De eerste 185 regels.
اوه
اوه
خب دیگه کرلی، بسهاتِ دیگه
نمیتونی این کرکرهها رو بخوری
همین چهارشنبه پیش نصبشون کردم
بزن به بدن
اون زن به درد نمیخوره
چی میتونم بهت بگم پسر؟ حق با توئه
وقتی حق با آدمه، حق با آدمه دیگه
و حق با توئه
بقیهاش رو هفتهی دیگه بهت میدم
تو سن بندیکت کلاً شصت تن هوورمسقطی گرفتیم
بابت هوورمسقطی همون پولی رو نمیدن که
بابت ماهی بالدراز یا تن میدن
بیخیالش شو کرلی، باشه؟
فقط محض روشن شدن قضیه گفتمش
نمیخوام ریال آخرت رو ازت بگیرم
فکر کردی من چه جور آدمیم؟
ممنونم آقای گیتس
جیک صدام کن
موقع رانندگی تا خونه مواظب باش کرلی، خب؟
خانم مالوری با آقای والش و آقای دافی منتظرتون هستن
خانم مالوری، اجازه هست آقای گیتس رو معرفی کنم؟
خانم مالوری، از ملاقاتتون خوشبختم
آقای گیتس
خب، مشکل چیه؟
شوهرم
فکر میکنم با زن دیگهای رابطه داره
نه! واقعاً؟
متأسفانه بله
متأسفم
آقای گیتس، لطفاً، فکر میکنید بتونیم در این مورد تنهایی صحبت کنیم؟
متأسفم خانم مالوری، امکانش نیست
اینها همکارهای من هستن
و بالاخره یه جا باید به من کمک کنن
خودم که نمیتونم همهی کارها رو انجام بدم
البته که نه
خب
چی باعث شده تا این حد مطمئن باشید که شوهرتون
با کسی رابطه داره؟
یه زن خودش میفهمه
خانم مالوری، شوهرتون رو دوست دارید؟
بله، البته
پس برید خونه و همهچیز رو فراموش کنید. اما من
مطمئنم اون هم شما رو دوست داره خانم مالوری
این ضربالمثل رو شنیدید که میگه «سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن»؟
ندونید براتون بهتره
باید بدونم
بسیار خب
اسم کوچیک شوهرتون چیه؟
هولیس
هولیس مالوری
سازمان آب و برق؟
اون مهندس ارشده
مهندس ارشد؟
خانم مالوری، این
این جور تحقیقات
میتونه جیبتون رو خالی کنه
زمانبره
پول برام اهمیتی نداره آقای گیتس
باشه، پس
ببینیم چه کاری از دستمون برمیآد
آقایان، امروز شما میتونید از اون در برید بیرون
بپیچید به راست، سوار تراموا بشید و ظرف ۲۵ دقیقه
درست وسط اقیانوس آرام پیاده بشید
خب، میتونید توش شنا کنید، توش ماهی بگیرید، اما نمیتونید بنوشیدش
و نمیتونید یه باغ پرتقال رو باهاش آبیاری کنید
یادتون باشه، ما همسایهی دیوار به دیوار اقیانوسیم
اما در لبهی یک بیابون هم زندگی میکنیم
لس آنجلس یک جامعهی بیابونیه
زیر این ساختمان، زیر خیابونهای ما، یک بیابونه
و بدون آب، گرد و غبار بلند میشه و ما رو زیر خودش دفن میکنه
انگار که اصلاً وجود نداشتیم
حالا، آلتو والهو میتونه ما رو از این وضعیت نجات بده
و من با کمال احترام پیشنهاد میکنم که ۸.۵ میلیون دلار
بهای منصفانهای برای دور نگه داشتن بیابون از خیابونهامونه
نه اینکه خیابونها زیرش مدفون بشن
مرد: آفرین، درسته
شهردار بگبی، بیاید دوباره گزارش همهی بخشها رو بشنویم
گمان میکنم بهتره اول از سازمان آب و برق شروع کنیم
آقای مالوری؟
محض یادآوری آقایان
وقتی سد وندرلیپ شکست، بیش از ۵۰۰ نفر جونشون رو از دست دادن
نمونهبرداریها نشون داده که زیر این سنگبستر
سنگهای شیستی وجود داره که مشابه شیستهای نفوذپذیر فاجعهی وندرلیپه
تاب تحمل اون فشار رو نداره
و حالا شما پیشنهاد یه سد خاکی انتهاییِ دیگه رو میدید
با شیب ۲.۵ به ۱، ارتفاع ۱۱۲ فوت
و سطح آبی به وسعت ۱۲۰۰۰ جریب
خب، دووم نمیاره
من نمیسازمش. به همین سادگی
قرار نیست یه اشتباه رو دو بار تکرار کنم
ممنونم آقایان
مرد: ساکت! ساکت
چه غلطی دارید میکنید؟
اون لعنتیها رو از اینجا ببرید بیرون
جلوشون رو بگیرید. بهم بگید کجا ببرمشون
برای این یکی انقدر زود جواب ندارید، نه؟
شما آب رو از دره میدزدید و چراگاهها رو نابود میکنید
و احشام رو از گرسنگی میکشید
کی بهت پول میده که این کار رو بکنی آقای مالوری؟
این همون چیزیه که میخوام بدونم
عجب، تمام شب اونجا بوده
والش: درسته
مجبور شدم سه بار برگردم تا ساعتها رو بردارم
دیروز رفت سرِ سه تا سد
یه دستشویی مردونه توی پمپبنزین ریچفیلد و کافه پیگاندویستل
طرف مغزش رو آب برده
خب، چی گیرت اومده؟
این؟
خب، بیرون پیگاندویستل بدجور با هم بحثشون شد
سرِ چی؟
نمیدونم. سر و صدای ترافیک زیاد بود
ولی فقط یه چیز شنیدم
«هستهی سیب»
«هستهی سیب»؟
آره
خدای من والش، تمام روزت رو صرف همین کردی؟
ببین، تو گفتی عکس بگیر، منم عکس میگیرم
بذار یه چیزی رو برات روشن کنم والش
سوفی: دفتر جی. جی. گیتس و شرکا
این کار به یه ذره ظرافت احتیاج داره
چیه سوفی؟
سوفی: دافی پشت خطه
آره داف، کجایی؟ دافی: مچش رو گرفتم
یه تیکهی مامانی واسه خودش پیدا کرده، پیرکفتار
باشه. آروم باش. کجایی؟
تقاطع گلندیل و داگلاس هستم
توی اکو پارک سوار یه قایق پارویین. یه قایق پارویی
باشه
اکو پارک
باز هم آب
خب رفیق، یه لبخند پهن بزن
ازش خوشت میاد
بده. بذار من
بارنی: وقتی انقدر مشهور میشی
باید یه کم نسبت بهش بیخیال باشی
بیا با حقیقت روبرو بشیم جیک، تو عملاً یه ستاره سینمایی
فقط اونجا رو نگاه کن بارن
آره، گرما آدم رو میکشه
واقعاً همینطوره
نام ابلهان و چهرهی ابلهان
اون چیه رفیق؟
هیچی
عجب راه مزخرفی واسه نون درآوردن داری
اوه؟ خب تو واسه گذران زندگی چیکار میکنی؟
بخش وام بانک ملیِ اول
بهم بگو، این هفته خونهی چند تا خانواده رو مصادره کردی؟
ما گزارشش رو توی روزنامه چاپ نمیکنیم، این رو مطمئن باش
من هم همینطور
نه، تو میدی مدیر برنامههات این کار رو بکنه
این یارو دیگه کدوم خُلیه، بارنی؟
مشتری ثابتته یا چی؟
هی، گوش کن رفیق، من نون حلال درمیارم
مردم فقط وقتی توی وضعیت ناامیدکنندهای هستن میان پیش من
من بهشون کمک میکنم. من خانوادهها رو از خونههاشون بیرون نمیکنم
مثل کاری که شما لاشخورهای توی بانک میکنید
جیک، میتونم برات تعریف کنم اون یارو که
شاید دلت بخواد از اون صندلی سلمونی بیای پایین
تا شاید بتونیم بریم بیرون و در موردش گپ بزنیم
نظرت چیه؟ اوه، بیخیال بابا
جیک، بذار برات تعریف کنم اون یارویی رو که خسته شده بود
نمیدونم اون خبر چطوری از روزنامه سر درآورد
انقدر سریع بود که خودم هم نفهمیدم
مرد: ممنونم
من نون حلال درمیارم
معلومه که درمیاری
بگذریم، این یارو که از خوابیدن با زنش خسته شده بود
به رفیقش گفت: «چیکار کنم؟»
نون حلال، حالیته؟
رفیقش هم گفت: «چرا مثل چینیها رفتار نمیکنی؟»
اونم گفت: «مگه چینیها چیکار میکنن؟»
گفت: «چینیها، اول یه کم کارشون رو میکنن و بعد که خسته شدن...»
دافی. هی، والش
سوفی، یه لحظه برو دستشویی، باشه؟
اما آقای گیتس
سوفی
بله آقای گیتس
جیک... دافی، گوش کن پسر
میخوام برات یه داستان تعریف کنم
خب، یه یارویی هست والش، حالیته؟
از خوابیدن با زنش خسته شده
جیک، یه مشکلی هست... یه لحظه صبر کن دافی
تو همیشه خیلی عجله داری
رفیقش بهش میگه:
No comments yet. Be the first to leave one.