De eerste 200 regels.
گاهی آدما مثل دو تا کشتیان که توی دل شب از کنار هم میگذرن
که فقط یه بار یا دو بار از روی اتفاق همدیگه رو میبینن
و بعدش دیگه هیچوقت
هیچوقت فکر نمیکردم تنهایی برم حیدرآباد
و با یه غریبه رفیق بشم
احساساتم منو با خودش برد
داشتم غرق میشدم
مامان؟ جانم؟
بازم اوپما؟
مگه سر صبحی بریانی میخوای؟
پاستا
مامانِ راهول پاستا درست کردن رو از یوتیوب یاد گرفته
لوسبازی بسه، بخور دیگه
الو؟
آقا
بله آقا
بله قربان
من حسابرسها رو تحویل میگیرم، آقا
باشه آقا، ممنون
ایرا، پوشهام کجاست؟
روی اجاق گاز
دارم میجوشونمش که جوشونده درست کنم
مامان، جوشونده نه
بیا. مرسی
زود بخور که دیرم شده
خداحافظ مامان
فعلاً مامان
تا وقتی که زمین میچرخه و نسیم خوشبو میوزه
اگه حرفی هست که باید بدون کلام گفته بشه
اگه میخوای با هم بمونیم، با چشمات نگهش دار
الو؟ آبجی؟
بله ریا؟
همهچی روبهراهه؟
یهو به خونریزی افتادم، واسه همین
بیمارستان بستری شدم. دکتر چی گفت؟
الان دیگه همهچی خوبه
خونریزی قطع شده، نگران نباش
ولی ابیرام کجاست؟ چرا زنگ نزد؟
چهار پنج روز پیش رفت آمریکا
پس تنهایی؟ هوم
ریا، من میاومدم ولی
تنهایی با قطار بیام؟ آبجی؟
دلم خیلی واسه مامان تنگ شده. گریه نکن، باشه؟
راضیش میکنم و میام، خب؟
گریه نکن، باشه؟
تا اون موقع، به خاله جایا زنگ میزنم بگم بیاد پیشت
آبجی، میشه
میشه ساری مامان رو با خودت بیاری؟ حتماً
تو استراحت کن، باشه؟
میام پیشت
زود بیا
باشه
فقط منو برسون و برگرد
وقت ندارم نفس بکشم، ایرا
اگه ما نریم، پس کی بره؟
اگه مامان و بابا اینجا بودن که
میدونی که نمیتونم تنهایی با قطار برم
فضا که نمیری، ایرا
فقط یه قطاره
روزانه میلیونها نفر با قطار جابهجا میشن
اگه حالت تهوع داشتی یه قرص بخور
معذرت میخوام
باشه، اگه نمیخوای با قطار بری، برات تاکسی بگیرم؟
پولشو یه کاری میکنیم. تنهایی نمیتونم برم
ایرا، اگه میتونستم بیام میذاشتم تنهایی بری؟
بهخاطر این حسابرسی، اوضاع خیلی استرسزاست
این یه دفعه رو مدیریت کن، لطفاً
خواهش میکنم
تاریکی توی ذهنم لونه کرده
ناخنهاش رو تیز میکنه و توی گلوم فرو میبره
بدون اینکه بدونم دفعهی بعد کی میاد، مدام با ترس زندگی میکنم
به تاکسیمتر زل نزنید خانم
هرچی بیشتر نگاهش کنی، فشار خونت بیشتر میره بالا
چه ساری قشنگی
اون گردنبند رو ببین
خاله، اون جواهرا همهشون بَدَلن
اصلاً کی با اون تیپ توی آشپزخونه کار میکنه؟
حالا ببین، میخواد با مادرشوهرش دعوا کنه
مادرشوهرش خیلی خطرناکه
آبجی
زیاد اذیتت نکرد، نه؟ خیلی
من اونیام که از دیدن این سریال اذیت شده
اگه نرسیده بودی، بچهام با همین دیالوگها به دنیا میاومد
که داد بزنه: «مامان، من دارم میام!»
بشین. چطوری؟
ممنون
تو اینجا چیکار میکنی؟
اصلاً یادم نیست. اینو ببین، چقدر نازه
حالت چطوره؟
خانم دکتر؟ بله؟
همهچی روبهراهه؟
چه نسبتی باهاشون دارید؟
خواهر کوچیکمه. باشه
برای جنین، پایین رحم بخیه زدیم
اینطوری هم رحم رو محکم نگه میداره و هم بچه رو
خیلی مهمه که توی همین وضعیت بمونه
هر کاری لازم باشه انجام میدیم
وضعیتی که توشه خیلی مهمه، باشه؟
ممنون، خانم دکتر. لطف کردید
سپاسگزارم
تو برو خونه. من اون پایین یه موتور میگیرم، خب؟
با موتور نرو
الان ترافیک خیلی سنگینه
با مترو برو
من نمیتونم سوار قطار شم. این از اون قطارها نیست
هم کولر داره، هم بیسروصداست
بیست دقیقهای هم میرسونتت خونه
اونم فقط با ۵۰ روپیه
همین؟ فقط ۵۰ تا؟
روپیه واسه مترو و ۵۰۰ تا واسه موتور؟ ۵۰
این دیگه چیه؟
کاوشالیا؟
به حرفش گوش نده
اون آدم کلاهبرداریه
تو برو، این بحث ادامه داره
من یه کم دیگه برمیگردم، باشه؟
مراقب خودت باش. چشم
یکم استراحت کن، باشه؟
روپیه ۵۰
فرزندم، اسم پدرت چیه؟
اهل کجایی؟
پدر
آب؟
ناامید نشو
خدایا، به لطف و کرمت
در پیشگاه تو تسلیمم
خدایا، به فضل تو
در پیشگاه تو سر فرود میارم
آقا، باز هم که اومدید؟
من ۲۰ نسخه از کتابتون رو نگه داشتم
حتی یه دونهاش هم فروش نرفته
خواهش میکنم، اینو نگه دارید
لطف بزرگی در حقم میکنید
در ضمن، اگه ممکنه، یه مقدار هم بیعانه بدید
آقا، الان دیگه دورهی فیسبوک و توییتره
کسی کتاب هندی نمیخونه
توی چهار سال گذشته حتی یه جلد از «رِت سامادهی» هم فروش نرفته
وقتی ترجمهاش جایزه «بوکر» رو برد، به زور ۴ تا نسخه فروختیم
آقا پریتام، کِی اومدید؟
آدمشناسهایی مثل ایشون ممکنه یکی دو تا بخرن
«جیگری»
اسم خاصیه
مثل یه رفیقِ شفیق
همهاش رو بدید به من
همهاش رو؟ بله، واسه کادو
انگار بلیت بختآزماییت برده
نمیدونی چه لطف بزرگی بهم کردی
سه ماه بود که حتی یه دونه هم نفروخته بودم
خیلی ممنونم
من دیگه برم
میخوای چیزی مثل «میر درد» بهت بدم؟
امروز صبح یه نفرو توی مترو دیدم
خیلی مضطرب بود و سخت نفس میکشید
خیسِ عرق شده بود
میتونی کتابی در این مورد بهم بدی؟
بزن به حسابم
خوش اومدی آبجی
خوش اومدی. من میگیرمش
داداش ابیرام واسه تولد ۲۵ سالگیِ آبجی، ۲۵ تا کادو بهش داد
داداش ابیرام خیلی آبجی رو دوست داره
چطوری میتونم از اینجا با اتوبوس برم بیمارستان؟
آبجی، اگه با اتوبوس بری دو سه ساعت طول میکشه
نااهار هم سرد میشه
اگه با مترو بری، زودتر میرسی
تخت رو خیس کرده
بعد از حموم، حولهی خیس رو انداخته رو تخت و نمناکش کرده
که اینطور
اگه ویدیوهای فیسبوکشون رو ببینی
«من لای گیسوانِ دلفریبِ تو ساکنم»
ولی اگه یه سرک بکشی توی خونهشون
«مثل سگ و گربه میمونن.»
آیدی فیسبوکِ من «چولبولی ایملی» هست
واسه شما چیه؟
واتساپ هم نداری؟
یه زنگ بزنم و بیام
بگو ایرا، جانم
دلم خیلی واسهتون تنگ شده
سروصدا نکنید
اون
سوار مترو شدن داره خیلی سخت میشه
فقط موضوعِ دو هفتهست
تحمل کن، ایرا
چطوری بهت بگم؟
انگار که
بیا، کیرتی میخواد حرف بزنه
مامان؟
مامان، داره منو میترسونه
کیرو، چطوری؟
مامان، تِجا لپاشو باد میکنه و مثل میمون منو میترسونه
میمونها که نازن، مگه نه؟
مامان، اصلاً هم ناز نیست
باید به رئیسم زنگ بزنم، بعداً بهت زنگ میزنم، باشه؟
هزار تا حرف واسه گفتن داشتم
ولی بیتفاوتیش مُهر سکوت زد به لبهام
حملهی پانیک حسی شبیه به حملهی قلبی داره
تپش قلب شدید
تنگیِ نفس، و خیسِ عرق شدنِ تمام بدن
کسایی که یه بار دچار پانیک میشن، مدام میترسن که دوباره اتفاق بیفته
از هر چیزی که ممکنه باعث پانیک بشه دوری میکنن
مثل پله، آسانسور، پلهبرقی، قطار، هواپیما یا اتاقهای در بسته
No comments yet. Be the first to leave one.