De eerste 200 regels.
.هیچی واقعی نیست
.هیچی واقعی نیست
.ماهیتابه رو بذار
.درش رو بذار
.مامان برام نون شیرین میپزه
.نینی نون شیرین دوست داره، نون شیرین، نون شیرین
.برات یه چیزایی آوردم، جوجه
چیزی برام آوردی؟
یه... چیزایی برام؟
.نون
.چند تا تخممرغ
!اوه
.اوه... لعنت
.تخممرغ
.برات تخممرغ آوردم
.تو تخممرغ دوست داری
چرا شلیک کردی، جوجه؟
.قول دادی
آه، جوجه، چرا؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
ها؟
!آخ
.آفرین، غلامِ خوب
.حالا شروع کن به خوندن
.حالا شروع کن به خوندن
...بچه کوچولوی مامان عاشقِ
نون شیرینه، نون شیرینه، بچه کوچولوی
.مامان عاشق نون شیرینه
.تو بخونش، آنا
فهمیدی، بچه سیاه؟
.برام بخونش
.برام بخونش
.یالا
...بچه کوچولوی مامان عاشقِ
...نون شیرینه، نون شیرینه، بچه کوچولو
.بچه عاشق نون شیرینه
.بخونش، آنا
.بچه کوچولوی مامان عاشق نون شیرینه
شورتنینگ، بچه کوچولوی مامان نون شورتنینگ دوست داره
بچه کوچولوی مامان شورتنینگ دوست داره
شورتنینگ، بچه کوچولوی مامان نون شورتنینگ دوست داره
تابه رو بذار
درشو بذار
مامان قراره نون شورتنینگ بپزه
فقط همین نیست که قراره انجام بده
مامان نون ذرت هم قراره بپزه
بچه کوچولوی مامان شورتنینگ، شورتنینگ دوست داره
در خون
در خون تطهیرکننده روح بره؟
آیا لباسهاتون پاک و بیلکه است؟
آیا مثل برف سفیدند؟
آیا در خون بره شسته شدهاید؟
آیا هر روز کنار منجی قدم میزنید؟
آیا در... شسته شدهاید؟
آیا شسته شدهاید؟
!مامان
آیا شسته شدهاید؟
آیا شسته شدهاید؟
!مامان
!مامان
!مامان
آیا جامه هایتان بیلک است؟
مثل برف سفیدند؟
آیا با خون بره شسته شدهاید؟
آیا در خون شسته شدهاید؟
در خونِ پاککنندهی روح؟
بره؟
آیا جامه هایتان بیلک است؟
مثل برف سفیدند؟
!مامان
آیا با خون بره شسته شدهاید؟
!آه
!از اینجا برو بیرون
!گمشو
!بریم، بریم
خب دیگه
من که دیگه خام نیستم
و نقشههام خوب چیده شده
.وقت برای این خردهریزهها ندارم
.کارتم رو گذاشتم روی میز
.هم میخوام، هم میتونم
.و سقف من آسمونه
.اوه، خدایا
.من بچه نیستم و برنامههام عالی چیده شده
.وقت برای این خردهریزهها ندارم
.کارتم رو گذاشتم روی میز
.هم میخوام، هم میتونم
.و سقف من آسمونه
.صف ببندید سمت راستم، چون امشب شبه
.بچهها رو از مردا جدا میکنم
.داره حرارت بالا میره
.منِ کوچیک به قدر کافی عاقلم
.وقتی بازی میکنم، همیشه میبرم
شرط میبندم فکر کردی اسمم "ترژر"ئه، آره؟
.آره
.ترژر اوانز
.درست مثل چیزی که بقیه دنیا فکر میکردن
.طرفدارام، مردم من
حتماً فکر کردی اونا بابا و مامانم بودن، دارن نگاه میکنن
به این نوزاد کوچولوی دوستداشتنی، میگن، اوه
چه گنجی نیست این بچه؟
چرا همین اسم رو روش نذاریم؟
خب، ماجرا اونجوری که فکر میکنی نبود
نه
من اونجا بودم، با اون باسن خوشگل ۱۶ سالهم
یا شاید روی شکمم بودم؟
واقعاً یادم نمیاد
خب، به هر حال، چه راست و رو بودم، چه وارونه
اونجا ولو شده بودم روی کاناپه تست بازیگری
اوه، آره
کاناپه تست بازیگری داشتن
و این یارو اونجا بود
اون تهیه کننده پیر زشت
خب، آدم مهمی بود
نمیدونم، از یه تهیه کننده هم بیشتر بود
مثل یه رئیس استودیو بود
و اون به من میگه، ماری
اسم واقعی من ماریه، ماری
به هر حال، داره از بالا بهم نگاه میکنه
و آب دهنش راه افتاده بود
و میگه، ماری، تو یه گنجی
خب، طولی نکشید که بعد از اون، من یه ستاره شدم
یه خونه بزرگ تو بورلی هیلز
یه استخر داشتم، سالی سه تا فیلم بازی میکردم، جواهرات
اوه، جواهرات خوب
و تلفن... همه جا تلفن
دینگ-الینگ-الینگ، الینگ-الینگ، الینگ-الینگ
الو؟
الو؟
صدای تلفنم
الو؟
ترژر ایوانز هستم
سلام، جوجه
سلام، جوجه
چقدر اینجا بودم؟
اوه
دیروز
آره، دیروز صبح
روی ساحل پیدات کردم
حتماً مدت زیادی اونجا بودی
حالت خوبه؟
اوه
!وای
واقعاً حتی برای یه لحظه فکر کردی
که من از وضعیتت سوءاستفاده کردم تا بیارمت اینجا؟
اوه، وای
تو خیلی چیزا باید یاد بگیری
وای، من بازندههای زیادی رو دیدم
خدا میدونه چندتا
و یه چیز دیگه هم اینکه
تو برای من زیادی پیری
لعنت
چرا بهش میگن جمعه خوب؟
چی چرا؟ جمعه خوب
چرا بهش میگن جمعه خوب؟
نشنیدی چی گفتم؟
سؤال من اینه که اگه واقعاً هست، یا بهتر بگم
نماد روزیه که مصلوب شد
پس چرا بهش میگن
خدای من، هنوز لباس نپوشیدی؟
تو خوشگلی
اینو میدونی، پیرزن؟
دوست داری با من بخوابی؟
دوباره؟
ما، ام، همین الان امتحان کردیم و نشد
یادت رفته؟
هان؟
هرزه
واسه همین تعجب کردم چرا بهش میگن جمعه خوب
شلوارتو بپوش عزیزم
برای فیستا دیرمون میشه
!از سر راهم برو کنار، احمق
!تعطیلات خوش بگذره
بنگ
بنگ، بنگ، بنگ
!بنگ، بنگ، بنگ
خب، اینم اومد
بین گروه کوچیک ما، هیچ دورهمیای
!بدون رز پژمردهی نمادینش کامل نمیشه
!بمبها رها شدند
یه دیالوگ از یکی از فیلمای قدیمیم
!هوپ
اونو ندیدم
این لولای پارسونزه
سلام از هالیوود
هم اکنون ترژر ایوانز با لباسی از ادیث هدیک در حال ورود است
سلام، عزیزانم
سلام، عزیزم
همه حال و هوای جشن دارن؟
امیدوارم
جوجه، هیچوقت ندیدم انقدر تمیز باشی
به خدا، حس و حال یه جشن رو دارم
قشنگ نیست که آدم حس قشنگی داشته باشه؟
اوه، هدر، چه پیراهن کوچولوی قشنگی
نه، این یه پیراهن کوچولوی مردهست
من تلاشمو میکنم
خدا میدونه که تلاش میکنه
تو هم خوشگل به نظر میای، آلیس
No comments yet. Be the first to leave one.