De eerste 200 regels.
قبلاً
نمیشه این واقعیت رو پنهان کرد
که ما الان عملاً در جنگیم
با آقای مورفی و "هاوس"
میدونیم که "هاوس" داره پول از دست میده
و میدونیم اون مرد انگلیسی، تانستال
داره میاد که بازارها رو سر و سامون بده
ولی من باید بدونم بیلی د کید لعنتی کیه؟
چطور میتونم بهش دست پیدا کنم؟
خود تانستال رو ردگیری کردیم
بهش گفتیم تسلیم شه
قسم میخورم به خاک مادرم
هر مردی رو که تو قتل تو دست داشته میکشم
خونریزی زیادی اتفاق میافته
پس بذار خونریزی شه
میریم سراغ بیلی
همین. همهش سر همینه
جسی ایوانز یه خطر واقعی برای ماست
اومدم بپرسم که دیگه برای مورفی کار نمیکنی؟
اون مثل شیطون حیلهگره، جسی
آقای کترون تازه منصوب کرده
یه کلانتر جدید برای شهرستان لینکلن
کلانتری که سوگند خورده تکتک مسلحها رو
از قلمروی ما بیرون کنه
اسمم گرتِ. پت گرت
کلانتر
تمام چیزی که من میخوام کلانتر گرت
چیزی نیست جز دیدن اون بیلی لعنتی دِ کید
که از طناب آویزون شده باشه
نمیخوام بمیری، بیلی
میخوام برای مدت طولانی کنار هم باشیم
این تمام چیزیه که از اولین لحظهای که دیدمت خواستم
همه رو کشتن، بیلی
تمام خانوادهم. میدونم
آنا! بابا
تو حساب کن. اونو بذار زمین، پیرمرد
من و تو تازه دستگیر کردیم
تحت تعقیبترین مرد کل آمریکا رو
متاسفم، پسر
پس من حتماً خوشحالم که این ایده به ذهنم رسید
که بیلی رو به تله بکشونم
دارم درباره بیلی دِ کید حرف میزنم!
اون با تو فرق داره و با منم فرق داره
هیا!
به عنوان کلانتر شدیداً بهت توصیه میکنم
که پیداش کنی و برای همیشه حذفش کنی
از ذهن آمریکاییها
هیا!
خب، تو هم زیاد بد نیستی
خب، خودتم همینطور
خیلی خب، بریم
یالا
لعنتی! مسابقه!
هیا!
دیدنت صفا داره
خوبه که بهمون ملحق شدی
خیلی ممنونم
چارلی
فردی. بیلی
چطوری؟
الان بهترم. این دوستمه
هنری براون
مرد خوبیه، تیرانداز ماهریه
باشه
هر رفیق فرد، رفیق منه
مخصوصاً اگه بتونه تیراندازی کنه. باعث افتخاره
برو غذا بخور. بله قربان
خوشحالم میبینمتون، بچهها
خب، نقشه چیه؟
من فکر میکنم حالا که خودمون رو از زندان لینکلن فراری دادیم
عفو احتمالاً دیگه منتفیه
شاید حق با تو باشه
پس چرا تو و دولسینا
فقط از مرز رد نمیشید برید مکزیک؟
نه، خب، ما هنوز تو لینکلن کار ناتموم داریم
درسته. قاتلای تانستال هنوز آزاد میچرخن
از جمله آدمایی مثل اولینگر
گرت چی؟
اونم همینطور
گرت وایساد و تماشا کرد
وقتی که مکسوین رو با خونسردی تمام کشتن
اون باید بره
میدونی که دنبال تو میاد، مگه نه؟
میدونم. اتفاقاً منتظرشم
یه تله براش میذاریم
یه جایی رو میشناسم به اسم "وایت اوکس"
برای یه کمین عالیه
فکر میکنی جواب میده؟ نمیدونم، تام
تنها چیزی که میدونم اینه که باید تلاش کنیم
فعلاً باید از هم جدا شیم
و وقتی زمانش رسید خبرتون میکنم
گفتم این کار رو تا تهش میرم، حتی اگه جونم رو بگیره
این کاریه که میخوام انجام بدم
ما باهاتیم، بیلی
دوستان! دوستان!
میتونم توجهتون رو جلب کنم؟
آقایان
چقدر خوبه که شما رو در چنین مناسبت مهمی اینجا میبینم
باعث افتخارمه که اینجا به شما همه معرفی کنم
فرماندار جدیدمون، فرماندار لو والاس
ممنونم، ممنونم
ممنونم، جان. همه چی مال توئه، همه چی مال توئه
ممنونم
خانمها و آقایان، من افتخار میکنم
که امشب به شما اعلام کنم
که جنگ لینکلن کانتی تموم شده
احسنت!
احسنت! احسنت!
من شخصاً کنترل این کمپین رو به دست میگیرم
تا قانون و نظم رو اینجا تو شهرستان برقرار کنم
کلانتر گرت و من همه رو جمع میکنیم
تمام اون یاغیهایی رو که زندگیهاتونو به جهنم تبدیل کردن
و حدود یک سالیه که این شهر رو به وحشت انداختن
ما یه لیست داریم
۳۵ اسم توشه، درسته کلانتر؟
بله قربان. بله
تک تک اسمهای توی اون لیست پیدا میشن
و دستگیر میشن
احسنت! احسنت!
و به شما قول میدم خانمها و آقایان
هدف من اینجا چیزی کمتر از این نیست که لینکلن کانتی رو
به آغوش جامعه متمدن برگردونم
و بهتون اطمینان میدم، من دست از کار نمیکشم
و کلانتر گرت اینجا
کلانتر گرت هم دست از کار نمیکشه
تا وقتی که این اتفاق واقعاً بیفته
امشب بهتون خوش بگذره. ممنونم. ممنونم
ممنونم
عالی بود، فرماندار. ممنونم
یه نفر میخواد باهاتون حرف بزنه. حتماً
فقط دنبالم بیاید. هر طور مایلید
به لژ فراماسونری ما خوش آمدید
از دیدنتون تو لینکلن خوشحالم، فرماندار
توماس کاترون
شما انتخاب من نبودید
نه. ولی باید بگم
شما همین الانش هم تونستید یه کم عقلانیت
و ثبات رو به این جای نفرین شده بیارید
خب
این تعریف بزرگیه که از طرف شما میاد
حقیقت اینه، فرماندار
من برنامههای بزرگی برای لینکلن کانتی دارم
در همین حین
باید بگم که شما یه مشکل بزرگ دارید
ببینید، تضمینهای شما
که قراره نظم و قانون رو تو لینکلن برقرار کنید
انگار این حقیقت رو نادیده میگیره که
بزرگترین تهدید برای نظم و قانون تو این شهرستان
حضور مداوم یاغی، بیلی بچه است
آقای کاترون
خیالتون راحت. بیلی بچه در صدر برنامههای منه
اون دستگیر میشه. خوبه
من مشتاقم که خیلی زود بشنوم
که تلاشهاتون موفق بوده
تا الان که به نظر من این بچه همه رو مسخره کرده
هر کلانتری که دنبالش رفته
امیدوارم شما بهشون نپیوندید
و در همین حین
قویاً بهتون توصیه میکنم که فراماسون بشید
ببینید، همه چیز درباره تجارته
فرصتهای تجاری
میدونم که دلتون نمیخواد از دستش بدید
هوم. روز بخیر
تام
دلم برات تنگ شده
دارم بهت فکر میکنم
باید ببینمت
میتونم ببینمت؟
آره
امشب... یا فردا؟
فردا
خب، میام پیدات میکنم. باشه؟
آقای رایلی، ممنون از دعوتتون
همیشه به این خونه خوش اومدید
اِم، ولی امیدوارم شما و فرماندار
به تلاش برای، اِم
راحت کردن شهر از این مشکلات کوچیک، ادامه بدید
حتماً
در واقع، اولین کار فردا شروع میکنیم
چارلی!
یالا!
وای، وای، وای
چی میخوای؟
داریم دستگیرت میکنیم
درست مثل دوست کوچولوت تام اینجا
بزن بریم
نگران نباش. برمیگردم
هی! هی! هی!
دستگیری! دستور کلانتره!
چی داری؟
چیه، دوباره داری بلوف میزنی؟
برو دیگه. گمشو از اینجا
وای، وای، وای
اولینگر. دستگیری
آره، برای چی؟ تفنگت رو بذار رو میز
حکم داری؟
نه. هنوز داره مراحلش طی میشه
دستور کلانتره
داریم هر دو طرف رو جمع میکنیم
این یه مسخرهبازی کثیفه
No comments yet. Be the first to leave one.