De eerste 200 regels.
...آنچه در گاتهام گذشت
دیشب یه روانی
یه پلیس رو منجمد کرد و کشت
از هلیوم مایع فوقسرد استفاده کرده
یکی از مؤثرترین مواد
برای کاهش دمای سریع در دنیاست
میخواد ببینه از کجا اومده
تا بتونیم رد مردی که همکارمون رو باهاش کشته پیدا کنیم
به قتل اعتراف میکنی؟ - آره -
من جنایتکار نیستم، میدونی؟ فقط... دیوونهام
امشب از خط قرمز گذشتم - چطور بود؟-
یه کم ترسیدم - به دنیای من خوش اومدی -
همونجوری که برنامهریزی کرده بودیم میتونم منجمدت کنم
ولی... نمیتونم برت گردونم
محلول الف-14 نه نه نه
فقط دارم به اون بیچارههایی که
روشون آزمایش میکنی فکر میکنم
الان میخوای چیکار کنی؟
تنهای دنبال این یارو مالون میگردی؟
راستی، تاالان بهش فکر نکرده بودم
نورا
تو قراره کمک کنی زنم رو نجات بدم
شوهرم کارهای وحشتناکی کرده
ولی این کارهای وحشتناک رو به خاطر من انجام داده
من دارم میمیرم میخواد منو نجات بده
میخوام اعتراف کنم
من کسی هستم که مردمو منجمد میکنم
الف-16 جواب داد
من مردهم؟ - باورم نمیشه جواب داده -
میام سراغت نورا میام نجاتت بدم
بقیه کجان؟
گوش کنین
صنایع شیمیایی ایس هلیوم مایع درست میکنه
ترجمه از ایلیا EILIA
همون چیزی که ویکتور فرایس برای سلاحس استفاده میکنه
20 دقیقه پیش فرایس وارد این ساختمون شده
چیزی برای از دست دادن نداره و به شدت خطرناکه
بریم سراغش
لعنتی
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
نگهبان شب
گروگانش گرفته؟
کارآگاه
چندتا کپسول با خودش برده
ظاهراً چیزی که دنبالش بوده رو گیر آورده
نقشهش چیه؟
""زنم رو آزاد کنین
سوئیس چطور بود؟
پر از کوه و برف
مردمش مودبن
آلفرد گفت میخواین باهام حرف بزنین
آلفرد ازم خواست باهات صحبت کنم
نگرانته
نگرانه شاید چیزی رو پنهان کنی
مشکلات روحی یا احساسی
لازم نیست نگران باشه
بهش گفتم حالم خوبه. چون واقعاً خوبم ولی حرفمو باور نمیکنه
تو دزدیده شدی نزدیک بود بمیری
باید خیلی ترسیده باشی
طبیعیه که ضربه روحی خورده باشی
چیزی نیست که ازش خجالت بکشی
نترسیده بودم
نه؟
پس چه احساسی داشتی؟
حس سرزندگی
کاملاً سرزنده
فکر میکنین من غیر عادیام؟
مطمئناً غیرمعمول هستی
اگه صادق باشی
همیشه صادقم
خوبه که اینجوری
سرسخت و قوی
سعی میکنم
الان چه حسی داری؟
همونطور که گفتم... خوبم
سرحالم
یه شانس دوباره برای زندگی دارم
میخوای با این شانس چیکار کنی؟
نقشههام عوض نشدن
باید مردی که پدر و مادرم رو کشت پیدا کنم
بروس، باید تمومش کنی
دقیقاً
تمومش کنی
نه اینکه یه عقده خطرناک و بیپایان داشته باشی
پیداش میکنم
تو یه بچه مدرسهای هستی نه کارآگاه جنایی
به نظر من آدما میتونن در آن واحد دو شخصیت مجزا داشته باشن
شما اینطور فکر نمیکنین؟
آره میتونن
خب اگه مجرم رو پیدا کردی، چیکار میکنی؟
میذارم قانون مجازاتش کنه
صادقانه جواب دادی؟
جوابیه که به شما دادم
پس بروس راستگو کجا رفت؟
سوال خیلی خوبیه
فکر کنم اون، اون یکی بروس باشه
ببخشید،
نمیخوام گستاخی کنم
این مکالمه خیلی مفید بود
خیلی چیزا روشن شد
شاید بعداً بازم باهم صحبت کنیم
حتماً میتونیم
"زنم رو آزاد کنین" ؟
این یارو فکر کرده با کشتن 7 تا پلیس
میتونه همسرشو آزاد کنه؟
!با پوتینم چنان نوازشی از ماتحتش کنم
...دیوانه عوضی حرومزاده
بذارین نفس تازه کنم
خبری از گروگانش شده؟ همون نگهبان شب؟
هنوز نه
معلومه که با یه روانی طرفیم
و همینکه بفهمه زنش رو آزاد نمیکنیم
میاد سراغمون سعی میکنه نجاتش بده، درسته؟
غیر از این کاری نمیکنه - فکر کنم -
وقتی بیاد منتظرشیم
و میگیریمش
- زنش الان کجاست؟ - توی بازداشت
لی و یه پرستار پیشش هستن
لی میگه اگه سریعتر نبریمش بیمارستان
ممکنه بمیره
لعنتی
نمیتونم امنیت بیمارستان گاتهام رو تامین کنیم
راه دسترسی خیلی زیادی داره کلی آدم و بیمار اونجا هست
آرکهام
اونجا یه درمانگاه کاملاً مجهز دارن درسته؟
میبریمش آرکهام
اینجوری زنه درمانی که میخواد رو میگیره
ما هم میتونیم بدون به خطر انداختن جون مردم فرایس رو گیر بندازیم
منطقیه - منطقی؟ -
اونجا تیمارستان روانیه پر از آدمای دیوونه
فکر بهتری داری؟
نه
ترتیب کارها رو بده
من با رئیس آرکهام تماس میگیرم
و به رسانهها خبر میدم
میخوام فرایس تو دام بیفته
من میرم تا خودت به لی بگی
که بیمارش رو به یه دیوونهخونه میبریم
درک میکنه
آره حتماً کاملاً
بذار رک باشم
نقشهتون اینه که از یه زن در حال مرگ به عنوان طعمه استفاده کنین
مثل یه گوسفند بیچاره توی آرکهام
اینجوری نیست
به شوهرش میگین کجا میبرینش؟
...- آره ولی - پس دقیقاً همینطوره
انتخاب بین بد و بدتره
میتونم همه جا پخش کنیم که توی بیمارستان عمومی گاتهامه
ولی وقتی فرایس حمله کنه چه اتفاقی میفته؟
اونجا پر از آدمای مریضیه که نمیتونن تکون بخورن
این عقلانی ترین راه ممکنه
بعضی وقتا راه عقلانی بهترین راه نیست
اگه راه بهتری بود، انجامش میدادیم
بهم اعتماد کن، نورا فرایس کاملاً جاش امنه
باید برم
من باهاش میرم
لی، توی آرکهام کلی دکتر هست
اون بیمار منه
قبلاً اونجا کار میکردم دکترهاش رو میشناسم، باهاش میرم
اونجا امن نیست
برای نورا امنه ولی برای من امن نیست؟
نه ببین
دیگه فکر نکن کلهگنده میرم وسایلمو جمع کنم
میدونی منظورم چی بود
اگه بخوای با این بچه بهم فشار بیاری جیغ میکشم
اون کی بود؟
یکی از قربانیهای فرایس
امیدوارم بتونم از بافت بدن اون مرد
ردی از مادهای که فرایس ساخته پیدا کنم ولی موفق نشدم
صحبت از فرایس شد یه تماس داشتین
پلیس گاتهام میخواد نورا فرایس رو
به بخش پزشکی آرکهام منتقل کنه
منظورت همسر فرایسـه؟
ظاهراً خیلی مریضه
پلیس فکر میکنه فرایس ممکنه بیاد و نجاتش بده
نیاز به یه جای امنتر داشتن
فرایس حتماً همه این کارها رو برای نجات زنش میکنه
چقدر عاشقانه
چقدر عالی
اینجا من ناامیدانه دنبال اون ماده بودم
ولی خودش زنگ در خونه رو میزنه
سرنوشت داره بهمون لبخند میزنه
زود باش پیبادی باید آماده بشیم
الان باخبر شدیم که
نورا فرایس، همسر آقای فریز بدنام
داره به بخش پزشکیِ تیمارستان آرکهام منتقل میشه
آرکهام؟
اون باید توی بیمارستان باشه نه بین چندتا دیوونه
یه تلهست
البته که هست
دارن ازش استفاده میکنن که به من برسن
احمقا
فکر کردن دیوار و تفنگ میتونه جلوی منو بگیره؟
روحشونم خبر نداره
ولی میفهمن با چی طرفن
No comments yet. Be the first to leave one.