De eerste 200 regels.
الان میتونم چشامو باز کنم؟ هنوز نه. تقریباً رسیدیم
ما کجاییم؟
فقط یه لحظه. الان میبینی
خب، بازشون کن
!بیا اینم
!وای
باید خیلی دلت براش تنگ شده باشه
داری با من اسکیتسواری میکنی
اوه نه، نه، نه، نه. نه، نه، نه. اوه آره
آره. باید بیای. بیا دیگه. آنا. نه
آنا، صبر کن
نخند. بابا، ول کن دیگه. راحت باش، باشه؟
باید زانوهاتو یه کم خم کنی
صبر کن. اینجا حرفهای من نیستم، تویی. من فقط پول کلاساشو دادم
!هورا
!سرگیجه میگیری، خودنما
کوله پشتی. و عینک
وقت رفتنه
لازم نیست ببینمت تا حسابی لهت کنم
بده من
!بده به من
بریم
بریم
!عجله کن
یکی جا موند. من گرفتمش
بریم
ممنونم
برای چی؟
برای اینکه نذاشتی بهشون آسیب بزنم. اونا فقط گرسنه بودن
حاضری؟
حاضرم
گسترش نگرانکننده حوادث به اروپا و سیبری
ما هنوز نمیدونیم چه چیزی باعث این خودکشیهای دستهجمعی در اروپا شده
از مردم تقاضا داریم در خانههای خود پناه بگیرند
تمام چیزی که در مورد این موجودات میدونیم اینه که تماس بصری مستقیم منجر به خودکشی میشه
همه باید هنگام بیرون رفتن چشمبند یا عینکهای تیره بزنن
از هر وسیلهای که لازمه برای پوشاندن چشماتون استفاده کنید
و از تماس بصری با این موجودات خودداری کنید
اگه یکی از این چیزا رو ببینی، کارت تمومه
قبل از اینکه بفهمی مغزت رو پخش و پلا میکنی
چیز زیادی نمیتونم بهتون بگم جز اینکه مراقب باشید و موفق باشید
خودت میدونی باید چیکار کنی
فقط وقتی که بهت زنگ زدم بیا بیرون
باید مطمئن شم که آدمهای خوبی هستن
الو؟
کسی هست؟
الو؟
کی اونجاست؟
اسم من سباستین
من زخمیام
چند روزه چیزی نخوردم
ما نمیتونیم کمکت کنیم. واقعاً متاسفم
برای پیدا کردن غذا رفتم بیرون ولی الان نمیتونم راه برگشت به خونه رو پیدا کنم
مارسیال
چی کار کنیم؟ بذار به حرفاش گوش بدیم
گمشو بریم. باید راه بیفتیم
متاسفم
!من میدونم کجا میشه یه ژنراتور پیدا کرد
ژنراتور؟ من تو ساختمونسازی کار میکردم
قبل از اینکه این اتفاقا بیفته. به عنوان یه مهندس
شرکتم... من میدونم ژنراتورها رو کجا نگه میداشتن
...برای اینکه تنهایی حملشون کنم خیلی سنگینن، ولی با کمک شما
...هوم
فکر کنم همهمون یه کم... نور لازم داریم
گرمایش داخل ساختمون. مارسیال، بهش نیاز داریم
ول کن بابا. من بهش اعتماد ندارم
تو موافق نیستی؟
مارسیال
تنهایی؟
آره
دارن میان
!بریم. بریم
سباستین، طناب رو بگیر
!یالا
!باز کن! مارسیاله
بیا تو! درو ببند
قبل از باز کردن درب دیگر، یک درب را ببندید. همیشه از چشمبند خود استفاده کنید
اون کیه؟
گم شده بود
میگه میدونه کجا میشه ژنراتور پیدا کرد
خدای من. شوخی نمیکردی
چی شده؟ شبیه یه بوکسور شدی
نه، بیشتر شبیه یه کیسه بوکس
از این طرف. بذارید دکتر معاینهتون کنه
دکتر دارید؟ البته
دکتر داریم، نجار داریم، مکانیک داریم
هی، تو آشپزی بلد نیستی، نه؟
اونی که الان داریم حتماً آشپزی رو تو زندون یاد گرفته
!دکتر؟ دکتر
مارسیال. لطفاً منو لیلیانا صدا کن
یه بیمار برات دارم
صورتش نیاز به کمک داره
درد میکنه؟
فقط وقتی که نفس میکشم
خب، بینیت نشکسته. پس این خبر خوبیه
ابروهات بخیه نیاز داره
خب بهم بگو... کی این بلا رو سرت آورد؟
آدمهای نابینا
خب، اون بیرون، همهمون نابیناییم
من بیرون نبودم
این داخل اتفاق افتاد؟ آره
بدون چشمبند؟ آره
اونا تونستن... اِم
.اوهوم. سه به یک بود
.خیلی تاریک بود
.یه لطفی کن
.به بقیه نگو چی شد
.این راز کوچیک خودمونه
.منم مال خودمو بهت میگم
.واقعیتش، من یه زمانی دندونپزشک بودم
.نفس بکش
.خب، حتماً داری از گرسنگی میمیری
.بیا. خودت بردار
.ممنون. بفرما
.داری زل میزنی
ببخشید؟
.داری زل میزنی
.متاسفم
.اگه بخوام میتونم چشمبند یا عینک آفتابی بزنم
.اما میخوام بقیه منو ببینن... و بفهمن
چی رو بفهمن؟
.اینکه چیزایی بدتر از موجودات هم هست
بدتر؟
.بیشتر آدما وقتی اونا رو میبینن، خودشون رو میکشن
.ولی همه اینطور نیستن
.اولش فکر میکردیم اونا غذامون رو میخوان
.ولی اونا چشمبند نداشتن
.اونا از بیرون اومده بودن با چشمای کاملاً باز
.این آدما موجودات رو دیدن
.تقریباً انگار یه چیزی تو وجودشون گندیده بود
.اینجا
.و حالا میخواستن ما هم ببینیم
.میخواستن کل دنیا ببینه
.رُزا اولین نفری بود که گیرشون افتاد
...یکی از اونا، رهبرشون
.انگشت شستشو به چوب سوخته مالید
.و با خاکستر یه چشم رو پیشونی رُزا کشید
.بعد کشوندنش بیرون. برخلاف میلش
!نه
.نمیتونستم ببینمش، ولی صداشو میشنیدم
.جیغ میزد
.هنوزم میشنوم
.یه چاقو روی میز دیدم
.یکی تو درگیری اونجا ولش کرده بود
.میدونستم باید سریع انجامش بدم
.اگه صبر میکردم، ممکنه جلوم رو میگرفتن
.چاقو رو با تمام سرعتم برداشتم. سریع بودم
.بعد از اون، علاقهشون رو از دست دادن
.و دیگه نمیتونستم ببینم
.وقتی پیداش کردیم تو خیابونا سرگردون بود، گم شده بود
.نگران نباش
همشون به زودی آزاد میشن. سباستین؟
.قول میدم
.تقریباً تمومه
.نگران نباش
سباستین، داری چیکار میکنی؟
سباستین؟
!هی، سباستین
.نه. نه، نه، نه
.نه، سباستین
سباستین، وایسا! کمکم کن! اینجا چه خبره؟
!سباستین! چیکار میکنی؟ لیلیانا
!مارسیال، بیا کمکم
.لعنتی
!وایسا
!وایسا
!بازش کن
!عوضی! بازش کن
!نه
!نه
!اوه
!نه
.نگاه کن
.نگاه کن! دارن میان
قشنگن، مگه نه؟
.هیس. چیزی نیست. همه چی خوب میشه
.نترس. این به صلاح خودته
.وقتی ببینیشون، میفهمی
!نه، نه! نه، نه، نه، خواهش میکنم
!خواهش میکنم! نه، خواهش میکنم، نه
دیدی؟
.لیلیانا
.عزیزم
لیلیانا! - چی شده؟
داری چیکار میکنی؟
!برگرد
.لیلیانا
خدای من. چیکار کردی؟
چیکار کردی؟
.متاسفم، لازارو
.متاسفم که نمیتونی ببینی
.متاسفم
چرا؟
چرا؟
.تو نجاتشون دادی، بابا
اونا خوب میشن؟
.معلومه. حالا روحشون آزاده
نورشون رو دیدی، مگه نه؟
.اونجا خیلی قشنگه. واقعاً کاش تو هم میتونستی ببینی
کی من میبینم؟
No comments yet. Be the first to leave one.