De eerste 200 regels.
اینکه اسمش رو بذایم دوستی اصلاً خوب توصیفش نمیکنه
یه چیز دیگه بود. یهجور احساس نزدیکی و خویشاوندی بود
از اعماق قلبمون
میتونستیم هر مشکلی که پیش بیاد رو حل کنیم
به شرطی که همدیگه رو داشته باشیم و همیشه برگردیم پیش هم
قرار بود تا لحظهی مرگ کنار هم باشیم
رابطهای که داشتیم… خیلی قدرتمند،
و اساسی بود،
و قرار بود تا ابد پایدار باشه
اما اصلاً اینطور نبود
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
« زنـان نـاقـص »
آخرین باری که مرحوم رو دیدی کِی بود؟
دیشب با هم شام خوردیم؟
انگار مطمئن نیستی
نه، هستم. ببخشید، مطمئنم. فقط…
اصلاً ممکن به نظر نمیرسه که فقط یه روز ازش گذشته باشه
میدونید، الان همهچیز… خیلی با قبل متفاوته
میتونم بپرسم چطور؟
چه اتفاقی افتاد؟
ازش سرقت کردن؟
بهش تجاوز کردن؟
فعلاً نمیتونیم اون اطلاعات رو به اشتراک بذاریم
امیدواریم تو بتونی بهمون کمک کنی
آره. هر طوری که بتونم
چی… چیکار میتونم بکنم؟
ممکنه تو آخرین کسی باشی که قبل از ضارب با دوستت صحبت کرده باشی،
پس هر چیزی که از دیشب یادته رو بهمون بگو
باشه، باشه، باشه
شروع کنیم
ایول! ممنون، ممنون، ممنون
میخوام از همکارهای تیم جنوب آسیاییم تشکر کنم چون اجازه دادن برنده بشم
[ نانسی: میشه زود بیایی به دیدنم؟ باید باهات حرف بزنم! ]
و باید از رهبر نترسمون اِلِنور تشکر کنم،
به خاطر این دو سال که از بقیهی سالها باارزشتر و چالشبرانگیزتر بودن
- میتونم یه چیزی بگم؟ - البته
خب…
این بازی تقریباً مسخرهی «چالهی ذرت» یه هدفی هم پشتش هست
و فقط آوردن شادی و نشاط
به این کار سخت اما حیاتی نیست
که همهتون دارید در سراسر کشور انجامش میدید
این لحظات همچنین نماد یه مسیر هستن
پس «کومال»، امروز لیوانهای تجزیهپذیرمون رو به افتخار تو بالا میبریم
چون خیلی به تمام دستاوردهات
در بخش امداد و نجات افتخار میکنیم
و حتی بیشتر به کارهایی که قراره انجام بدی افتخار میکنیم
- ممنون - ممنون از تو
به افتخار کومال!
همه لطفاً بخورید!
نمیخوام هیچ غذایی دور ریخته بشه
ممنون
- سخنرانی خوبی بود، رئیس - چی؟
فقط ازت تعریف کردم
اون کار رو نکن
- چه خبر؟ - وقت داری صحبت کنیم؟
وقت ندارم. خیلی شرمنده، وقت ندارم
- اما شاید بتونیم بعداً وقت پیدا کنیم؟ - آره
آره؟ بعداً میبینمت؟ باشه
حواسم هست
صبر کنید. من… مجبورم این کار رو بکنم؟
- آره - یه سنته
- آره - از زمان دانشگاه
وقتی جوون بودیم و سلیقهمون بد بود
- اِل، کمکم کن - من قوانین رو وضع نکردم
- تولدت مبارک! - تولدت مبارک!
خدایا، نه
بدتر شده
- آره - حال به هم زنه
واقعاً بده
خیلیخب، عزیزم، امروزت چطور بود؟ به اندازهی کافی پرستیده شدی؟
قطعاً. آرتمیس ساعت ۶ صبح بیدار شد تا پرستیدن من رو شروع کنه
با دستور درست کردن پنکیک!
نه، دخترها خیلی گوگولی بودن، و هاوارد بهشون گفته بود شعر بنویسن
- چقدر بانمک - آره، میدونم
یهکم لوسه
- شخصیه - نانسی
سزاوار اینه که یه عالمه کادو به پاش بریزن
ببخشید
گالتهای کوچیک سیبزمینی با گوجهفرنگی پخته
در کنار شامپاین. هدیهای از طرف سرآشپزه
ممنون. لطفاً از طرف من از مارکو تشکر کن
چشم، خانم بوشه
ممنون
شگفتانگیزه
خیلی خوبه
همون سیبزمینی سوخاریان دیگه، نه؟
نه، سیبزمینی سوخاریِ خیلی شیک و گرونقیمتیان
بیادبی نکن
خیلی کیف میکنم وقتی با سرآشپزها رابطه داری
اوضاع با اون همکارت چطوره؟
- اون هنوزم… - آره، هنوز توی رابطهایم
- بعضیوقتها. میدونی؟ - آره
اما خیلی غیررسمی و بدون تعهده
- اون هم در جریانه؟ - آره
- نانسی، خوبی؟ - عالیه
- چی؟ - همهچیز مرتبه؟
آره!
خانمها، میخواستم بگم…
قراره طولانی باشه؟ چون دستشویی دارم
- نه - باشه، فقط میخواستم بدونم
میخواستم بگم… خیلی خوشحالم که کنار دو تا از آدمهاییام
که از همه بیشتر دوستشون دارم، و حس میکنم من رو خیلی دوست دارن
- وای. عزیزدلم! - واقعاً دوستت داریم
یه ضربالمثل ایرلندی هست که…
- یا خدا. لطفاً تمومش کن - شوخی میکنم
- برو - تولدت مبارک، عزیزم
ممنون
خیلیخب، سریع برمیگردم
- میزتون آمادهست، خانم بوشه - عالیه. ممنون
نانسی، قضیه چیه؟ حالت خوبه؟
آره. نه…
- چی شده؟ - بازم اون یاروئه
هنوزم ادامه داره
- چی؟ - میدونم
فکر کردم میخواستی باهاش به هم بزنی
سعیام رو کردم. میدونم. ولی پیچیدهست
یعنی چی؟
مری نمیدونه
میشه چیزی نگی؟ من…
نمیخوام ناراحتش کنم
اما من ناراحت بشم اشکال نداره؟
خب، تو خودت هم آدم متعهدی نیستی
نانسی، اگه این قضیه رو به رابرت میگفتی،
اونطوری اشکالی نداشت
ازدواجهای باز این روزها مثل آشپزخونههای باز زیاد شدن
- همه این کار رو میکنن - رابرت چنین چیزی رو دوست نداره
اما این کاری که انجام میدی، اصلاً آزادیبخش نیست
- فقط بیچارهت کرده - میدونم، میدونم. من…
آخه وقتی پیش اونم احساس ناتوان بودن میکنم
یادته بهم چی گفتی
در مورد فرق بین عشق و هوس؟
چی گفتم؟
گفتی عشق آدم رو کامل میکنه، ولی هوس آدم رو تهی میکنه
مطمئنی من گفتم؟
- آره - بیشتر شبیه حرفهای مریـه
نه، خودت بهم گفتی. در مورد رابرت هم گفتی
روزی که ازت خواستگاری کرد
بعضیوقتها فکر میکنم زندگیم رو از خودم واضحتر میبینی
- نه، من فقط… - سلام! خیلی خوشگله!
مگه نه؟
در مورد چی صحبت میکنید؟
در مورد گرفتاریهای اِلِنور
خب… توی دستشویی بهم کوکائین تعارف کردن
چی؟
نگرفتم، اما خب اینکه بهت تعارف کنن هم خوبه
هنوزم خیلی خفنی!
ممنون
- سلام - اِلِنور، منم رابرت
شرمنده که دیروقت یا صبح زود مزاحمت شدم
اشکالی نداره. چی شده؟
خب، نانسی دیشب نیومد خونه،
و جواب گوشیش رو هم نمیده
بعد از شام با تو که خونه نیومده؟
میشنوی؟
- حالت خوبه؟ - آره، آره
ببخشید، تنها نیستی؟
نه، نه…
میشه یه لحظه بهم فرصت بدی؟
خیلیخب…
نانسی هنوز خونه نیومده؟
نه، و یه عالمه پیام و پیغام براش گذاشتم
اصلاً جواب نداده
خیلی نگرانم
آره، نمیدونم، رابرت
شام خوردیم و اون رفت
و بهت گفت قراره بیاد خونه؟
دقیقاً اینطور که نگفت، اما حدس میزدم…
[ اِلِنور: آهای؟ بهت مشکوک شده! میشه لطفاً زنگ بزنی؟ ]
دیگه کافیه. دارم پلیس رو خبر میکنم
- نه، رابرت. اون کار رو نکن - باشه، پس…
چی؟ میدونی کجاست؟
دقیقاً نه
اِلِنور، قضیه چیه؟
بذار لباس بپوشم و بیام پیشت
نیازی نیست
اگه میشه فقط بهم بگو…
رابرت، بس کن! بس کن. تا حرف نزدیم پلیس رو خبر نکن، باشه؟ لطفاً
- باشه، باشه - خیلیخب
دارم میام
گندش بزنن!
هی، جوردن
میتونم شلوارت رو ببرم؟
- آره - باشه
به این زودی داری میری؟
آره، اما اشکالی نداره چون من اصلاً اینجا نبودم، یادته؟
سلام
دیگه من رو نمیخواد؟
میخواد ترکم کنه؟
قضیه همینه؟
نمیدونم چی توی سرش میگذره، و چنین چیزی نگفته
چی؟ خدایا، اِلِنور
این همه راه رو تا اینجا اومدی. بهتره حقیقت رو بهم بگی
با کس دیگهای توی رابطهست؟
No comments yet. Be the first to leave one.