De eerste 200 regels.
میسون کارور استخدام شده بود تا منو بکشه.
اون پیداش شد، تو اول اونو بکش.
یالا!
-
اووو، لعـ...
خب، آر.پی.جی دیگه شورش رو درآورده.
حرکت بعدی چیه؟
حرکت بعدی.
بعدش چی کار میکنه؟ بعدش چی کار میکنه؟
چه خبر، رفیق؟ میریم سراغش؟
چی کار میخواد بکنه؟
باشه. بعداً میبینمت.
چاقوی تاکتیکی کِی-بار.
بریم کار رو شروع کنیم.
بیا اینجا. - کمک!
وایسا.
ولم کن! کمک! کمک!
دستتو بده.
حالا چی کار کنیم؟ - سقوط.
ایشالا تو آب.
آیا از پسش برمیایم؟
فعلاً همین رو پیش بریم.
آره! آره!
ممنونم، میسون. - خب...
اوه، وقت جمله خاصه.
به یه زن زیبا که جونشو همین الان نجات دادی، چی میگی؟
هوم.
وقت جمله خاصه.
هیچی به ذهنم نمیرسه.
وایسا، وایسا، وایسا. صبر کن.
ممنونم، سَم.
نیازی به تشکر نیست. -
فقط دارم کاری رو میکنم که هر مردی میکرد.
بذار اینطوری بگم، یه دونه بهم بدهکار شدی. تو بدهکار...
میسی، تو بدهکاری...
ببخشید. هنوز داری با من حرف میزنی؟
اوه، نه، ببخشید. من داشتم...
فکر میکردم که به یه زن زیبا چی بگم. ببخشید. من...
نه اینکه شما زیبا... نباشید. من...
این یه چیز دیگه بود.
این تو سرمه. - باشه.
منم میام. دنبالت نمیآم.
من دنبالت نیستم. من از اینور میرم.
وای، لارسون.
این یه قضیهی کارمند ناراضی نیست؟
نه، نه، من ناراضی نیستم. کاملاً راضیام.
من این جداول آتشسوزیهای برق خانگی رو تا دوشنبه لازم دارم.
امم، ببخشید. مگه جری قرار نبود اینا رو انجام بده؟
جری. خیله خب، قضیه اینه.
بین خودمون باشه، من هیچوقت نباید جری رو استخدام میکردم.
ولی آخه من باید چیکار کنم؟ اون برادر زنمه.
گذشته از این، اشتباهی یه عکسِ...
که قرار بود برایِ...
جیل کارآموز. دیدیش، نه؟
آره، نه، میدونم. خلاصه، حرف اینه که دستش رومه.
قضیه اینه که من نزدیکه کتابم تموم شه. و من فقط--
میخواستم آخر هفته رو صرف یه پرداخت نهایی بکنم.
مطمئن شم که دقیق باشه.
باشه، چطور شما فقط مطمئن بشی که اینا تا جای ممکن دقیق باشن؟
واسه همینه که پول گنده میگیری. شوخی میکنم.
میدونم کمتر از من پول درمیاری. حرف نداره.
میزهای شلیک، دوشنبه.
بچهها، بیایین ورزیده بمونیم. ورزیده بمونید.
ذهن و بدن. ذهن و بدن.
ممنون، میسون. - خب...
برای همینه که پول قلمبه میگیرم، ها؟
چی؟
آره، اون...
That was pretty bad.
- Ooh...
Sorry, Mr. Lowenthal.
-
با چاقو به جنگ اسلحه نرو.
کار میکنه، کار میکنه، کار میکنه.
هنوز یه جمله امضا نیاز دارم.
آخر هفته قشنگیه، آموس.
متوجه نشدم.
عبریت هم دستکمی از اسپانیاییت نداره.
آه...
بفرما، اینم ایتالیایی. - ممنون، جبران میکنم.
میدونم از پسش برمیای.
اگه یه مأمور موساد مجبور میشد هلیکوپترو بکوبونه تو آب...
میدونی که من فقط تحلیلگر بودم، درسته؟
من نمیپرسیدم که تو مجبور بودی. میپرسیدم اگه یه مأمور میدانی مجبور بود.
ساموئل، آخرین باری که قرار گذاشتی کی بود؟
خب، اینو چی صدا میکنی؟ - دو تا احمق تو یه سالن بیلیارد.
آره، خب، دیشب یه زن خوشگل رو تو طنجه نجات دادم.
خب، بهتره حواست باشه.
نمیخوای که بهترین اتفاقات برای شخصیت دومت بیفته.
آره، خب، الان شخصیت دومم تو هلیکوپتره و قراره بمیره.
حالا بیا، من برات ناهار خریدم. بهم بگو قضیه چیه؟
یه مأمور میدانی هلیکوپترو نمیکوبونه.
میپرید بیرون.
احتمال زنده موندن تو سقوط بیشتر از کوبیده شدنه.
سقوط قبل از کوبیده شدن نمیکشتت؟
بستگی به ارتفاع و نحوهی فرودت داره.
یه داستانی هست، و نمیدونم چقدر راسته،
دربارهی یه آدمکش انقدر مرگبار که حذف کرد
بیشتر از ۳۰ هدف باارزش رو تو دوران کوتاهش.
میگن برای آخرین مأموریتش، انگلیسیها استخدامش کرده بودن...
که یک ژنرال ونزوئلایی رو تو سال ۸۸ مسموم کنه.
خلاصه، اون مأمور با هلیکوپتر فرار کرد، ولی زدنش پایین.
و بیشترشون باور دارن که کارش تموم شد.
اوه، ولی زنده موند. - خب، بعضیا هستن که فکر میکنن
که قبل از سقوط هلیکوپتر پرید بیرون
و زنده موند.
آره، میگن یه جایی بیرونه، تو سایهها زندگی میکنه.
تا به امروز، هنوز بهش میگن...
شبح.
نه، ولی شخصاً من... من؟ من هیچکدوم از اینا رو باور نمیکنم.
شبح.
ساموئل، اون قسمت فقط بین خودمون بمونه.
این برای کتاب نیست. - البته. اصلاً بهش فکر هم نمیکنم.
شنیدی چی گفتم؟ - شنیدم.
از این مطمئنی؟
شانس زنده موندن با افتادن بیشتر از سقوطه.
فقط منتظر لحظهی مناسب باش.
حالا!
نه، من واقعاً فکر نمیکنم که--
ممنون، میسون.
بهم بگو شبح.
سلام، آقای لارسون.
سلام، ویلیام.
سلام. - ساموئل جی. لارسون؟
کایلی اپلبام هستم، ناشر.
ببخشید. من به اشتراکهای بیشتر علاقهای ندارم.
ممنون. - من نمیفروشم، من میخرم.
البته نه به معنای واقعی. من کمیسیون میگیرم. ولی قطعاً نمیفروشم.
ام... گیج شدم.
کتاب شما. میشه فردا سر کار ببینمتون؟
ام، آره. حتماً.
پس، اینجا دفترتونه؟
دفتر کار برای آدمای احمقه.
من تو فضای ابری کار میکنم. - اوه...
باشه. - من میخوام کتابت رو منتشر کنم.
واقعاً؟ - و حتی یه کلمهش رو هم تغییر نمیدم.
جدی میگی؟ - آره. فقط اول باید امضا کنی.
با انگشتت امضا کن.
باشه، من باید بدم وکیلهام به این نگاه کنن و بعد--
تو وکیل نداری.
جالبه که اینو از خودت درآوردی. من خیر و صلاحت رو میخوام.
این کی منتشر میشه؟
همین که امضا کنی. انتشار مجازی.
مثل خود-انتشاری آمازون. - خود-انتشاری آمازون؟
اون کار آماتوراس. این یه کار بزرگه.
اسم "گرگ و میش" به گوشت خورده؟ - تو منتشرش کردی؟
اگه من گرگ و میش رو منتشر کرده بودم، الان با تو حرف نمیزدم.
اینجوریه که "گرگ و میش" بعدی منتشر میشه.
باشه. میدونی چیه؟ شاید این بهترین گزینه نباشه.
من که اینو نگفتم. ببخشید.
ببین، لطفاً بشین. من امضا میکنم. - اینجا رو اول امضا کن.
و اونجا. یه دونه دیگه اونجا.
اشتباه کردم، یکی دیگه.
و اونجا رو امضا کن.
چای ماسالا رژیمی.
اوکسانا؟ - اوه، منم.
رژیمی؟ - اوکسانا؟
اوه آره، من هیچوقت از اسم واقعیام استفاده نمیکنم. اینجا پاتوق نویسندههای از خود راضیه. اَه.
خب، من سودش رو برات میفرستم، منهای کمیسیون خودم،
و تبریک میگم، تو یه نویسندهی منتشرشدهای، رفیق.
خیله خب.
داری با یه نویسندهی منتشرشده حرف میزنی.
آنلاین، مامان.
وبسایت رو برات فرستادم.
آره، اونا هم میدونن.
مامان، اخراج نمیشم.
مامان، مزایام رو از دست نمیدم. این... میشه؟
میشه لطفاً سایت رو ببینی؟
یعنی چی که نیست؟ آخه مامان، همینه دیگه.
تو بخشِ...
غیرداستانی؟
خاطرات واقعی یک قاتل بینالمللی؟
گفتی یه کلمهاش رو هم عوض نمیکنی. - نکردم. یه کلمه اضافه کردم.
یه کلمهی مهم. - واقعاً خیلی واقعی حس میشد.
جزئیات، تحقیقات. داستان فوقالعادهایه.
یه داستان ساختگی. - تو به دیده شدن نیاز داشتی، من فراهمش کردم.
بنگ.
ده هزار دانلود تا الان. - ده هزار تا؟
ده، صفر، صفر، صفر، صفر.
این که صد هزار تاست. - هنوز نه، ولی شاید به زودی.
پس... پس مردم فکر میکنن من یه آدمکش حرفهایام؟ - شاید آره. شاید نه.
آره، ولی من نیستم. - نیستی؟
نه. - تو که اینجوری میگی.
این دیوانهکنندهست. من شبح نیستم. - اوه، میدونم که نیستی.
فکر میکنی دروغ میگم؟ - نه.
بس کن. لطفاً این کارو نکن.
چیکار کنم؟ - اون کار با ابروهات.
هیچکس به یه کتاب داستانی دربارهی یه قاتل اهمیت نمیده.
ولی یه داستان واقعی از یه قاتل، خب، اینجوریه که میتونی...
درخت. - اون چیه؟
پنج تا درشت. سود شما، منهای کمیسیون.
موکا نعنایی با دو شات اسپرسو برای مین-لی.
اوه، منم.
باید برم.
سلام، آقای لارسون.
اوه، سلام، سم.
نمیدونستم نویسندهای.
ام، آره. از کجا شنیدی؟
میدونی که همه تو ساختمون حرف میزنن.
نه واقعاً، نه.
No comments yet. Be the first to leave one.