
هیچجا نمیری. تو پیش منی
نمیتونم فکر اون پلیس رو از سرم بیرون کنم
خانوادهاش دیگه هیچوقت رنگش رو نمیبینن
باید دست از سر خودت برداری
خیلی خب، بس کن. اون یه اتفاق بود
اون بهخاطر من مُرده
رجی، منم این روزا رو کشیدم
سخته
ولی اون یه لحظه، نشوندهنده این نیست که تو کی هستی
متاسفم. - ای بابا، بس کن دیگه
لازم نیست بهخاطر هیچچیزی از هیچکسی عذرخواهی کنی
اگه اون کار رو نمیکردی، من الان مُرده بودم
هیچوقت به این فکر کردی؟ یا الان تو زندان بودیم
خب، شاید اصلاً باید تو زندان میبودم، باشه؟
چون کلِ زندگیم، هر کاری که میکنم
فقط اوضاع رو بدتر میکنم
اینطوری فکر نکن
یه لحظه صبر کن. باید این رو جواب بدم
بله؟
عکسهام به دستت رسید؟
یه دقیقه بهم وقت بده
باشه
ببین، هیچ مدرکی نداریم که دوقلوها رو ربط بده
به عملیاتِ کلیسا
کلاً یه مشت وسایل آزمایشگاهیِ شیمییه
اونجا رو زیر و رو کردیم
اون فندک
مالِ "ترزا"ست
تو از کجا میدونی؟
چون میدونم
برای اثر انگشت چِکش کنین
با اثر انگشت اون مو نمیزنه
باهاش میتونین حکم بگیرین
فکر نکنم اثر انگشتش تو سیستم ما باشه
خب بالاخره یه جایی هست
اگه میخوای با کلهگندهها بازی کنی، خودت راهش رو پیدا کن
رجی
چی گفتی؟
فقط درمورد اون دوتا، کریستین و ترزا
عینِ حرفهایی که بهشون زدی رو برام بگو
دقیقاً چی بهشون گفتی؟
فقط درمورد فنتانیل
اما اینکه اونا میخوان انجامش بدن و تو نمیخوای
و خانوادهات هم نمیخواد و
این رو از کجا آوردی؟
دمِ درِ خونهام بود
یه نوار ضبطشده دیگه هم هست، مالِ وقتی که رفتی دیدنِ "نتس"
اون بهت دروغ گفت، "انزو"
همه چی رو میدونست ولی بهت چیزی نگفت
پس نمیدونی کی این رو برات فرستاده؟
چه فرقی میکنه؟
ترزا و کریستین ممکنه دارن وفاداریِ ما رو امتحان میکنن
بهشون هیچی نمیگیم. این موضوع تو خانواده میمونه
موافقم. تو هم یه کلمه هم حرف نمیزنی
گوش کن، ممکنه این ساختگی باشه
ساختگی؟ مگه فیلم مأموریت غیرممکنه؟
کی میتونسته تو زندان صداشون رو ضبط کنه؟
نمیدونم. باید روی همین مشکلی که الان داریم تمرکز کنیم
میدونی باید چیکار کنیم
کاری به کارش نداریم
انزو، اگه هر کسی بهجز "وال" بود
تا حالا کارش تموم شده بود
کاری به کارش نداریم
نتس ۲۰ سالِ آینده رو تو زندانه
من نوهام رو بدون پدر و مادر نمیذارم
انزو، بیخیال! خودت میدونی تهِ این قصه چی میشه
فردا تولد آدامو است
نمیخوام درمورد نفله کردنِ مادرش حرف بزنم
باورم نمیشه اصلاً داره مهمونی میگیره
شوهرش تو زندانه
مایه آبروریزیه. منظورم اینه که من نمیام
چی؟ من باید چیکار کنم؟
انزو، اون یه آدمفروشه
تو هم میای
لوکا، تو هم میای
لبخند میزنی، دستپختش رو میخوری
و اون آهنگِ لعنتیِ تولدت مبارک رو میخونی
این بهخاطر نوهمه
باشه؟
اون عروس منه، نه یه لاقبای خیابونی تو پارک "گور"
ختم کلام
بابا، جدی میگی؟ شروع نکن
یعنی چی، تو پشت سرِ من رفتی با اون دوقلوها حرف زدی
تو اصلاً حق نداری حرف بزنی
این یه مسئله بین من و برادرمه
این شد ۹۰ درصد. عالیه. بیا
امنیتِ مرز رو تو رودخونه بیشتر کردن
پس حسابی حواست رو جمع کن. - نگرانش نباش
هوات رو دارم. ۲۶ دقیقه طول میکشه تا اونور آب برسیم
موتور بیصدا، چراغها خاموش
گشتهای دریایی همیشه از یه مسیر میرن
پس میدونیم چطوری بپیچونیمشون. من مردِ این کارم
فقط درست انجامش بده. اون طرف میبینمت
بزن بریم
تو چندین جبهه همزمان میجنگیدم
هم باید بیزنس رو راه میانداختم
هم دنبال دوقلوها میبودم و هم هوای "رجی" رو میداشتم
پس نمیتونستم همزمان همه جا باشم
تو منطقه سرخپوستی، همه چی زیر نظر "رُز" ردیف بود
برای همین زیاد حواسم به آدمهای دور و برش نبود
اونطوری که همیشه هستم
ولی باید میبودم
همیشه به این نتیجه رسیدم که وقتی کارها
بدون هیچ مشکلی پیش میره
یعنی یه نفر از اون تو داره خیلی سخت تلاش میکنه
که مطمئن بشه تو شک نمیکنی
داری چیکار میکنی؟
باید ابزارهام رو میذاشتم
نمیشد صبر کنی؟ داریم تو گاراژ تقسیمش میکنیم
عجله کن! دکلان باید بره سراغِ خریداراش
مشکلی نیست. همه چی ردیفه، خواهر
من رو نمیشناسی؟
خب، اگه میشناختمت
دیگه نمیپرسیدم "تو کی هستی؟"
تو کی هستی؟
تو ما رو فروختی
بچههای خودت رو
من و خواهر کوچولوی خوشگلم رو فروختی
تا بتونی نشئه کنی
به بابات زنگ بزن
الو؟
سلام بابا، منم
نتس؟ خوبی؟
آره، خوبم. بابی یه گوشی بهم داد که بهت زنگ بزنم
اوه، خوبه
باید درمورد یه چیزی باهات حرف بزنم
چرا درمورد "والنتینا" به من نگفتی؟
میدونم بهت خیانت کرده. میدونم آدمفروشی کرده
اون پلیسِ لعنتی اومد سراغِ من
و سعی کرد من رو تخلیه اطلاعاتی کنه
متاسفم بابا
میدونم، میدونم که باید بهت میگفتم
ولی اون بدجوری گند زده
و تو قسم خوردی
سر خاکِ مامان قسم خوردی که ازش محافظت کنی، یادت هست؟
و همین کار رو هم میکنم
به "دام" هم حرفی نزن، خواهش میکنم
چون خودت میدونی اون چی قراره بگه
هی، هی! نگران نباش. همه چی درست میشه
ولی از این به بعد باید خیلی مراقب حرف زدنت باشی
اون پلیسه بهت شنود وصل کرده
حتی اون نوارِ لعنتی رو هم برام پخش کرد
برای همین گفتم بابی گوشیش رو بهت بده
باشه بابا
بهخاطر تمام این اتفاقات متاسفم
هی، میخوای با "آدامو" حرف بزنی؟
یه لحظه صبر کن
ببین تولدِ کیه! گلپسرِ من
خیلی واسه روزِ بزرگش هیجانزدهست
میخوای با بابایی حرف بزنی؟
ای جان
نتس، آدامو الان صدات رو میشنوه
صدای پسرِ خوشگلمه؟ باباییه
امروز یک سالت شده
یک سال پیش بود که پا به دنیای ما گذاشتی
من و مادرت رو به خوشبختترین آدمهای دنیا تبدیل کردی
ببخشید که پیشت نیستم، مَردِ بزرگ
دوستت دارم رفیق
خیلی دوستت دارم
خب آدامو، حالا میگیم: "خداحافظ بابا!"
میخوام باهاش حرف بزنم
میخوای با "وال" حرف بزنی؟
نه، باید برم بابا. دوستت دارم
No comments yet. Be the first to leave one.