The Molly Maguires

The Molly Maguires

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

The Molly Maguires 1970 720p BluRay x265-HDETG track4 g 28305 1758156806
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian the molly maguires 1970 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Gepubliceerd op: 2025-11-26
Downloads: 14
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

صدای سوت قطار بخار

زنگ به صدا در می‌آید

سوت ادامه پیدا می‌کند

صدای سرفه معدن‌کار

صدای سرفه معدن‌کاران

زنگ به صدا در می‌آید

زنگ به صدا در می‌آید

قطار در حال نزدیک شدن است

سوت قطار به صدا در می‌آید

صدای زنگ

سوت قطار به صدا در می‌آید

صدای ویولن از دور می‌آید

پچ‌پچ نامفهوم (صدای ویولن ادامه دارد)

لاگن

پچ‌پچ ادامه دارد

می‌خوای یه دست ورق بزنیم؟

بد نیست

پوکر یک پنیه، هر برد یه نیکل.

هیچی مثل موسیقی نیست که مشکلات روز آدمو یادش ببره.

سازش کوک نیست.

پیرمرد بیچاره، فرقی نمی‌فهمه.

از وقتی سال ۵۶ یه عالمه زغال روش افتاد، کرِ کر شده.

اینجا مهمونی؟

دنبال کارم. -ده.

تو معدن؟ -درسته.

از دستات معلومه که تا حالا زغال نکندی.

بازم درست گفتی. -ده، یه نیکل شرط می‌بنده.

مال منه. نیکلو بردم. -بهت باختم.

نوبت توئه که ورق بدی.

کار اونجا به شدت سخته.

اینجور کارا رو معمولاً مردی با دستای مثل تو دنبالش نمیاد.

اینا تنها دستاییه که دارم.

داری تقلب می‌کنی.

داری تقلب می‌کنی.

اشتباه می‌کنی. -منم دیدمت.

از ته دسته ورق می‌دادی.

اگه تقلب می‌کردم، واسه خودم ورق بهتری می‌دادم. -تقلب کردی.

خب، اگه دعوا می‌خوای، نیازی به این اتهامات الکی نیست.

کدومتونو بزنم؟

فریزیر غرغر می‌کند.

ناله می‌کند.

ناله می‌کند.

اوه!

ناله می‌کند.

ناله می‌کند.

ببخشید مجبور شدم اینقدر محکم بزنمت.

مهم بود که واقعی به نظر بیاد. اینجوری بیشتر برات دلسوزی می‌کنن.

قبول کردنت براشون راحت‌تره. چیزی شخصی نیست.

خب، شروع خوبی داشتی.

دعوا فکر هوشمندانه‌ای بود.

حالا بهت احترام می‌ذارن.

تنها چیزی که اینجا بهش احترام می‌ذارن، ضربه‌ایه که به کله محکم بخوره.

این گروه دیوونه‌ان، مک‌پارلان. یه اعتصابو باختن،

و فکر می‌کنن می‌تونن چیزی رو که باختن، با باروت ببرن.

اون دیوونگی نیست، فقط ایرلندیه.

به نظرم خنده‌دار نیست.

خب،

شما ولزی هستید، سروان.

حالا،

ما می‌دونیم که یک سازمان وجود داره،

نظم باستانی هایبرنیایی‌ها.

مشکلی نیست. قانونی‌ان. ایرلندی‌ها هوای خودشونو دارن.

اما داخلشون یه گروه دیگه‌ای هست، ببین،

که هایبرنیایی‌ها رو پوشش خودشون قرار دادن،

و خودشونو "مولی مگوایرز" صدا می‌کنن

به اسم یه گروه آدمکش قدیمی تو ایرلند.

تو همه معادن زغال سنگ پخش شدن.

من تو معادن دیگه مامور فرستادم، دو نفرشون ته چاه پیدا شدن

و یکیشون هم هیچ‌وقت پیدا نشد.

اینجا نوبت توئه.

این کارو برات انجام می‌دم.

رهبراشون، اونا رو می‌خوام.

فکر می‌کنم می‌دونم اونا کین.

فکر می‌کنم همینجا تو همین شهرن.

اما فکر کردن کافی نیست. باید مچشونو بگیرم.

آه، گیرشون می‌ندازی.

اگه باهاشون با ملایمت رفتار کنی، آخرش مثل بقیه آدمای من می‌شی.

من داوطلب نشدم که شکست بخورم.

من به اندازه کافی تو این کشور شکست خوردم.

خیابون‌ها که برای من با طلا فرش نشده بودن.

اما به اندازه کافی جیب خالی داشتم، سروان.

خسته شدم از اینکه همیشه ته خط باشم.

خسته شدم از اینکه همیشه به بالا نگاه کنم.

می‌خوام به پایین نگاه کنم.

مولی مگوایرز رو می‌خوام.

فقط مدرک رو برام بیار، این وظیفه توئه.

باهاشون قاطی شو و مدرک کافی برام بیار تا بتونیم اون عوضیا رو دار بزنیم.

صبح آزاد می‌شی.

سوت قطار به صدا در می‌آید (صدای پارس سگ)

کیفم.

دیشب وقتی منو بیرون بردن، جا موند.

یه قطار ۲۰ دقیقه دیگه حرکت می‌کنه.

این اطراف کجا می‌تونم اتاق بگیرم؟

صدای قدم‌های نزدیک شونده

چی می‌خوای؟

یه اتاق می‌خوام.

کی هستی؟

دنبال کارم. یه جا برای موندن می‌خوام.

تو اِمِرالد هاوس بهم گفتن شما یه اتاق برای اجاره دارید.

تو همون بودی که دیشب دعوا می‌کرد. -من شروعش نکردم.

اسمت چیه؟

جیمز مک‌کنا.

یک دلار و نیم در هفته برای اتاق و غذا.

باشه.

اینجا می‌تونی سیگار بکشی، ولی پایین نه.

پدرم مریضه.

شام ساعت ششه. اگه دیر بیای، بهت شام نمی‌دن.

لطفاً اگه می‌خوای مشروب بخوری، برو کافه.

ببخشید، اسم شما چیه؟

خانم مری رینز.

خب، سعی می‌کنم زیاد سربار شما نباشم، خانم مری رینز.

داری پولش رو می‌دی.

دنبال کارم.

تجربه‌ای داری؟ - یه خورده.

اهل کجایی؟ - این طرفا، اون طرفا.

خب، به اندازه کافی قوی به نظر میای.

فردا صبح ساعت ۵. - ساعت ۵.

حتماً هوشیار بیا.

بسه دیگه، هیچی برام نذاشتی که بشورم.

دختر خوبیه. - می‌بینم.

تنها کسیه که برام مونده.

یه زن و دو تا پسر رو خاک کردم. اون تنها کسیه که برام مونده.

تو هم موندی. - آره.

اولین بار کی رفتی معدن؟

چهل و دو سال پیش. اول ایرلند، بعد اینجا.

خیلی‌ها اونقدر دوام نمیارن.

همیشه کسایی هستن که وضعشون از تو بدتره.

من اولین بار که ۱۲ سالم بود رفتم معدن، می‌دونستی؟

کاری رو که خدا برام در نظر گرفته بود انجام دادم. بدون اینکه ازش لطف خاصی بخوام، پیشش میرم.

من اعتقادی به این ندارم که قبل از اینکه صدات بزنن بری.

مری: زیادی ورّاجی می‌کنی. - فقط دارم مودبانه رفتار می‌کنم.

می‌دونی دکتر چی گفت. باعث سرفه میشه.

اِه.

دومینو بازی می‌کنی؟

دومینو بازی می‌کنی؟ - آره.

بهت بگم، با ملکه شانس بیشتری داری.

اون جاه‌طلبه. - منم همینطور.

(جیمز ادامه می‌دهد)

اینم پیراشکی و چای برای ناهارت.

ممنون.

چای تا وقتی بخوریش سرد میشه.

راهی برای گرم نگه داشتنش نیست.

لازم نبود به خاطر من اینقدر زود بیدار شی.

می‌دونم، دارم پولش رو می‌دم.

مرد: آتش!

حقوق‌بگیر: مجموع حقوق این هفته، ۳ دلار و ۸۵ سنت. نفر بعدی!

مک‌کنا. جیمز مک‌کنا.

آره، مک‌کنا.

زغال سنگ استخراج شده، ۱۴ واگن هر کدام ۶۶ سنت. مجموع، ۹ دلار و ۲۴ سنت.

کسر می‌شود

دو بشکه باروت هر کدام ۲ دلار و ۵۰ سنت، پنج دلار.

دو گالن نفت هر گالن ۹۰ سنت، ۱ دلار و ۸۰ سنت.

تعمیر دو مته خراب، ۳۰ سنت.

کلنگ، بیل، کلاه و فانوس، ۱ دلار و ۹۰ سنت.

مجموع کسورات، ۹ دلار.

مجموع حقوق این هفته، ۲۴ سنت. نفر بعدی.

نفر بعدی.

فرانک مک‌آندرو.

حقوق‌بگیر: مک‌آندرو.

زغال سنگ استخراج شده، ۳۰ واگن هر کدام ۶۶ سنت، ۱۹ دلار و ۸۰ سنت.

کسر می‌شود سه بشکه باروت هر کدام ۲ دلار و ۵۰ سنت، ۷ دلار و ۵۰ سنت.

اجاره زمین برای خانه، ۲ دلار.

خواربار، ۲ دلار و ۸۰ سنت.

به اون تاول‌ها رسیدگی کن.

سعی کن یه کم چربی بهشون بمالی.

امتحان می‌کنم.

اهل اولستر، درسته؟ - درسته.

مردان اولستر یه جور خاصی صحبت می‌کنن.

مدت زیادیه آمریکا هستی؟ - به اندازه کافی.

من زیاد از آمریکا ندیدم.

اوه، من فیلادلفیا بودم،

ولی مطمئنم خیلی بیشتر از این حرفاست.

توی کشور زیاد سفر کردی؟

یه خورده. - چیکار می‌کردی؟

یه کم از این، یه کم از اون.

من ذاتاً کنجکاوم.

خب، می‌دونی، اینجا زیاد غریبه نداریم.

شاید بهتر باشه هیئت استقبالتون رو عوض کنید.

و دیگه چی می‌دونیم درباره این ملت بزرگمون،

ایالات متحده آمریکا،

که به زودی صدمین سالگرد تولدش رو جشن می‌گیریم؟

می‌دونیم که توسط تبعیدی‌ها تأسیس شده،

مهاجران، مردمی مثل خیلی از شماها که اینجا هستین،

که از اون سر اقیانوس اومدن، در جستجوی زندگی بهتر.

و قلبمون با اون مردم همراهه.

با اونا همذات‌پنداری می‌کنیم.

چون اونا هم از سرزمین مادریشون دور بودن.

اونا هم تحقیر شدن،

و مورد استثمار قرار گرفتن،

و مثل شما تسلیم شدن

به وسوسه وحشتناک خشونت.

و وقتی به اون مردم فکر می‌کنیم، آسون میشه،

فقط به درگیری‌های خونین و خشونت‌آمیزی که راه انداختن فکر کنیم

تا این ملت رو بسازن.

از اونجا فقط یه قدم آسونه

تا به این باور برسیم که خشونت راه حلّه

تا شرایط بد رو به خوب تبدیل کنیم.

یه قدم آسون،

اما اشتباه.

دیشب، گروهی از مردها به یه معدن زغال سنگ حمله کردن.

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left