De eerste 200 regels.
آهای!
آهای! - باشه. بس کن!
هی، ولش کن! هی، داری چیکار میکنی؟
آروم باش!
هی، حواست باشه!
هی! آروم باش!
اوه خدای من... چه افتضاحی شده.
یالا!
ها؟ - ولم کن!
هی، عوضی!
پناهگاه
ای بابا.
چه وضعیت افتضاحی.
متأسفم. لطفاً منو ببخشید.
توی این دورهای که همه چی باید طبق اصول باشه، زد و خورد؟
این چه جوری میشه؟
درسته، ولی کشتیگیر دیگه تحریکش کرد.
تو میدونی که این اصلا مهم نیست.
اون زدش، مگه نه؟ اینو به رسانهها توضیح بده.
فقط از ما انتقاد میکنن و میگن زیادی سنتی هستیم.
درسته، جناب رئیس؟
متاسفانه، این بار باید مسئولیتشو قبول کنی.
ولی اینکه باشگاهت برای همیشه بسته بشه، خب...
راستش، دلم برای بقیه کشتیگیرها میسوزه
و خانواده... خانواده بیچارهات.
این فداکاری خیلی بزرگیه.
پس برای اینکه این اتفاق نیفته،
فقط یه انتخاب داری.
هوم؟
جدی؟ میفهمم.
اتفاقی که تو باشگاه اِنشو افتاده رو تایید میکنم.
چی شده؟
اِنو درگیری ایجاد کرده و اخراج میشه.
جدی میگی؟
اوه، سلام، اویاکاتا. خیلی وقت بود ندیده بودمتون.
پسر کوچولوی من الان حالش چطوره؟
خب، از نظر جسمی، خیلی بهتره.
معلومه! وقتی به دنیا اومد، یه بچه سالم بود.
درسته.
خب، اویاکاتا، میخوام یه سوال مهم بپرسم.
وقتی به ژوریو برسه، بیشتر پول میدین، درسته؟
بله.
چقدر دیگه طول میکشه تا پسرم به اون دسته برسه؟
خب، راجع به اون...
آره؟ چی شده؟
اخراج شده.
باشه.
خوبه!
و ببین کی اینجاست.
تو چه حال و هوای خوبی داری.
غذام امروز عالی شد.
پس، همین؟
فقط چیزای کوچیکن که همیشه خوشحالم میکنن.
شامت، ریوکی.
ممنونم. - خواهش میکنم.
خب، بیاین غذا بخوریم.
ممنون بابت غذا. - ممنون بابت غذا.
شنیدم یه بازی تبانیشده پیشنهاد دادی.
چرا یهو ناراحت شدی؟ چی شده؟
ایتو بهم گفت.
همه چی رو.
از یه خبرنگار استفاده کردی تا به شیزوچی برسی.
که سابقهش لکهدار نشه.
شنیدم سعی کردی آقای ایتو رو هم اغوا کنی--
اشتباه شنیدی! - ایتو همه چی رو بهم گفت.
آقای ایتو گفت که داری جایگاه باشگاه ریوکوکو رو پایین میاری.
من ازت میخوام...
که الان بری.
آیا همهش... همهش حقیقت داره؟
متأسفم.
چی؟ صبر کن!
اون یه زن احمق و رقتانگیزه.
واقعاً افتضاحه.
با پدرم در مورد این قضیه صحبت میکنم.
نه.
این بار کافی نیست.
خب، حالا میخوای چیکار کنی؟
نمیتونم بذارم باشگاه بسته بشه.
من فقط خوب نیستم.
واقعاً بابت این متأسفم.
نرو.
عمیقاً بابت کارام عذرخواهی میکنم.
چی؟
متأسفم که تو رو به دنیا آوردم.
و باشگاه رو هم همینطور.
من آمادهام که برم.
اوه، خیلی وقت گذشته.
ایشالا که خوب بودی؟
ببخشید که زنگ زدم.
یادت هست...
یادت میاد...
قولی که یه زمانی به هم دادیم؟
اون موقع یه قولنامهای به من دادی.
قبل از اینکه ترکت کنم.
الو؟
موراتا هستم.
بابت اون روز متأسفم. امم، میخوام معذرتخواهی کنم.
میشه همدیگه رو ببینیم؟
آره!
اوه اوه!
باشگاه اینوشیما
ببخشید.
بله؟
کونیشیما هستم.
من مسئول بخش سرمقاله سومو برای روزنامه کانتو شیمبون هستم.
این وقت شب اینجا چیکار میکنید؟
مجازات اِِنو.
لطفاً لغوش کنید.
چی؟ - خواهش میکنم، التماس میکنم!
شما اصلاً کی هستید؟
اصلاً چرا اون براتون مهمه؟ - خواهش میکنم، التماس میکنم!
برید خونه، وگرنه محرومتون میکنم!
چی کار میکنی؟
میخوام سوموی اِنو رو بیشتر ببینم.
تماشای سوموش...
خیلی خوشحالم میکنه.
مسخرهس.
التماس میکنم! صبر کنید! به حرفم گوش کنید!
چه مرگته؟
وایسا!
التماس میکنم! لطفاً به حرفم گوش کنید! - ول کن! ای بابا.
یکی اینو از من جدا کنه! - ول نمیکنم!
ولم کن!
ول کن! - آخ! لطفاً صبر کنید!
لطفاً!
ول کن، بچه...
لطفاً! - تو یه...
لطفاً!
هی! هی! - صبر کن!
لطفاً!
ول کن!
صبر کن! لطفاً گوش کن! - هی، ول کن!
فقط... لطفاً! - تو یه...
لطفاً صبر کنید!
اویاکاتا، اون شما رو به وجد نمیآره؟
به عنوان یه سوموکار سابق؟
تصمیم گرفته شد.
و قطعیه!
باشه، حالا فشار بده! آفرین!
یالا!
اِِنو.
اوه-- چی کار داری میکنی؟
اویاکاتا، اون شما رو به وجد نمیآره؟
به عنوان یه سوموکار سابق؟
قهرمان، سپتامبر ۲۰۰۵ اوزکی کِنگا یوهی-زِکی
راجع به چی میخواستید حرف بزنید؟
من یه...
خواهش ازتون دارم.
چی هست؟
میخوام مجازات اِنو رو لغو کنید.
چطوره که...
فقط از مسابقه بعدی محرومش کنید.
خوبه به نظرتون؟
صبر کنید.
چرا همچین چیزی رو میخواید؟
خب...
...واقعاً پیچیدهس.
یه کم شخصیه.
میخواید به خاطر یه مسئله شخصی مجازات اِنو رو لغو کنم؟
با عرض احترام،
اینکه با باشگاه اِنشو طوری رفتار میکنید که انگار...
...دشمن شماست، یه مسئله شخصی نیست؟
هر وقت تو دوران حرفهایتون به نقطه حساسی میرسیدید،
کسی که همیشه سد راهتون میشد، اِنشو بود.
در نتیجه، دوران حرفهایتون به عنوان اوزکی به پایان رسید.
به عبارت دیگه...
پیروزیهایی که به شما قرض داده بودم تا پیشرفت کنید...
...بیمعنی بودند.
باید پس بدید...
...چیزی که بهتون قرض دادم.
قهرمان، سپتامبر ۲۰۰۵ اوزکی کِنگا یوهی-زِکی
دارم میام. - ممنون. ممنون، ممنون.
اوه، الو؟
ممنونم. - اویاکاتا؟
هوم؟
انجمن بود که همین الان بهمون زنگ زد.
اوه.
اوه...
صبح بخیر. - صبح بخیر.
صبح بخیر. - صبح.
صبح بخیر.
و... وایسا، واقعاً؟
چه خبر خوبی!
آه!
اونا اخراج اِنو رو لغو کردن.
آره!
آره!
آره، همینه!
اوه، اصلاً. فقط خیلی خوشحالم که اینو شنیدم.
بله.
داری گریه میکنی؟
نه، نمیکنم.
نه؟
داری، مگه نه؟
این آزار و اذیت جنسیه.
حتی اینم؟
نمیتونی همینجوری فرار کنی!
لعنت بهت!
اوه خدای من...
خیلی پرانرژی به نظر میای!
No comments yet. Be the first to leave one.