Invisible

Invisible

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

Invisible S01E04 The Boy With the Scar on His Eyebrow 720p DSNP WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 4 Invisible 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2025-12-04
Downloads: 21
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

این برنامه حاوی صحنه‌های آزاردهنده و موضوعات قلدری است.

تماشای آن با صلاحدید بیننده است.

اگه شما یا کسی رو می‌شناسید که در بحرانه یا به کمک احتیاج داره،

منابعی هست که می‌تونه کمک کنه.

ما قسم می‌خوریم که هر اتفاقی که تو المپیک بیفته

همونجا هم می‌مونه!

کاپی! کاپی! کاپی!

از ویدیویی که چند ماه پیش وایرال شد خبر دارید؟

ویدیوی چی؟ - از پسرتون.

حالش چطوره دکتر؟ - داره خوب میشه.

خوش برگشتی.

خوشحالم که نذاشتی چند تا زنبور از پا درت بیارن.

چه پسر خوشگلی!

وای!

دارم سعی می‌کنم کمکت کنم.

مثل اینکه کمکم کردی تا راضیم کنی برم خونش، نه؟

داشتن قدرت واقعی نیست! باشه؟

وقتی بچه بودی، با تو هم این کار رو می‌کردن؟

نه.

رفقا! بچه‌ها، بچه‌ها! بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها!

ما از پسرمون چی می‌دونیم؟ چی؟ هیچی نمی‌دونیم.

من جدی نگرانم.

بچه‌گیه دیگه، همین.

این بچه‌گی نیست.

عزیزم، من اینجوری غیب میشم. فقط با خواستنش!

واسه همین هیچکس بهم کمک نکرد و هیچکس هیچ کاری برام انجام نداد.

چون اونا نمی‌تونستن منو ببینن. من... نامرئی بودم.

ولم کن!

وای، پسر! دوچرخه‌های پدربزرگت دیوونه‌کننده‌ن. نزدیک بود خودمو بکشم.

چی انتظار داشتی؟ بابام وقتی بچه بود ازشون استفاده می‌کرد.

یالا، بپر! ترسو نباش!

زارو!

بیا پایین!

اومدم!

بریم!

وای‌نمیسته! کار نمی‌کنه! کمکم کن، ترمز برید!

زارو، وایستا! - کاپی!

بپر! - کمکم کن!

پسر با جای زخم روی ابروش

وای، ترسناک نیست؟ - چی؟

شروع دبیرستان.

یعنی، البته. ولی قراره عالی باشه.

فکر کنم. - فکر کنی؟

یعنی چی فکر کنی؟

دبیرستان همه چی داره.

یعنی، مثل دنیای کوچیک خودمونه، بدون پدر و مادرمون.

وقتی اونجا باشیم، هر چی دلمون بخواد می‌شیم، رفیق.

نمی‌دونستم تو الان رفتی تو فاز درس خوندن. - نه بابا. اون نیست.

ولی یه عالمه آدم باحال جدید قراره باشن.

یه زمین بسکتبال یا دو تا.

و از همه مهم‌تر، یه کافه تریا، رفیق.

باورت میشه؟ و از همه بهتر، دخترا.

یه عالمه دختر جدید که هنوز نمی‌شناسیم.

که قراره ما رو نادیده بگیرن چون فقط به پسرای بزرگ‌تر توجه می‌کنن.

چی میگی بابا؟ من الان حتی سیب آدم هم دارم.

نگاه کن، بیا جلو، حسش کن. حسش کن، حسش کن. هی!

تازه، بابام بهم گفت دخترا عاشق اینن.

البته، انگار تو از قبل چشم به یکی داری.

من؟ - آره، تو.

بیخیال، تو تو جشن تولدت عملا داشتی برای "کیری" غش می‌کردی، پسر.

نه بابا. - آره، حتماً. ببین چجوری ذوق‌مرگ شدی.

وقتی دیدیش از گوجه هم قرمزتر شدی.

جوگیر نشو.

تو هیچی از دخترا نمی‌دونی، خنگول.

هی، "دسی" چی؟ از شهر ما؟

همون که تو یه بازی یه بوس کوچولو باهاش رد و بدل کردی؟

فقط یه بوس کوچولو؟ بیشتر از سه ثانیه طول کشید!

اون دیگه عملاً یه بوس فرانسویه!

هی! باورنکردنیه!

نه! نه، نه! - باورنکردنیه! یالا!

بگو عالی میشه! - عالی میشه!

بگو! - عالی میشه!

بلندتر!

من تنهام، می‌دونی؟ تنها!

لعنتی!

شوت خوبی بود، قهرمان. ها؟

ممنون.

البته، نباید انقدر با گوجه فرنگی بگردی.

رفیق، تو لیاقت بیشتر از اینا رو داری.

فکر کنم باید برم.

چرا بعداً با ما نمی‌آی؟

نمی‌تونم.

چی شده، نمی‌خوای با ما بچرخی یا چی؟

نه بابا، فقط نمی‌تونم. بعداً باید با بابام برم یه جایی.

واقعاً متاسفم.

چندین روزه کاپی رو ندیدم

منم ندیدمش

تو ازش خوشت میاد، نه؟ چی؟

اون دوستت که از هر چیز دیگه ای بیشتر دوستش داری.

چی داری میگی؟ بیخیال.

اگه ازش خوشت میاد

"اون ناپدید شد"

کاری که باید بکنی اینه که یه کم شجاعت داشته باشی و بهش بگی.

شل و ول نباش، باشه؟

این آخرین چیزیه که می‌خوای. - ولش کن، مانوئل، بیا.

اما واقعاً همینه.

اگه به خودت نیای، هیچی برات نمی‌مونه.

تو زندگی، هیچ‌کس چیزی رو مفتی بهت نمیده.

شنیدم ام‌ام افتاده دنبالت!

و اگه چیزی می‌خوای، باید خودت بری به دستش بیاری.

درسته؟

مواظب باش!

هی!

درسته؟ - آره.

بابا، پسر من خودش یه پا مرده.

و از هیچ چیزی هم نمی‌ترسه. هیچی!

لونا جان.

می‌دونستی برای برادرت چه اتفاقی داره میفته؟

درباره قدرتاش؟

قدر... چی؟ چه قدرت‌هایی؟

قبل از تصادف، می‌گفت می‌تونه خودشو نامرئی کنه.

آخه چرا می‌خواست خودشو نامرئی کنه؟

برای اینکه با گراکس‌ها دربیفته.

گرا... - گراکس‌ها.

آها. - و رئیسشون، ویروس. آره دیگه.

ولی هر جا می‌رفت، آخر سر پیداش می‌کردن.

چرا یه کم بیشتر در مورد... نامرئی شدنت بهم نمیگی؟

من قدرتمو پیدا کرده بودم.

پس امروز می‌خوایم درباره دوران پیش از تاریخ حرف بزنیم...

حالا فقط باید تمرین می‌کردم تا بتونم هر وقت خواستم، غیب بشم.

این دوره‌ایه که انسان‌ها

و اجدادشون بدون خط زندگی می‌کردن،

که مانع از ثبت اتفاقات تاریخ خودشون می‌شد...

و برای همین، باید اونو جلوی کسایی که بیشتر از همه اذیتم کرده بودن، امتحان می‌کردم.

... و ظهور خط.

مزیت نامرئی بودن این بود که

دیگه هیچکس اذیتم نمی‌کرد.

کتکم نمی‌زدن، روم تف نمی‌کردن، بهم نمی‌خندیدن.

می‌تونستم با خیال راحت برم حیاط یا برگردم خونه

بدون اینکه مدام نگران پشت سرم باشم.

بدی نامرئی بودن این بود که

اینه که اون کسی که دلت می‌خواد تورو ببینه، اونم نمی‌تونه.

نه، اون... اون...

مشکل اینه که من هیچ‌وقت نتونستم قدرتمو کاملاً کنترل کنم.

سلام.

یا حداقل نه با همه.

تو منو می‌بینی؟

البته. چرا؟

هیچی.

نمی‌فهمم. ببینم، وقتی...

وقتی دوباره می‌تونستن تورو ببینن...

چرا خودتو نامرئی نکردی؟

این یه قدرت ماوراییه، هر وقت بخوای می‌تونی ازش استفاده کنی، درسته؟

چی شده؟

همیشه کار نمی‌کرد.

چطور مگه؟ - نمی‌دونم.

وقتی بیشتر از همه بهش احتیاج داشتم، نمی‌تونستم نامرئی بشم.

مثل اسپایدرمن می‌مونه.

بعضی وقتا ابرقهرمان قدرتاشو از دست میده.

بعدش شرور از فرصت استفاده می‌کنه و حمله می‌کنه.

بچه‌ها، کاپی رو ندیدین؟

نه بابا، داداش، نه، ما ندیدیمش.

چه خبر زارو؟

می‌خوایم بریم پارک. میای یه نوشیدنی بزنیم؟

نمی‌تونم، داداش. باید تمرین کنم.

بذار ببینم، مگه باید حرفمو تکرار کنم؟

یا با منی، یا دشمن منی.

نه، نه، داداش. من باهاتم، معلومه. تا پای جون.

اینجوری رو دوست دارم.

حالا، تو که با جایرو، ناچو و ام‌ام خیلی صمیمی هستی، نه؟

نه.

خب، این چیزی نیست که توی راهروها میگن.

داری چیزی رو قایم می‌کنی، زارو؟

با همه مانای قرمزم، ۷+ و ۰+ میدم

به فرمانده‌ام، اینفرنو آو استار ماونتس.

اون با نفس آتشینش بهت حمله می‌کنه!

خودت می‌دونی چی در راهه.

من الان ۲۰ امتیاز آسیب خوردم.

پسر، این مثل ۲۰ تا خورشیده، داداش.

کاش یه همچین کارتی برای مسابقات قهرمانی داشتم.

آره، حیف شد که من دارمش.

بیا دیگه! یه کم جون از دست بده، خنگ!

و من تاپ می‌کنم... بوم!

مانای سبز.

الو؟

هی، خنگ. - آره، ببخشید.

سلزنیا گیلدیمِیج.

نمی‌تونی منو بلاک کنی، و من ۱۸ امتیاز ضربه میزنم.

تو مردی.

باید یه

فرمانده قویتری داشته باشی، ها؟

یکی داشتم.

و چی شد؟

به یه دوستم دادمش.

الو؟ - زارو، عزیزم!

شنیدی کاپی از بیمارستان مرخص شده؟

اون الان خونه‌ست.

می‌ری بهش سر بزنی، نه؟

واقعاً لازمه این همه کشش بدیم به این قضیه؟

چی شد؟ - هیچی.

یه جلسه گذاشتن

برای والدین و دانش‌آموزا با کل کادر مدرسه.

می‌گن رفتن ما مهمه تا از یه اتفاق احتمالی دیگه جلوگیری کنیم،

فلان فلان شده... چرت و پرت محضه.

باید کارشون رو درست انجام می‌دادن.

تو کاری نمی‌کردی؟ ها؟

اگه می‌دونستی دوستت رو اذیت می‌کنن،

کاری می‌کردی یا نه؟ - معلومه که می‌کرد.

بی‌خیال. تو که می‌پریدی بهشون، نه پسر؟ ها؟

آقا، ول کن. چه وضعیه آخه.

Invisible subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left