De eerste 200 regels.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
از همۀ لباسام متنفرم
خدایا چرا گذاشتی این ژاکت زشت رو بخرم؟
اون ژاکت منه
اوه. خیلی نازه
مگه مهمه؟
توی چمدونت چیزی نذار !رسیدی فرانسه خرید کن
من کاری ندارم. حتی پول خرید باگت رو هم ندارم
آره، ولی مگه تئو پولدار نیست؟ باید دوک یا همچین چیزی باشه،نه؟
فکر کنم پدربزرگش ارله (نجیبزاده)- فرقش چیه؟-
نمیدونم، ولی نمیخوام برام لباس بخره
همین که منو به اروپا میبره کافیه
دو ماه تمام رابطه جنسی گرم در کنار کرامپتهای کوچیک بریتانیایی
اوه، باید اعتراف کنم یه جورایی حسودیم میشه
بهت گفته بودم بعد از پاریس و یونان
به ملک خانوادگیش در حومه انگلیسی میریم؟
گفته بودی، عوضی خوششانس
من یه عوضی خوششانس هستم، تول
تئو خیلی خوش تیپ و شیرین و بخشنده و شگفت انگیزه
و همۀ ما دنبال چیزهای مشابه هستیم مری پاپینز قبلا گفته
اون عملا از هر نظر کامله
اوهوم. باشه
این مزخرفات رو میگی که چی بشه؟
گفتم عملاً عالیه
چیزش درست کار نمیکنه؟ شکسته؟
البته میدونی، بعضی وقتا اگه خم باشه خوبه
از زاویه درست باید وارد بشه
چیزش نشکسته- اوهوم؛ درسته-
چی درسته؟
تئو توی تختخواب خستهکنندست
چی؟
!نه، اینطور نیست
یعنی خیلی با آرامش و ملایم کار میکنه
و براش مهمه من ارضا بشم
ولی؟- ولی هیچی-
تئو عاشق شیرین و سخاوتمند و محترمه
ولی؟
...ولی
...شاید
...گاهی
دخترها خشن دوست دارن
!ولی باید احترام هم بگذاره پسر
البته! همیشه محترمانه
مگه شما به ساحل یونان که همه توش لخت میگردن نمیرید؟
به هرحال اینکار هم بیحیاییه
احتمالا آخرش بریم بیگ بن
آره، فقط ممکنه اونجا صورتم مثل گچ سفید بشه
اعتراف کن، من شبیه روح هستم
باید برنزه بشی
میتونی از لامپ برنزهکنندۀ من استفاده کنی
کار با این وسیله اصلا امن هست؟
اگر ایمن نباش کسی میفروشدش؟
بسیار خب، پیراهنت رو دربیار، روی شکم بخواب روی تخت
خب سوتینت رو دربیار، سینههات رو بیار بیرون نباید جایی جا بمونه
یه چیز دیگه.
چی؟
چی کار میکنی؟
من یک سورپرایز سکسی برای تئو میگذارم و با کرم ضد آفتاب قلب درست میکنم
!روی باسنت- آره، خوبه-
باشه. لذت ببر
روز شکرگزاری مبارک، پسرا- سلام-
جشن شکرگذاری مبارک- عجب بویی خوبی میاد-
سلام، بچهها. ویلیام، بیا اینجا یه آبجو بگیر
یه ربع اول رو از دست دادی- ممنون باد-
خب خب، ما کجا هستیم؟
باید تمامش کنیم باید دخلشون رو در بیاریم
انگار باد از ویلیام خوشش آمده
همش ازم میپرسه کی قراره پیش هم زندگی کنیم
باید بهش بگم بابا یواشتر من برای همچین تعهدی آماده نیستم
به نظرم خیلی شیرینه
شان بهت گفت من به پیفلگ پیوستم؟
اونجا با یه خانم دوستداشتنی آشنا شدم
دخترش لزبینه
قراره با هم توی رژه افتخار شرکت کنیم
آره، مامانم خیلی به پیفلگ علاقه داره
مسخره نکن- نمیکنم-
وای مامان، باکارا از کجا گیر آوردی؟ بوی خوبی داره
تولی سالگرد قبلی بهم دادش
وینتجه، از زمانی که ازدواج کردیم
دستیبارش همیشه بهترین هدیهها رو انتخاب میکنه
پس کنارش میگذارم
نه احمق نباش. خوبه
...خب اخیرا خبری ازش داری یا
نه
اوه، بهت گفتم که جانی برای نوشتن کتاب بعدیش پیش پرداخت دریافت کرد؟
آره، گفتی
این مصاحبه با سربازان و خبرنگارانی هست
که در عراق و افغانستان بودن
میدونم. نه عالیه
وقتی صحبت از نوشتن شد، توی کلاس نویسندگی خلاق ثبت نام کردم
اوه، واقعا؟
آره، چند ایده برای رمان داشتم- آها
در مورد من ننویس هرکاری تونستم انجام دادم
!خدای من
!میز شکرگزاری من
هر غذایی که درست کردم
مارتا استوات میتونه همش رو یجا قورت بده
اوه، زن بیچاره رو فراموش کن الان که زندانه
حدس میزنم که من و مارتا خیلی شبیه هم هستیم
میدونی، من چند بار باهاش مصاحبه کردم
خیلی آدم خوبیه
باهوشه- آره، آدم خوبی به نظر میاد-
...به هرحال
اینم از این
...چرا اینقدر
نمیدونم
از بیرون پخته شده اما داخلش خامه
آره
چرا، بوقلمون؟
چی شده؟
...یعنی تو فقط
فقط گذاشتیش توی فر؟
هر احمقی میتونه اینکار رو انجام بده
خوب، نه همه احمقها
اصلا خندهدار نیست
بهترین کار همینه
چطور بهترین کار اینه؟
چون وقتی افراد مذهبی جادوگرها رو توی آتیش میسوزوندن
همیشه یه بوقلمون هم توی آتیش میپختن
چون معتقد بودن ارواج شیطانی رو دور نگه میداره
و منشأ واقعی روز شکرگزاری همینه
جدی؟
نه تلوله
خدایا
لطفا پیتزا سفارش بده- باشه-
من میام، دنی. لباست رو در نیاری
یکم شکر داری همسایه؟
واقعا؟
از اینکه تو ساختمان من زندگی میکنی متنفرم
چه خوب شدی
این صحنه جنایته
روز شکرگزاری رو نابود کردی
بیا اینم شکر. حالا لطفا برو
باشه
تو بدترین حال منو دیدی
من واقعا نیازی به شکر ندارم
خانواده سلست توی خونه من هستن و من نیاز به استراحت دارم
خب منم یار غارت نیستم
پس خجالت بکش و برو پیش خانواده همسرت
اوه اوه! اونا خانواده همسرم نیستن
این دیگه چه گهیه؟
شبیه سیبزمینی شیرینه، اما طعمش شبیه صاریغ خیسه
پودینگ نونه
میشه از اینجا بری؟
سلام اسپورتز دن- سلام-
میخواستم تاروت تولی بگیریم تا وقتی پیتزا برسه
احتمالا وقت داشته باشیم
اوه، من هستم
شما بچه ها قهوه دارید؟
بفرمایید
کسی قهوه میخواد؟- همشون رفتن پیاده روی-
باد خوابه و من دیگه هرگز بوقلمون نمیخورم
ولی خیلی خوب بود
سیبزمینیها گلوله شده بودن ولی طعمشون خوب بود
من اینجا رو دوست دارم، میدونی؟
هر بار که اینجا میام، به اون شب فکر میکنم، من و تو
کدوم شب؟
عروسی شان؟
وقتی بدجوری درگیر تولی شده بودی
و من بهت گفتم سرت رو از کونش بیار بیرون
خودت میدونی کدوم شب رو میگم
سکته قلبی بابا
تو منو اینجا آوردی، سعی کردم ببوسمت و تو منو رد کردی
میخواستم رفتار خوبی داشته باشم
میدونم
و بعدا آمدم دم در اتاقت در زدم
آمدم پیشت- آره-
اولین بارمون بود
اولین بار واقعی من
قطعا بار اولت نبود
اولین بار با کسی که دوستش داشتم
رفتم انبار قدیمی رو چک کردم
مکان عالیای هست
برای چی؟
یه عروسی دیگه
برای کی؟
شان و ویلیام؟
من و تو، مولارکی
فکر نمیمنی وقتش رسیده که رسمیش کنیم؟
ما در این مورد حرف زده بودیم ازدواج اولمون به نتیجه نرسید
آره، درسته
ولی ببین، پیش هم خوشحالیم
!آره، دقیقا
همه چی خوب پیش میره نمیخوام خرابش کنم
چطور ممکنه خراب بشه؟
مردم ازدواج میکنن تا راحت باشن
و بعد برای هم عادی میشن
خوب، ما اینطور نمیشیم
بعلاوه فکر میکنی اگه باهم ازدواج کنیم
مره بازم دچار مشکل میشه؟
مطمئنا
و وقتی طلاق بگیریم دو برکلود بیشتر آسیب میبینه
دوباره
نیمه آسیب دیده
بار دوم راحتتره- حرفت جالب نبود-
اولین بار برای همه ما جهنم بود
خب این بار طلاق نمیگیریم
اگه به انتخاب خودمون هر روز هم دیگه رو ببینیم بهتر نیست
تا اینکه به اجبار قانون اینکار رو کنیم؟
تو شبیه من در سال 1985 هستی
No comments yet. Be the first to leave one.