De eerste 200 regels.
این فیلم شامل صحنههاییست که ممکن است برای شما ناراحت کننده باشد
در محضر دادگاه سوگند میخورم هر آنچه که برزبان میآورم
حقیقت باشد و جز حقیقت چیزی نگویم .و همه حقیقت را بگویم
.خداوند یاریم کند
من رو اشتباهی گرفتید
.من این کارو نکردم
...تیموتی ایوانز، هیئت منصفه شما را گناهکار شناخته
!ولم کنید
.من نبودم .برو جلو-
!من این کارو نکردم تیموتی ایوانز، قبل از مُردن حرفی برای گفتن داری؟-
.کریستی بود
!کار کریستی بود
.صبح بخیر، هری
چی برام آوردی؟ .یه نامه برای خواهرت-
.ممنونم، جک
.کلی زمان هست که بشه جبران کرد
.کلی حرف برای گفتن
ای کاش اونوقت جراتش رو داشتم که .برگردم پیشت، اما شرمنده بودم
.نا امیدت کردم
.و میدونستم که بدون من وضع بهتری خواهی داشت
«.امیداورم بتونی با خودت کنار بیای که بتونی من رو ببخشی، رِج
.فکر میکردم که مُردی .اوه-
.نه سال
.نه سال بدون یک کلمه حرف
چرا نامه ننوشتی؟
.روم نمیشد
.متاسفم، عزیزم
میخوای طلاق بگیری؟
طلاق؟ .بله-
داری شوخی میکنی؟
میدونی چطور پیدات کردم؟
میخوای بدونی؟
...در نه سال گذشته هر ماه
.برای اسکاتلندیار نامه نوشتم
تا اگه برای شخصی به نام جان کریستین
.اتفاقی بدی افتاده بهم خبر بدن
.صد تا نامه، رج شایدم بیشتر
.باید برات نامه مینوشتم
.باید میفرستادم
.اصلا نباید پام به اینجا باز میشد
یه ماشین از یه دوست قرض گرفتم ...و بعدش معلوم شد که دزدی بوده، بنابراین
اوه، رج
.دلم برات تنگ شده بود
.دلم برات تنگ شده بود، عزیزم
.بیا دوباره از نوع شروع کنیم
.ظاهرا برای این منطقه درخواست های زیادی هست
.فقط یه جای موقته
.تا وقتی جای پامون سفت بشه
.بیا حیاط رو ببین
.فقط به یه مقدار مراقبت و عشق نیاز داره
.اگه خر حمالیش رو درنظر نگیریم
...ما گل و گیاهای خودمون رو خواهیم داشت
.اگه نور کافی بهشون بخوره
هنوزم با یه قند میخوری؟
.بله، هنوزم با یه قند
میتونی اون رو ببینی؟
.بله، اون اینجاست، درست پشت سرم
.اینجا
.داستانش پایان شادی نداشت
خب، اون مرد باید به سزای عملش میرسید، نه؟
.شب زیباییه
.درسته
.از اونطرف نه عزیزم
اون رو میشناسی، رج؟
اون زن رو؟
.انگار از قبل تو رو میشناخت
.شرط میبندم به هر مردی که از اونجا رد بشه همین رو میگه
.بیا اینطرف، بدون شک داری راه رو اشتباه میری! خجالت نکش
!از اونطرف نه عزیزم
رج؟
،حالا ببین کی گفتم، کافیه بذاری به خواستش برسه
.اونوقته که دیگه رنگشم نمیبینی .حق با توئه-
حق با من نیست، اتل؟
شرط میبندم خودت رو برای آقای کریسی نگه داشتی
.یه خاااانوم هیچ وقت به همچین سوالی جواب نمیده
.دخترا
.یه کم بدبیاری آوردیم اما تو همیشه زن مورد علاقه من بودی و هستی، اتل
.چشماتو ببند
.ببند چشماتو
.اوه، رج
از کجا خریدیش؟
.نپرس که نمیگم
.دختر خوب، جودی
.بیا، عزیزم
...به طور محرمانه برای
.نیروهای نظارت بر مردم انتخاب شدم، اتل
.امشب قراره بمباران سنگینی بشه
.خودت رو به پناهگاه برسون
تو چکار میکنی؟
.من باید سر کارم باشم
قول بده مراقب خودت باشی، باشه؟
.طوریم نمیشه
.فقط برو به پناهگاه
.شب خوش، عزیزم
.حرکت کنید
ب
.برید داخل، مراقب پله ها باشید
.ممنون
.پاهاتون رو جم کنید .زانوهاتون رو جم کنید-
.آفرین
.عذر میخوام
.خوبه، سعی کنید با هم مهربون باشید، به هم جا بدید
.ببخشید
.برید پایین
رج؟
رج؟
!فکر میکردم درحال انجام وظیفه باشی؟
.مرخصی اجباری
.بعد از 24 ساعت اجباریه
اون داخل چه خبره؟
.اتاق خواب پرشده از بوی عطر
!جودی یه کمی از عطر تو رو ریخت روی تخت
!نمیخواستی که نصف بطریش رو روی خودت خالی کنی؟
.آخه از اون عطر خوباس
.باشه
دلت برام تنگ نشد، رج؟
هیچ وقت به این فکر کردی میکری من دارم چکار میکنم؟
.البته
پای کسی دیگهای در میون نبود؟
!اتل کریستی
.خوب میدونی تو اولین و آخرین آدم توی زندگی منی
.راستشو بگو، رج، مدت زیادی گذشته بود
.خیلی زیاد
.اگه کسی هم بوده، من درک میکنم
.چشمات رو ببند
چی؟
.چشمات رو ببند
برای چی؟
...تا وقتی چشمات رو نبندی متوجه نمیشی
.چشمات رو ببند
.زیر چشمی نگاه نکن
.نمیکنم
!چشماتو باز کن
،رجینالد کریستی اینا رو از کجا آوردی؟
!امتحانشون کن
.اوه، رج
!اوه، رج
رج؟
رج؟
رج؟
!یه نفر میخواست به زور پنجره رو باز کنه
.برگرد به تخت خواب
.یالا
میشه کمی وقتتون رو بگیرم؟
.تولد خانم هاجز داره نزدیک میشه
.. دقیقا میشه یکشنبه دوازدهم و
،راستش با این اوضاع و احوال جنگ و باقی مشکلات
.و اینکه من توی خرید هدیه اصلا سلیقه ندارم
.خب راستش من خانم هاجز رو شخصا نمیشناسم
...فکر نکنم برای خرید هدیه بتونم خوب راهنماییتون کنم
.همه میدونیم پلیس ها میتونن هرچی بخوان رو تهیه کنن
،اونی که شما فکر میکنید سربازها هستن .آقای هاجز
هفته پیش خواهرزادم با یه پاسبان قرار داشت ...که بهش
.یه جعبه کامل شکلات داده بود
.متاسفم آقای هاجز، اما نمیتونم از رج در این مورد درخواستی کنم
.واقعا نمیتونم
رج از اون آدمها نیست، متوجهاید؟
.قصد بی احترامی به شما رو ندارم، آقای هاجز، واقعا متاسفم
.نه، نه، نه اصلا
حالا میتونم برم؟
.بله، بله، بله البته
.ممونم، شب خوش
.شب خوش
.اتل، رج رو ببین
رج، چی شده؟
..من داشتم
.بهم حمله کردن، درست بیرون ایستگاه پلیس
.حتی یه نفر هم نیومد برای کمک، حتی یه نفر
.قربانی یه تهمت ناروا شدم، اتل
.زن گروهبان با یه نفر دیگه روی هم ریختن
تو بودی چه حالی میشدی؟
میدونم مقصر اصلی کیه
.کسیه که انگشت اتهام رو به سمت من گرفته بود
اما اون آدم سرشناسیه، متوجهی؟
.اون، اون، یکی از اون جوونک هاس
.بقیه رو علیه من تحریک کرده بود
.انگار ماجرای اداره پست داره بازم اتفاق میوفته
منظورت چی بود؟
.منظورم اینه که بازهم بهت تهمت زدن
،تا حالا سعی کرده بودم کارم رو به نحو احسنت انجام بدم .اما دیگه کافیه
،تو پلیس خوبی هستی .همه اینو میگن
،دیگه یه لحضه هم اونجا برنمیگردم .حتی یه لحضه
،مجبور نیستی همین حالا تصمیم بگیری ...فعلا استراحت کن تا فردا ببینیم
!مگه کری؟
بریم زودتر بخوابیم
.یه دیقه هم خوابم نمیبره، با اون تکون خوردنها و غلت زدنهات
میخوای اینجا پیشت بمونم؟
.نه ممنونم، این دردی ازم دوا نمیکنه
.این کمرم خیلی اذیتم میکنه
شب خوبی بود نه؟
.نه اینطور نبود
.حتی یه لحضه هم پلک روی هم نذاشتم
.احتمالا خیلی بهت خوش میگذشته
.پایین خیابون وینچستر
وینچستر؟
.همچین جایی رو نمیشناسم
.تعقیبت کردم
.تا داخل اونجا
.دیدم که داشتی با اون دوتا دختر حرف میزدی
،یکیشون داشت با کلاهت بازی میکرد .همون کلاهی که من واست خریدم
No comments yet. Be the first to leave one.