De eerste 200 regels.
جو اِرمان: اولین خاطرهم مربوط به پدرمه
که منو میبرد به زیرزمین خونه مادرم
دستاشو میاورد بالا و بهم یاد میداد چطوری چپ و راست و مشت بزنم
همونجا بود که اون سه کلمه رو بهم گفت: «مرد باش»
«اشک نریز، احساساتی نشو»
«اگه میخوای تو این دنیا یه مرد باشی»
«بهتره یاد بگیری چطور آدمها و شرایط رو تحت سلطه و کنترل خودت بگیری.»
این برای من مایه شرمندگی بزرگی بود
با چشمهای اشکی از اون اتاق اومدم بیرون
فقط حس میکردم که به اندازه کافی مرد نیستم
فوتبال برام شد یه مخفیگاه عالی
میتونی پشت اون کلاه پنهان بشی. میتونی پشت غرش جمعیت قایم بشی
این فرصت رو داری که یه چهره، یه شخصیت کاذب از خودت نشون بدی
مظهرِ معنای مرد بودن در این فرهنگ
فکر میکردم اگه بتونم این مردانگیِ افراطی رو از خودم نشون بدم
خب، یه جورایی هویت و کیستیِ من رو تایید میکنه
قطعا پدرم به این موضوع احترام میذاشت
میدید که چقدر قدرتمند، قوی و سرسختم
و اون عشق و توجهی رو که دیوانهوار دنبالش بودم، بهم میداد
از هر مردی میخوام فکر کنه که چند سالش بود
و تو چه موقعیتی بود، وقتی کسی بهش گفت مرد باش
به نظرم این یکی از مخربترین جملات توی این فرهنگه
مرد ۱: گریه نکن. مرد ۲: گریه نکن
مرد ۳: احساساتی نشو. مرد ۴: خودتو جمع و جور کن
مرد ۵: احمق نباش. مرد ۶: سوسول نباش
مرد ۷: نذار کسی بهت بیاحترامی کنه
مرد ۸: باحال باش و یه جورایی عوضیبازی دربیار
مرد ۹: همیشه دهنت رو بسته نگه دار
مرد ۱۰: هیچکس از آدمِ آدمفروش خوشش نمیاد
مرد ۱۱: چه اِوا خواهری. زن ۱: عوضیِ کوچولو
مرد ۱۲: نذار زنت زندگیت رو اداره کنه
مرد ۱۳: رفیق به زن جماعت میارزه
مرد ۱۴: سکس داشته باش. مرد ۱۵: مرد باش
مرد ۱۶: مرد باش. مرد ۱۷: خایه داشته باش
مرد ۱۸: هی، مرد باش! زن ۲: مرد باش
مرد ۱۹: مرد باش. مرد ۲۰: مرد باش
مرد ۲۱: یه ذره خایه داشته باش لعنتی! مرد ۲۲: مثل یه مرد رفتار کن
مرد ۲۳: مرد باش. مرد ۲۴: مرد باش
گوینده خبر ۱: باز هم نوجوون دیگهای به زندگی خودش پایان داد
اون هم بعد از سالها قلدرمآبی و اذیت شدن
جزئیات تجاوز گروهی
که بیرون جشن رقص دبیرستان اتفاق افتاد، وحشتناکه
این نوجوونها اعتراف کردن که فقط برای «تفریح» به یه مرد استرالیایی شلیک کردن
سیزده نفر در رابطه با ضرب و شتم منجر به مرگ سرگروه طبلزنهای دانشگاه فلوریدا متهم شدن
که نتیجه یه مراسم عضویت در گروه موسیقی بود
گوینده خبر ۲: جسد یه دانشجو پیدا شد
میزان الکل توی خونش پنج برابر حد مجاز بود
اون دوستدخترش رو کشت و بعد به خودش شلیک کرد
گوینده خبر ۳: بیش از ۲۰ کودک خردسال کشته شدن
اون به مادرش هم شلیک کرده بود
گوینده خبر ۴: اونا میگن تیراندازی ظاهراً از قبل برنامهریزی شده بوده
یک فرد مسلح، که خودش هم جزو کشتهشدگانه
زنی پشت بیسیم: ۳۱۵ و ۳۱۴ اولین تیراندازی در سینمای سِنچوری
یه نفر داره توی سالن تیراندازی میکنه
اگه واقعاً منو میشناختی، میفهمیدی که توی مدرسه احساس غریبه بودن میکنم
وقتی روز بدی دارم، گاهی سخته که با کسی دربارش حرف بزنم
پسر: اگه واقعاً منو میشناختی، میدونستی
که وقتی ناراحتم، واقعاً چیزی دربارش نمیگم
قبلاً احساساتم رو قایم میکردم. مثلاً وقتی غمگین بودم به کسی نمیگفتم
حتی وقتی عصبانی بودم هم نمیگفتم
برای مدت طولانی هیچ دوستی نداشتم، واسه همین کسی نبود که باهاش حرف بزنم
ما تو خونهمون واقعاً درباره احساسات یا هیچچیزی حرف نمیزنیم
اگه واقعاً منو میشناختی، میدونستی که گاهی حس میکنم نمیتونم خودم باشم
اگه واقعاً منو میشناختی، میدونستی که من اصلاً بابام رو نمیشناسم
اگه واقعاً منو میشناختی، میدونستی که بابام زندانه
و فکر نمیکنم هیچوقت اون رو بیرون از زندان دیده باشم
حدود کلاس پنجم بودم که مادرم فوت کرد. بیشتر مردم این رو درباره من نمیدونن
پسر ۲: اگه واقعاً منو میشناختی
میدونستی که مامان و بابام سر من با هم دعوا میکردن
پدر و مادرم یه دورهای رو گذروندن
که به ما گفتن قصد دارن از هم طلاق بگیرن
من فقط نیاز داشتم با یکی دربارش حرف بزنم
مامانم دوستپسرهای خوبی نداشت. و ما مورد آزار و اذیت قرار میگرفتیم
حس میکردم دیگه میخوام قید زندگی رو بزنم
کلاس ششم که بودم بقیه اذیتم میکردن و بهم زور میگفتن
احساس میکردم از جامعه طرد شدم
برای مدت طولانی احساس تنهایی میکردم
دکتر مایکل کیمل: اگه به هر زمین بازی توی آمریکا برید
جایی که یه عده پسر دارن با شادی بازی میکنن
میتونید فقط با پرسیدن یه سوال دعوا راه بندازید
«کی اینجا سوسوله؟»
و اون وقت دو تا پسر میافتن به جون هم
«نه، اون سوسوله. اونه. اونه.» و ممکنه با هم دعوا کنن
یا همه پسرها میگن: «اونه. اونه.»
و اون پسر یا باید باهاشون بجنگه یا با گریه بره خونه
این ایده که بقیه پسرها تو رو ضعیف یا سوسول ببینن
از همون اولین لحظات دوران کودکی شروع میشه
و در تمام طول زندگی همراه ماست
که به بقیه ثابت کنیم دختر نیستیم
که زن نیستیم، که همجنسگرا نیستیم
ما تو ایالات متحده ایدهای از مردانگی ساختیم
که به پسرهای جوون راهی نمیده تا توی مردانگیشون احساس امنیت کنن
پس مجبورشون میکنیم که مدام اون رو ثابت کنن
اگه میتونم مرد باشم، چرا ازش کوتاه بیام؟ میفهمی چی میگم؟
مردانگی یک امر ذاتی نیست، بلکه واکنشیه
چیزی نیست که فقط خودش رشد کنه
بلکه پس زدنِ تمام چیزهاییه که زنانه محسوب میشن
گاهی دوستهام جوری رفتار میکنن انگار خیلی سرسختن، در حالی که من حس میکنم اینطور نیستن
از همون اول به ما یاد میدن که به عنوان یه پسر، احساساتمون رو سرکوب کنیم
نمیتونیم درباره ترسهامون حرف بزنیم. نمیتونیم بگیم که صدمه دیدیم
میتونیم درباره شاکی بودن یا عصبانیت حرف بزنیم
اما نمیتونیم درباره غمگین بودن حرف بزنیم
اگه هیچوقت گریه نکنی، تمام این احساسات توی وجودت تلنبار میشن
و دیگه نمیتونی اونها رو بیرون بریزی
ما اونها رو در این مسیر قرار میدیم
از طریق فرهنگ عامه، از طریق شیوههای فرزندپروریمون
از طریق روشهای آموزشیمون
و از طریق فرضیاتی درباره مردانگیِ طبیعی که بهشون منتقل میکنیم
که به شدت توهینآمیز و آسیبزننده هستن
و بعد کل یک سیستم اجتماعی وجود داره که اونها رو کنترل میکنه
امم، از طریق این تهدیدهای پنهانیِ بقیه مردها، اگه اونها به اندازه کافی مرد نباشن
امروز میخوایم به این بپردازیم که چطور در کودکی مردانگی رو یاد گرفتیم
از کجا یاد گرفتیم و کی اون رو به ما یاد داد
حالا، فقط از بعضی از شما میخوام که با صدای بلند بگید
چه ایدههایی از دوران کودکیتون دربارهش داشتید
توی خونواده ما، اه، ما گریه نمیکنیم
نشون دادن احساسات مثل اینه که، امم، ضعیفی
اگه صدمه دیدی، فقط توی خودت بریز
آدمفروشی نکن. متقابلاً بجنگ
همه چیز حول محور پول میچرخید. پول، پول، پول، پول، پول
بهترین باش. به جای دو برابر، دنبال سه برابر باش
زنباره بودن هیچ اشکالی نداشت
یه مرد باید سلطهجو باشه، مسئولیت داشته باشه و کنترل کنه
یه مرد هر کاری رو در نهایتِ افراط انجام میده
هرگز از هیچ چیزی کوتاه نیا
یه مرد برای حل مشکلاتش از خشونت استفاده میکنه
اِرمان: اولین دروغی که هر پسری توی آمریکا یاد میگیره
اینه که مردانگی رو با توانایی ورزشی یکی میدونیم
هیکل، قدرت یا یه سری مهارتهای خاص
همیشه این فشار رو حس میکردم که: «باید هیکلی باشی»
«باید مردانه باشی. باید سیکسپک داشته باشی.»
اِرمان: اون پسرهایی که میتونن توپ رو تو سختترین شرایط بگیرن
یا به توپهای کاتدار ضربه بزنن یا اون رو بالا ببرن
میخوام فوتبال یا بسکتبال، یکی از این ورزشها رو بازی کنم
ازش لذت ببرم. پول دربیارم
مثل یکی از اون زندگیهای تلویزیونی
اونها در معرض شکست و سرخوردگی عظیمی در زندگی قرار دارن
چون مرد بودن هیچ ربطی به توانایی ورزشی نداره
اگه به بقیه پسرهای اون زمین بازی فکر کنید
اونها فقط نمیخوان ورزش کنن
اونها به کامپیوتر، موسیقی، تئاتر یا مناظره علاقه دارن
همین ماه پیش، در اولین اجرای تئاترم شرکت کردم
حالا که به گذشته نگاه میکنم، با خودم میگم:
«کاش در تمام دوران دبیرستان تو این کارها شرکت میکردم.»
نمیدونم. حدس میزنم چون یه جور تابو بود این کار رو نکردم
اصلاً قرار نبود این کار رو انجام بدی
دومین دروغی که هر پسری یاد میگیره
اینه که ما مردانگی رو با موفقیت اقتصادی مرتبط میدونیم
اسم من جردن بلفورته
سالی که ۲۶ سالم شد، ۴۹ میلیون دلار درآمد داشتم، که واقعاً کفرمو درآورد
چون سه میلیون تا هفتهای یه میلیون دلار فاصله داشت
گفته شده که مقایسه، دزد تمام شادیهاست
پس اگه حس مردانگیتون رو
بر پایه قدرت و داراییها بنا کنید
همیشه کسی پیدا میشه که بیشتر از شما داشته باشه
اه، این منجر به یه زندگی پوچ و تلاش مداوم برای چیزهایی میشه
که به قیمت از دست دادنِ چیزهای واقعاً مهم زندگی تموم میشه
بچههای هشت سالهای بودن که روی کاناپه من نشستن
پسرهای هشت ساله، و من ازشون میپرسم:
«خب، بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟»
و اونا میگن: «سرمایهگذار خطرپذیر.»
این حرف اونقدر ایراد داره که اصلاً نمیدونم از کجا شروع کنم
اینکه اون بچه از قبل تا این حد برنامهریزی شده
یعنی قراره گزینههای خیلی محدودی توی زندگیش داشته باشه
و اون گزینهها هیچوقت واقعاً متعلق به خودش نخواهند بود
بعد، سومین معیار، فرهنگه
ما فتوحات جنسی رو با مردانگی مرتبط میدونیم
زیکِ عجیبالخلقه
این مرد بین خانمها یه اسطورهست
فقط میتونم تصور کنم
دیوید بریکلی: من پنج تا از جذابترین دوستدخترهای دِرِک جیتر رو پیدا کردم
مردهای سراسر دنیا، همهمون بهت درود میفرستیم
ربط دادن این موضوع به مردانگی، خیلی غیرانسانیه
باهاش خوابیدی، نه؟
راستشو بگو
خودت میدونی که باهاش خوابیدی. (خنده کوتاه)
گذاشتیش روی صندلی عقب، تق، کد ایکس
ببین مرد، من زن دارم. تو هم مرد هستی دیگه
مرد هستی دیگه، نه؟
خب، این کلمات طراحی شده بودن تا پسرها رو ساکت نگه دارن
تا اونها رو وادار به همرنگی با این ساختار کنن
ایان: پدربزرگ من دقیقاً از اون تیپهای مردِ آلفا بود
اون یه گروهبان آموزشی سابق ارتش بود. یه مرد اصیل از جنوب
اون تونست وارد دنیا بشه
و یه جورایی با تکیه به خودش گلیمشو از آب بکشه بیرون
و از این نظر واقعاً به رویای آمریکایی دست پیدا کرد
البته، اون یه مرد سفیدپوست در یه زمان خاص بود
که بهش اجازه دسترسی به اون موفقیت رو میداد
حتی با اینکه در ابتدا فقیر بود
من با صدای پدربزرگم بزرگ شدم
که میگفت: «باید بزرگتر، قویتر و سریعتر باشی.»
واسه همین همیشه مجبور بودم خودمو ثابت کنم
و هیچوقت هم موفق نمیشدم
این باعث شد خیلی احساس ناامنی کنم و حس کنم به اندازه کافی خوب نیستم
وقتی بچه بودم موهای بلندِ بلوند داشتم. صدام خیلی نازک بود
بچه باحالی نبودم. یه بچه کوچولوی دست و پا چلفتی بودم
توی گروه کُر آواز میخوندم و توی گروه موسیقی کلارینت میزدم
اما بیسبال و فوتبال و بسکتبال هم بازی میکردم
و فرصت داشتم همه این کارهای مختلف رو انجام بدم
و خودم رو به روشهای مختلف ابراز کنم
No comments yet. Be the first to leave one.