De eerste 200 regels.
آنچه در "کارداشیانها" گذشت
وای خدای من، عاشقشم
واو
زیباست
مامانم تو مسیری افتاده که میخواد به آرامش درون برسه
و میخواد از هیچچیزی شکایت نکنه
لعنتی. مامان، آخه مگه چیه؟
باشه، ولی من اینجوری نگفته بودم
کاملاً معلومه که اون مسیر هنوز شروع نشده
کجان؟ کجا رفتن؟
فهمیدم، فهمیدم، فهمیدم
اتفاق خیلی بزرگیه. من از دانشکده حقوق فارغالتحصیل شدم
انجامش دادم! آره
هنوز آزمون وکالت رو در پیش داریم
بیش از ۶ سال از زندگیم به همین یه آزمون بستگی داره
من مجبور شدم آزمون وکالت اصلی رو دو بار بدم، تازه اونم منی که حقوق "ییل" خونده بودم
واقعاً خیلی خیلی سخته
حس میکنم الانه که بزنم زیر گریه
چون واقعاً خستهکنندهست
هیچوقت ندیده بودم چیزی رو اینطوری بخوای
نه، واقعاً میخوامش
تماس شما منتقل شد
عوضی
همین الان از چت با کلویی اومدم بیرون. واقعاً؟
وقتی یکی بهم بهونه میده
که مکالمه رو ترک کنم، منم دریغ نمیکنم
ببین، من اصلاً نمیخوام وارد این حاشیهها بشم
اگه واسه اعصابت بهتره، چرا از چت نیای بیرون؟
همهش داره پشت سر همه حرف مفت میزنه
اگه حرفی داری، بیا منطقی دربارهش حرف بزنیم
ای وای. فکر کنم بهتره من دیگه برم
کلویی کنار کیمه
و من اون تهِ میزم؟
مجبور نبودم با این خانم سر و کله بزنم
که تبدیل شده به "کریس جنر"
من که رفتم
خداحافظ
و با خودم فکر میکنم که اصلاً درکشون نمیکنم
میتونی... منو بخوری
اوه، میخوای همه غذاهات رو ببینی؟
اینو ببین
ولی کیا دارن میان؟
همه میان چون خیلی دوستت دارن
امروز روز خیلی بزرگیه
تولد تیتوم و آماریه
آماری
سلام
و خیلی حس خاص و خوبی دارم
که میتونم واسه هر دوشون جشن بگیرم
سلام آماری
تولدت مبارک. تولدت مبارک
تولدت مبارک
اوه، سلام تریستان
چه خبر مامانی؟
سلام کلویی. سلام
واو
اوه، موهاتو صاف کردی؟
تروزل، این خیلی بامزهست
سلام. اوه، سلام
چیزی به تولدت نمونده، نفر بعدی تویی
خیلی هیجانزدهام. هوو
سالِ شانسِ توئه. هوو
عاشقِ اومدن به این مهمونیهای نوههام هستم
خیلی خوش میگذره
از مدل موی امروزت خیلی خوشم اومد
نه لازم بود براش برنامهریزی کنم، نه پولی بدم
چطوری؟
آخرِ سر، همهچیز به خانواده ختم میشه
بفرمایید. مرسی
آب معدنیه؟ آره، برندِ "وُس"
دارم رو خودم کار میکنم که آرومتر باشم و به آرامش برسم
دو تا آب معدنیِ همدمای محیط
ممنون
و کلاً آدمِ خوشگذرونتر و پرانرژیتری باشم
تا بچههام دوست داشته باشن پیشم باشن
آره، نه، خوشم اومد. از این ایده خوشم میاد
فقط همینطوری داره برام بینهایت ایمیل میاد
خب معلومه، دوشنبهست دیگه
و دارم سعی میکنم با آرامش باهاش برخورد کنم
باشه. خداحافظ برایان. فعلاً
واسه همین الان یاد گرفتم که چطوری مسائل رو از هم تفکیک کنم
و بعداً بهشون رسیدگی کنم
عالیه
اوه، خیلی خوبه. عالیه... خودم گرفتمش
اوه. خب، به هر حال من همینجا وامیستم
سلام بچهها
سلام. سلام
سلام
سلام. منو یادت میاد؟
روز زمینی شدنت مبارک
سلام راکراک
از زمان فارغالتحصیلیِ کیم، با کورتنی حرف نزدم
خبری ازش نداشتم
این راکیه، پسرخالهت
میتونم یه اسپرایت بخورم؟
سلام عزیزم، اسپرایت نه
چرا؟
چون نوشابه ممنوعه
واو
ببین... اوه، واو. سلام
ببین کی اینجاست
بالاخره منم اومدم
آزمون وکالت فردائه
خیلی خیلی سخت براش درس خوندم
ماههاست که هر روز دارم میخونم
و افسر میگه: "چون داشتی با سرعت ۵۵ تا توی منطقه ۵۴ تا میرفتی..."
اهوم... میشه یکی رو متوقف کرد
فقط چون یک مایل بیشتر از سرعت مجاز رفته؟
آره. آره
هفتههاست از خونه نرفتم بیرون
تو سرابی؟
آره، اومدم. آخه گفتی نمیآی
میدونم، ولی مجبور بودم. واو
حس کردم اگه بتونم یه ساعت جیم بزنم و بیام اینجا
شاید حالم رو بهتر کنه، مثلاً دوش بگیرم
و یه ذره آرایش کنم
چقدر وقت داری؟ یه هفته؟
فردا
میخوام برم یه هتل نزدیکِ محل آزمون بمونم
تا همهجا ساکت باشه
داشتم فکر میکردم یه کاری انجام بدم
کاری که خیلی دلم میخواست انجام بدم
و رفتم به این مکان. عجب جملهبندیِ عالیای
یه کاری برای انجام دادن
رفتم به یه جایی که اسم دقیقش رو نمیدونم
بنیادِ تصاویر متحرک، یه جورایی مثل خانه سالمندانه
قبلاً چند تا کار
با صندوق خیریه سینما و تلویزیون انجام دادم
اونجا یه مجتمعِ بازنشستگیه
و کارهای مختلفی انجام میدن، مثلاً شبِ فیلم دارن
برنامههایی دارن که میتونیم بریم باهاشون بازی کنیم
همیشه دنبال جاهایی میگردم
که خودم و بچههام بتونیم توش مشارکت داشته باشیم
یکی از وظایف من به عنوان مادرشون اینه که کمک کنم
تا ببینن کمک کردن به بقیه چه حس فوقالعادهای داره
پس داری میگی که میخوای
من و تو
داوطلب بشیم... آره
توی این خانه سالمندان؟ آره
فکر کردم این کاریه که کلویی ازش لذت میبره
و میتونیم دوتایی با هم انجامش بدیم
خیلی دوست دارم این کار رو باهات انجام بدم
بهم بگو کی. من سه ثوته پایهی همچین کاریم
باشه، بیا براش برنامهریزی کنیم
واقعاً خوشحالم که کورت منو دعوت کرد
تا با هم بریم خانه سالمندان
بیا فقط سعی کنیم همهچیز رو به روال عادی برگردونیم
باورم نمیشه تیتوم سه سالش شده
یعنی دیگه واقعاً واسه خودش مردی شده
خیلی نازه
منظورم اینه که انگار همین دیروز بود
که داشتم از بیمارستان میآوردمش خونه
انگار همین الان داشت چهاردستوپا رفتن یاد میگرفت
و راه رفتن و حرف زدن
ای بابا
الان دیگه واضحاً یه آدمِ کامل شده واسه خودش
داره چیکار میکنه؟
آره
هوو
کورتنی واقعاً منو دعوت کرد
که با هم بریم به این خانه سالمندان
و یه بعدازظهر رو کنار این آدمهای فوقالعاده بگذرونیم
ولی کورتنی یهو کرونا گرفت
واسه همین امروز نمیتونه اینجا باشه
ولی من باز هم دلم میخواست برم و نمیخواستم کنسلش کنم
خیلی هیجان دارم که برم خانه سالمندان
اونم کاملاً تنها
سلام. هی
سلام
احوالِ شما؟
امروز یه عضو جدید توی لونهی کروناییهام دارم
نه بابا
اونم کرونا گرفته؟ آره
من تو راهِ خانه سالمندانم و خیلی حالم گرفتهست
میدونم، خانم، تنها دلیلی هم که جواب تماست رو دادم همین بود
چی؟
چی، چرا؟ گفتم که، میدونم
تنها دلیلش... نه، شنیدم چی گفتی
لازم نبود تکرار کنی، شنیدم چی گفتی
بیشتر از این شوکه شدم که همچین حرفی زدی
چون داشتم با زوم جلسه میرفتم
رابطهمون توی وضعیتِ خیلی عجیبیه
اصلاً عادت ندارم من و اون اینطوری باشیم
مطمئنم اون میگه تقصیر منه و منم شاید بگم تقصیر اونه. نمیدونم
الان دارم این جلسهها رو برگزار میکنم
از دستیارِ برنامهریزم خیلی خوشت میاومد
فهمیدم. اون... میدونی، مرسی
اوم، فقط میخواستم بگم دلم برات تنگ میشه
قرار بود کنار هم بهمون خوش بگذره
نه که من نتونم
الو؟ میدونم
واقعاً خیلی هیجانزده بودم
که این تجربه رو با کورتنی داشته باشم
خیلی ناراحتم که اونجا نیستم
ولی بهت افتخار میکنم که داری انجامش میدی
مدتی بود که ازش میخواستم یه زمانی رو دو نفره با هم بگذرونیم
یه مدتی هست
ولی واقعاً این اتفاق برامون نیفتاده
نمیدونم چرا آنتنم داره میره
باشه، نمیدونم صدام رو داری یا نه
No comments yet. Be the first to leave one.