De eerste 195 regels.
هووو
ممنونم
من مگی مکنزی هستم
و از پنجشنبه به مدت سه شب
توی شیکاگو برنامه دارم
و اجرای قبل از گروه "دالتون بلیک" با منه
امیدوارم تعطیلات فوقالعادهای داشته باشید
و توی سال جدید، توی تور میبینمتون
شب خوش
مرسی
هی، لوئیس
اینجا چیکار میکنی؟
چیه، مگه یه مدیربرنامه نمیتونه بیاد بهترین موکلش رو ببینه؟
خب، در واقع قدیمیترین موکلت، ولی مرسی که سعی کردی هندونه زیر بغلم بذاری
جمعیت عالیه، نه؟
چیزی شده؟
خب، ببین مگی
متاسفم
اما دالتون بلیک اونقدری که انتظار داشت
برای شیکاگو بلیت نفروخته
کنسرتها رو لغو کرده؟
اوه... من رو لغو کرده
ببین، اون فقط میخواست
یه اجرای شروعکنندهی قویتر داشته باشه، میفهمی که؟
کسی که بتونه جمعیت بیشتری رو بکشونه به سالن
لوئیس، من واقعاً به این کار احتیاج داشتم
میدونم، معذرت میخوام
ولی پیشنهاد من اینه که از این موقعیت استفاده کنی
برو خونه، استراحت کن
یه آهنگ هیت و توپ برام بنویس
و سال جدید رو پرقدرت شروع میکنیم، هوم؟
آره، حتماً میرم تو کارش
شاید این بهت کمک کنه
اوه، واقعاً لازم نبود این کار رو بکنی
آره میدونم... ولی خب، یه جورایی برای خودمم هست
عجب
میخوای چی بهم بگی؟
ببین، روی این گوشی تمام برنامههای آرچلاین نصب شده
که برای نوشتن متن آهنگ و تنظیم صدا بهت کمک میکنن
یه قابلیت اتوتیونِ عالی هم داره
که البته تابلوعه که تو اصلاً بهش نیازی نداری
البته. آره، رسیدش هم این توئه؟
چون میتونم پسش بدم
به همراه اون برنامههای آرچلاینی که اصلاً قرار نیست ازشون استفاده کنم
و با پولش ونام رو ببرم سرویس کنم
در ضمن، خودت که میدونی این یکی
هنوزم مثل ساعت کار میکنه
خواهش میکنم... فقط یه نگاه بهش بنداز؟
یه مدت باهاش کار کن
ببین چی از توش درمیاد
کریسمس مبارک، لوئیس
اون آهنگِ هیت و بترکون، اونقدرا هم که فکر میکنی دور نیست
خبرای خوب، مامان
یه کم زودتر از اونی که فکر میکردم میرسم خونه
همه چی روبهراهه، فقط... برنامههام عوض شد
خودت که میدونی چطوریه
آه... خب، دخترِ گلم بالاخره اومد
سلام بابا
مگی! اوه
عزیزم خوش اومدی به خونه
اوه، حتماً حسابی خستهای
آره
خب، سوپمون بار گذاشته شده و پایِ سیب هم داریم
خب، اگه بخوام راستش رو بگم، «شاید» یه مقدار پایِ سیب برامون مونده باشه
اِد! خب، بذار اونو ازت بگیرم
من همین دیروز اون پای رو پختم
خب، تو نباید اینقدر خوشمزه میپختیش
اگه نمیخواستی من بخورمش، مگه نه؟
اوه... این مرد اصلاً آدمبشو نیست
بستنی وانیلی! واقعاً که
علیرغم داراییهای زیادشون
وصیتنامهی پدرتون خیلی ساده بود
به جز دو تا استثنا
همه چیز به بنیادهای خیریهی ایشون میرسه
استثنای اول؛
پایپر
ایشون یه صندوق امانی برای میا و مکس درست کردن
و از اونجایی که بهشون گفته بودین
که دیگه قصد ندارین بچهدار بشین
ایشون چیز اضافهای باقی نگذاشتن
آرچر
ایشون صندوق امانیای در نظر نگرفتن
برای بچههایی که ممکنه در آینده داشته باشی
منطقیه
هیچ تضمینی نیست که من هیچوقت بچهدار بشم
نه، گفت چون «پایپر» اول بچهدار شده
پس اون برندهست و پول به اون میرسه
این که خیلی منطقیتره
هیچ فرصتی رو برای کوبیدنش از دست نمیدی، نه؟
تو هم هیچ فرصتی رو برای دفاع ازش از دست نمیدی
میتونم رک حرف بزنم؟
البته
من شما دو تا رو تقریباً از بچگی میشناسم
و هیچوقت درک نکردم
این وسواسی که پدرتون داشت
برای اینکه شما دو تا رو به جون هم بندازه
و حالا شاید چون پدرتون دیگه بینمون نیست
بتونید یه رابطهی جدیدی با هم بسازید
میدونی، یه راهی اختراع کردن که بشه اونا رو خاموش کرد
اگه بلد نیستی چطوری، میتونم یادت بدم
کاره دیگه. نمیتونه منتظر بمونه
خیلی خب
چارلز، گفتی دو تا استثنا وجود داره؟
دومیش چیه؟
صندلی پدرتون در هیئت مدیره
شرکتش
طبق همون عادت همیشگیش
پدرتون اون صندلی رو وصیت کرده
برای هر کدوم از شما که دارایی خالصش بیشتر باشه
تا ساعت ۱۲:۰۱ صبح روز کریسمس
ایول
خب... برای کریسمس چه برنامهای دارین؟
میریم «اسپن». یه سوئیت توی هتل «دِل» گرفتم
اوه، اونجا موندیم قبلاً، درسته؟
آره، موندیم
یادمه هر دفعه توی اسکی منو شکست میدادی
امسال چیکار میکنی؟
احتمالاً همینجا میمونم. سرم خیلی شلوغه
منم همینطور
من توی «اسپن» مشغول کار میشم
اوه! داشتم بین وسایل بابا میگشتم
که اینو توی کمد پیدا کردم
فکر کردم شاید ازش خوشت بیاد
اوه، وای
یادته؟
آره، اون بالا، کنار دریاچههای «فینگر»
اون تنها باری بود که
یه درخت کریسمس واقعی داشتیم، مگه نه؟
هی، بقیهی سالها توی لابی هتلها درخت بود
تمام اون سالهای دیگه
درختهای هتل که حساب نیستن
اون رو از اون جای عجیب و غریب قطع کردیم
آره
هی... بابت جایگاه بابا تو هیئت مدیره متأسفم
نه، نیستی
راست میگی، نیستم
ولی متأسفم که این قضیه به قیمت ضرر تو تموم شد
سال خیلی خوبی داشتم
چون تکلیف هر دو تا توافقنامهم روشن شد
شاید سال دیگه نوبت تو میشد
کریسمس مبارک، پایپر
واسه تو هم همینطور
کریسمس مبارک، عمو آرچر
اِ... کریسمس مبارک
عالیه
حالا بذارش تو پاکت
و این مستقیم میره به دست بابا نوئل
آخ! من این مدل بغل کردن رو هر جا باشه میشناسم
ای جان
سلام خاله مگی
لوسیِ من. دلم برات تنگ شده بود
هی، این چیه پوشیدی؟
خودت از ایالت «مِین» فرستادیش
یادم اومد! واو، چقدر بهت میاد
راستی، سایزش هم که حرف نداره
عاشقشم
بازم ممنون
خواهش میکنم عزیزم
میخوای همین الان نامهت رو برای بابا نوئل بنویسی؟
آره؟ باشه. آره
فکر نکنم مامانت اون قهوهی معروفش رو درست کرده باشه، نه؟
مگه زمین هنوز میچرخه؟
بله که درست کرده
لوسی، ما یه دقیقه دیگه برمیگردیم، باشه؟
آخ، خیلی خوبه که میبینمت
خب، از آخرین باری که با هم حرف زدیم
دیگه چه خبرها؟
خب، یادت میاد داشتم بهت میگفتم
در مورد گروه سرود کوچولوی کریسمسِ لوسی؟
آره، اون در چه حاله؟
هی داره بد و بدتر میشه
تعدادشون کمه و بچهها هم از بیحوصلگی دارن کلافه میشن
ولی میخوای جدیدترین خبرهای دستاول رو بشنوی؟
بگو دیگه! مردم از فضولی
خب، کارگردانشون عشق زندگیش رو توی اینترنت پیدا کرد
و تصمیم گرفت، امم، یه جورایی یهویی
واسه تعطیلات پرواز کنه بره فلوریدا که اون رو ببینه
من کلی سوال برام پیش اومد! منم همینطور
اما مهمتر از اون
ما به یه کارگردان نیاز داریم
و از اونجایی که تو هم زود برگشتی خونه...؟
عمراً، اصلاً حرفش رو هم نزن
بیخیال دیگه! فقط تا کنسرت شب کریسمسه
کلاً دو هفته بیشتر نیست
تازه یه کمکهزینهی کوچیک هم میدن
خب، کمکهزینه که عالیه
ولی من هیچی نمیدونم
در مورد رهبری گروه کر بچهها
اوه، ببخشیدا، ولی تو ده سال تمام توی همون گروه کر آواز میخوندی
تو هم همینطور! خودت رهبریش کن
اوه، نه، من نمیتونم، چون هیچ استعدادی در موسیقی ندارم
واقعیتش اونا فقط به خاطر این گذاشتن تو گروه بخونم
چون پر از شور و اشتیاق بودم و براشون براونیهای دبلچاکلت میبردم
وای، اون براونیها رو یادمه
واقعاً معرکه بودن
No comments yet. Be the first to leave one.