De eerste 200 regels.
وقتی مامان بچهدار شد، من نمیزنمش.
متاسفم که از سمی شنیدی.
برات خوشحالم.
اینجا دارن مواد میفروشن.
پسر سر کوچه بهم گفت که اونا گنگسترای ادینبورگ بودن.
ولی ادینبورگ که گنگستر نداره، مایکل -
فقط پسرایی که فکر میکنن گنگسترن.
یه اسم برات دارم.
داریل کریستی.
اون الان فکر میکنه آدم خوبیه.
داری یه گنگستر از ادینبورگ رو میزنی. داریل کریستی.
هیچ گنگستری تو ادینبورگ نیست.
بین کافرتی و کریستی ارتباطی هست.
بابای کریستی قبلاً برای کافرتی کار میکرد.
پولمونو پس میگیریم.
کدوم انگشتشو باید از دست بده؟
تا حالا اسم کسی به اسم داریل کریستی رو شنیدی؟
آره.
# راستشو بخوای
# من اون آدمی که قبلاً بودم نیستم
# ولی اینم میدونم
# من اون آدمی که قبلاً بودم نیستم
# نشونهها رو بین خطوط بگرد
# درست و غلط
# اوم-اوم، اوم-اوم-اوم-اوم اوم-اوم، اوم-اوم-اوم-اوم
# اوم-اوم، اوم-اوم-اوم-اوم. #
انگشتتو از تو یخچال درآوردم.
گفتن شاید بتونن دوباره پیوندش بزنن.
خب، میخوای بهم بگی چی شده؟
کای؟
سعی کردی مقداری از پول رو بدزدی؟
یا مقداری از جنس رو؟
ازت دزدی شد؟
آخه، میدونی، معمولاً اونایی که ازشون جنس میگیری، کسی رو میفرستن که ازت دزدی کنه.
و تو فکر میکنی اونا دوستتَن.
تو هم نمیخوای کمکم کنی.
من که حسابی کمکت کردم، رفیق.
من آوردمت اینجا.
و مسئله همینه، آدمایی مثل من،
آدمایی مثل کارکنان اینجا،
ما تنها کسایی هستیم که بهت کمک میکنیم، کای.
تو فکر میکنی دولت دشمنته، درسته؟
اووف.
میفهمم.
ولی اینطور نیست.
در واقع دوستته.
خب، کی فرستادت اینجا؟ برای کی کار میکنی؟
داریل کریستی؟
شان استرنگ؟
میدونم تو و شان از یه محلهاید.
اون فکر میکنه گنگستره. نیست.
"هیچ گنگستری تو ادینبورگ نیست."
درسته.
اینو همون پسری که ازمون دزدی کرد گفت.
"هیچ گنگستری تو ادینبورگ نیست، فقط آدمایی هستن که فکر میکنن گنگسترن."
اون دزد دیگه چی گفت؟
نمیدونم.
یادم نمیاد.
مایکل کجاست؟ سر کارشه؟
نمیدونم. زود رفت.
اون پسر، اندی، رو با خودش برد.
اون پسر بیخانمانه. همونی که به خاطرش بهش زنگ زدی.
رفت ادینبورگ که برش داره.
یه مدت کوتاه اینجا پیش ما میمونه.
میخواد کمکش کنه، دوباره رو پای خودش وایسه.
شیو.
چی؟!
آره، باشه، سر راه میام دنبالت.
خوبه که مایکل داره این کارو میکنه.
میدونم.
اون آدم خوبیه.
گوش کن، نمیخوام کاری کنی
که دوباره بندازتت زندان، پس...
..من خودم میتونم این کارو بکنم.
میخوام کمک کنم.
تو بهم کمک کردی.
اون داریل اونجاست.
و اون پسر دیگه،
اونه که اون پسر جوون رو از آپارتمان روبروی من برد.
اونا به زور از پسرهای من بزرگتر بودن.
ببینیم کجا میره.
من برای شیو اومدم.
اوه.
سیوبهان!
آره، دارم میام.
اون دوچرخهی توئه؟
امم، دوچرخهی خونهست.
چرا؟
هیچی. دوچرخهی قشنگیه.
صبح بخیر.
اوه، آره!
شب خوبی بود، نه؟
خوبه، داریل.
من همونم که اون آپارتمان رو زد
و پول اون دو تا پسر جوون رو دزدید.
باید تاوان کاری که باهاشون کردی رو پس بدی.
برگرد و برو اونجا.
آهسته.
همینه. به راه رفتن ادامه بده.
حالا، زانو بزن و دستاتو بذار رو سرت.
برای گر کافرتی کار میکنی؟
بهم نگاه نکن.
رو به رو نگاه کن.
اون حمله به جیمی مکجگر، هیچ ربطی به من نداشت.
من هم کاری با صدمه زدن به اون دو تا پسر جوون نداشتم.
اگه پول میخوای، میتونم بهت پول بدم.
کلک نزن.
نه، نه، نه، نه، نه! صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن!
یالا، یالا! ببین، من... من میتونم کمکت کنم.
میتونم کمکت کنم.
میدونم کجا میتونید به مقدار زیادی جنس دست پیدا کنید.
میدونم دیگه مُد نیست، اما...
...فکر میکنم زیاد مشروب خوردن بهترین راه برای کنار اومدن با زندگیه.
خیلی سرحال به نظر میای.
دیشب مشروب نخوردم.
این روزا باید مراقب باشم.
اگه بیشتر از چند تا بخورم، یه هفته تو تاریکی میگذرونم.
ممنون که اومدی دنبالم.
نمیتونستم رانندگی کنم.
میتونستی با دوچرخه بیای...
...با دوچرخهت. مثل کاری که تو دانمارک میکنن.
فقط مال من نیست.
آره، با هم استفاده میکنید، مگه نه؟
خب، آینده مالِ اشتراکه.
کرستن چیکار میکنه؟
تو روابط عمومی کار میکنه.
اون... نمایشنامه هم مینویسه.
نمایشنامه؟
آره، نمایشنامه. برای تئاتر؟
میخواد نویسنده بشه.
خب، این چه اشکالی داره؟
چی؟ تو از تئاتر خوشت نمیاد؟
حتماً از موسیقی خوشت میاد؟
البته که از موسیقی خوشم میاد.
همه از موسیقی خوششون میاد.
فقط منظورم اینه که بهش توجهی نمیکنم
یا صفحه (وینیل) نمیخرم یا از این جور چیزا. دیگه نه.
خب، فیلم چطور؟ آخرین فیلمی که دیدی چی بود؟
تو سینما؟
پوف، خدایا...
تلویزیون؟ حتماً تلویزیون رو دوست داری؟
پس از هیچی خوشت نمیاد؟ هیچ فرهنگی نداری؟
من فرهنگِ دوست نداشتنِ چیزا رو دارم.
بفرما. اینه فرهنگ من.
البته یه فنجون چای رو دوست دارم.
تو برو واسم یکی بیار تا حسابِ این رسوندنت صاف بشه.
جیل، میتونم باهات صحبت کنم؟
اوم، دیشب فایف بودم،
برای همین اون آدرسی که جک بهمون داد رو چک کردم.
افسرای فایف قرار بود این کارو بکنن، نه تو.
پیش برادرم بودم.
چه به موقع.
یه بچه اونجا بود و اون — پوففف...
...واقعاً ناراحت بود. انگشتش قطع شده بود.
بردمش بیمارستان.
اوم، بهم گفت اون و جک چند شب پیش مورد سرقت قرار گرفتن.
کی دزدی کرده بود؟
نمیدونم. و اونا هم نمیگن.
ولی مشخصه که داشتن معامله میکردن.
پسری که پیدا کردم انگشتش قطع شده بود چون ازشون دزدی شده بود،
و به جک گفته شده، "اگه نمیخوای سرنوشتِ اونم گیرت بیاد،
"باید جیمی مکجگر رو بکشی."
در ضمن، فکر میکنم شان استرنگ یکی از اون آدماییه
که از اول مکجگر رو با چاقو زده بود.
و ازش بازجویی کردی؟
هیچوقت فرصتش پیش نیومد، ولی الان پیگیرش میشم.
حتماً همین کارو بکن.
درست پیدا کردی ما رو؟ آره.
جای خوبیه اینجا.
دور از چشم.
چطوری رفیق؟
خوبم، رفیق.
ایشون اندییه. حالت خوبه؟
آره.
کامی اهل کاناداست، ولی تو لشکر ۴۵ کماندو بود.
آره، تا اینکه تو افغانستان داغون شدم.
خب، اینجا جای توئه، کامی؟
آره.
الان چیکار میکنی؟
آه، منو که میشناسی، میک - یه کم خرید، یه کم فروش،
یه کم این، یه کم اون. خودم رو سرگرم میکنم.
یه سری چیزا آوردم که فکر کردم شاید به دردمون بخوره.
اوهوهو!
نگرانت میشم.
خب! بزن بریم سر اصل مطلب.
خوبه. به حرکت ادامه بده. دستات بالا.
دستات بالا. چی بهت گفتم؟ خب، کراس.
کراس. یک، دو.
دبل کیک.
یک، دو. دبل کیک.
خوبه، به حرکت ادامه بده، به حرکت ادامه بده.
خب، پوش، کیک. یک، دو.
دوباره، کراس.
خوب.
چی میخوای؟
باید با هم صحبت کنیم.
نه، من حرفی باهات ندارم. یک، دو.
یک، دو.
خوبه. کیک.
باید بدونم یکشنبه بعد از ظهر کجا بودی.
No comments yet. Be the first to leave one.