De eerste 200 regels.
سلام. بانی، یک الکلیِ متأهل
جمع: سلام بانی
قراره هر دفعه همین رو بگه؟
شنیدم چی گفتی، و بله
چون قضیه اینه که
دارم مشارکت میکنم که بگم این برنامه جواب میده
دارم میرم ماهعسل
واقعاً دارم میرم. خب؟
این معتادِ سابق قراره هفت روز
و شش شب رو با شوهرش توی یه خونهی ساحلی بگذرونه
کنارِ دریاچه
البته مارجوری سعی کرد با این حرفش گند بزنه بهش:
«حتماً برو جلسه.»
و منم گفتم: «تنها چیزی که
قراره با هم ملاقات کنن
بخشهای بیتربیتیِ من و شوهرمه.»
به هر حال، هفتهی دیگه اینجا نیستم
انتظار دارم روی آمارِ حضورِ بقیه اثر بذاره
و بابتش عذرخواهی میکنم
کریستی
یک الکلیِ شدیداً مجرد
جمع: سلام کریستی
اما منم میتونم بهتون بگم که این برنامه جواب میده
چون وقتی اون توی ماهعسله
مسئولیتِ بارِ شوهرش به من سپرده شده
بله، به من
یه ساختمونِ کامل پر از الکل
و من ملکهش خواهم بود
یه زمانی بود که نمیشد من رو تنها گذاشت
حتی با نصفِ یه آبجوی لایت که یه ته سیگار توش شناور بود
خیلی به خودم افتخار میکنم
میخواستم بهتون بگم بیاید بهم سر بزنید
ولی چون باره، یه جورایی... ناجوره دیگه
همین دیگه، عرضم تمام
تو که قبلاً مشارکت کردی
میدانم، ولی نگفته بودم که دوستپسردارم
سلام. جیل، الکلیِ دارای دوستپسردار
خیلی خب، نوبت توئه
سلام. تامی، الکلی
تازه عضو تیندر شدم
تا اینجا که یه جورایی آزاردهنده بوده
جمع: سلام تامی
همین الان برای یه ارتقای شغلیِ موقت
توی باری که کار میکنم، نادیده گرفته شدم
خب، شاید بعضیا بهش بگن پارتیبازی
ولی من ترجیح میدم باور کنم که
دلیلش اینه که توی پُستِ فعلیم خیلی آدمِ باارزشی هستم
به این میگن اعتمادبهنفس
و چیزی نیست که فقط به خاطر اینکه
مامانت با صاحبِ بار ازدواج کرده، به دست بیاریش
ممنون
اجازه دارم بگم اینجا فوقالعادهست
حتی اگه خودم انتخابش کرده باشم؟
خب، منم تو رو انتخاب کردم و هر روز میگم که فوقالعادهای
آخ... اومم
واو
اوه، چه جالب! پوستِ خرس
نگو که رابطه داشتن روی یه خرسِ مرده توی لیستِ آرزوهات نبوده
اوه، واو
یه ظرف سیب. خیلی باکلاسه لعنتی
هی، تازه واقعی هم هستن
خوشمزه نیستن ولی واقعیان
عزیزم، اینجا محشره
اوه عزیزم، ما رو ببین
توی ماهعسلیم و فضا خیلی عالیه
و، وای خدای من
یه خانواده گوزن اونجاست
دارن توی جایی میچرن که فقط میشه اسمش رو گذاشت
مرغزار
شلوارها رو دربیار. وقتشه بریم سراغِ خرس
خیلی خب تیم، گوش کنید
همونطور که میدونید، آدام این هفته مسئولیت بار رو به من سپرده
میدونیم، چون تا حالا هشت بار بهمون گفته
و قضیه از این قرار است:
من نتونستم برای مامانم و آدام
یه هدیهی عروسی درستوحسابی بخرم چون شرکتِ "ویزا" اخیراً ازم خواسته
دیگه از کارتِ اعتباریم استفاده نکنم
پس هدیهی عروسیِ من
اینه که بار رو وقتی به آدام برمیگردونم
کارایی و سوددهیش به طرز شگفتانگیزی بهتر شده باشه
سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن
ولی خب، باشه، من که کارهای نیستم
تامی؟
اینجا توی سلسلهمراتبِ دستور مشکلی داریم؟
ببخشید، دخترِ... زنِ رئیس
من میخوام این بار رو یه کم هوشمندانهتر اداره کنم
برای مثال
و بخشِ الکلیِ وجودم با گفتنِ این حرف میمیره
نوشیدنیهامون رو خیلی سنگین درست میکنیم
واسه همین، سیستمِ ریختنِ «یک-دو-سه-چهار» رو اجرا میکنم
برای اینکه دقیقاً یک اونس توی کوکتل بریزید
میریزید و میشمرید
یک، دو، سه، چهار
و تا چند بشمرم
اگه بخوام مشتریها دوباره پاشون رو اینجا بذارن؟
تامی: هی، ریک
این جبهه گرفتن واسه چیه؟
چون اون یه زنه؟
نمیخوام با صداقت به این سوال جواب بدم
وقتی چهار تا زن توی این اتاقن
ببینید
حتی ربع اونس بیشتر ریختن
میتونه باعث هدر رفتنِ ده تا لیوان در هر بطری بشه
بفرما! ببین کی مشقهاش رو خوب نوشته
رهبرِ ریزهمیزهی ما
مرسی که طرفِ من رو گرفتی
نگرفتم. فقط از ریک خیلی بدم میآد
بانی: (آه میکشد) این عالیه
اینجا باآرامشترین جاییه که تا حالا بودم
خدایا، چقدر از اون عینک آفتابی بدم میآد
چرا تا ماهعسل صبر کرد
تا اون عینکِ زنانهی زشت رو رو کنه؟
اه
فقط یه کلاهِ لبهدار کم داره
با یه سگِ چیواوای فسقلی
اون عینک آفتابی رو از کجا آوردی؟
از مرکز خرید. عالی نیستن؟
اوهوم
دو جفت خریدم که اگه بلایی سرِ اینا اومد داشته باشم
اینم از نقشهی من
هی، هی
انقدر بهش گیر نده. اون مردِ فوقالعادهایه
که بیشتر از هر کسی تا حالا دوستت داشته
ای وای، از اوناست که موقع کتاب خوندن میخنده
باید ۵۰ سالِ آینده رو
با کسی سر کنم که به کتاب میخنده
همین الان باید خودم رو از این ایوان پرت کنم پایین
اوه، بیخیال. تمومش کن
منظره رو نگاه کن
آسمونِ آبی و صاف
دریاچهی زیبا
یه کم سر و صدا داره
موجهای کوچولوی احمقانه
خفه شو دریاچه
من چِمه؟
توی یه جای عالی، با یه مردِ عالیام
و تمام فکرم شده این که
«چقدر باید توی این دریاچه شنا کنم و برم جلو
که دیگه نتونم برگردم؟»
من خیلی خوشبختم
نه به اندازهی من
یک، دو، سه، چهار
یک، دو، سه، چهار
یالا ریک، سریعتر. مشکل چیه؟
تو روشِ انجامِ همهی کارهای من رو عوض کردی
برای همین دو برابر بیشتر زمان میبره
همهی تغییراتِ من برای صرفهجویی در زمانه
اوه، خب اگه فقط از طرفِ خودم بگم
و بقیهی آدما، اصلاً اینطور نیست
و بفرمایید، اینم بالِ مرغتون
من ناچو سفارش داده بودم
کریستی: تامی؟
اونا برای میز چهارئه
این چهاره. این چهارِ قدیمیه
متأسفم، من این سیستمِ روانیت رو درک نمیکنم
جهتِ عقربههای ساعت هیچ چیزِ روانیکنندهای نداره
از بار شروع میکنی
بعد میری یک، دو، سه، چهار
چرا همهی قوانینِ جدیدت به شمردن ربط داره؟
فقط برو "ناچ"ِ اون بنده خداها رو بده
کریستی، گفتنِ "ناچ" سریعتر از "ناچو" نیست
قطعاً هست. نه، نیست
بهت ثابت میکنم. تا سه میشمرم
وای خدای من. باز هم شمردن
تو بگو "ناچو"، من میگم "ناچ"
یک، دو، سه
ناچو. ناچ
هر دو: دیدی؟ من بردم
نه! من بردم چون من رئیسم
خیلی خب. باشه. در موردِ ناچوی گوشت چی؟
میخوای بگم "گوشتناچ"؟
اونا قطعاً میشن "گناچ"
فکر کنم خودت یه جورایی "گناچ" شدی
اگه با من کاری داشتی، من بیرونم
دارم هوای کوهستان میخورم عشقم
جواب بده، جواب بده، جواب بده
مارجوری: سلام. تازهعروسِ خوشبخت چطوره؟
همه چیز عالیه و من کاملاً بدبختم
و اگه توی ماهعسلمون انقدر بدبختم
این در موردِ ازدواجمون چی میگه؟
میگه که قراره شکست بخوره، این رو میگه
حدس میزنم نرفتی جلسه
وسطِ برهوتم. آخه چیکار کنم
برم یه راکون پیدا کنم که مشکلِ ویسکی داره؟
آنلاین چک کن
همه جا الکلی هست، حتی توی حیاتوحش
بعد از چهار سال پاکی، دلم میخواد فکر کنم که
میتونم یه هفته بدونِ جلسه دووم بیارم
میدونی بانی، وقتی داشتی چمدونت رو میبستی
خودت رو هم با خودت بردی
شارژر گوشیم رو هم برداشتم. حرفت چیه؟
یه جوری میگم که یه بچه هم بفهمه
تو اینجا الکلی هستی، تو اونجا الکلی هستی
تو همه جا الکلی هستی
من اینجا میزنمت، من اونجا میزنمت
من همه جا میزنمت
من به جلسه نیاز ندارم
بانی، ما بیماریم و جلسات داروی ماست
و اگه نخوای بری، تنها انتخابِ دیگهت
اینه که
No comments yet. Be the first to leave one.