De eerste 198 regels.
خب، اینجا نوشته که شما مدیر بودین...
رستوران "راستی اسکاپِر" برای پنج سال
هوم؟ بعدش، کارمند بانک...
توی بانک اوکلند بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶؟
اوه! و شما کارمند ماه هم بودین.
اون جام تو کیفه چیه اونجا؟
اوه! قهرمان دادگاه صوری دبیرستان اوکلند.
من ذاتاً یه فروشندهام.
خیلی جالبه.
عمدتاً... چون من مدیر شعبه بودم...
توی بانک اوکلند بین سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۶.
و شما، آقای گرین، هیچ گوهی اونجا نخوردی!
و اون شمارهای که به رستوران "راستی اسکاپِر" دادی؟
اون شماره رفیقت سالوادوره؟
همون سالوادوری که برای این کارم درخواست داده؟
نمیدونستم اونم اینجا درخواست داده.
شاید اگه پیامگیرش...
نمیگفت "سالم، لاشیا."
این جام و اون لوح یادبود رو دزدیدی؟
نه، ام، من... ساختمشون.
خب، دادم... ساختن.
ببینید، من واقعاً واقعاً به این کار احتیاج دارم.
باشه، کاسیوس گرین، خوب گوش کن، باشه؟
اینجا بازاریابی تلفنیه.
ما که ژنوم لعنتی انسان رو نقشهبرداری نمیکنیم اینجا.
اصلاً برام مهم نیست که برای این کار سابقه داری یا نه.
من تقریباً هر کسی رو استخدام میکنم.
میدونی این جام تقلبی چی بهم میگه؟
تنها چیزی رو که لازم دارم بدونم بهم میگه.
شما ابتکار عمل داری و میتونی بخونی.
توی شیفتت تا جایی که میتونی با مخاطبین تماس میگیری.
فیلمنامهای که بهت میدیم رو میخونی.
و فردا شاد و شنگول میای سر کار.
هوم؟
ممنونم. آه، خیلی ممنونم، آقای اندرسون.
آها، یه چیز دیگه کاسیوس... "استاس."
"استاس"؟
اس. تی. تی. اس.
به متن پایبند باش.
به متن پایبند باش. به متن پایبند باش. فهمیدی؟
خیلی ممنونم.
ترویت!
ترویت!
ترویت!
تا حالا به مردن فکر کردی؟
آره، زندهام. بعضی وقتا.
نه، منظورم الان نیست...
تو یه تصادف عجیب و غریب یا همچین چیزی.
منظورم اینه... وقتی پیر شدیم، مثلاً ۹۰ ساله.
من همیشه بهش فکر میکنم.
مثلاً، چی کار کرده باشم که ارزش داشته باشه؟
من فقط میخوام مطمئن شم که وقتی میمیرم...
اطرافم پر از آدمایی باشه که دوستم دارن...
و منم اونا رو دوست دارم.
ولی اونا که مُردن چی؟
منظورت چیه؟
منظورم اینه که بالاخره یه زمانی ما میمیریم.
بچههامون میمیرن. بچههای بچههامون هم میمیرن.
و یه زمانی هیچکس روی زمین وجود نخواهد داشت.
و یه--یه زمانی...
خورشید منفجر میشه و همه مردهان.
و هیچکس نمیدونه من دارم چیکار میکنم.
و کاری که الان دارم میکنم حتی اهمیتی نخواهد داشت.
عزیزم، عزیزم، همیشه اهمیت خواهد داشت، باشه؟
چون الان اهمیت داره. این لحظه، این لحظهها.
وقتی میبوسمت... برای آیندگان نیست.
آره، ولی--خب تو رسالتت رو پیدا کردی.
هنرت معنی داره، درسته؟
ولی من فقط اینجام که زنده بمونم.
دارم تو یه چرخه بیپایان میچرخم.
آخ، لحظهشو خراب کردی. چقدر حال به هم زنه!
گفتم: "وقتی میبوسمت برای آیندگان نیست."
آره، ولی م م!
اوه، خدا!
برید یه اتاق بگیرید! من اتاق دارم، مادرجنده!
فکر کردم گفتی درستش کردی!
صاحبخونه قرار بود درستش کنه.
باید از اینجا برم.
م م! اینو دوست دارم.
من باید برم سر کار، به هر حال.
تو امروز سر کار نمیری؟ آره.
گفتن اگه دنبال شغل دومی، هر کسی رو استخدام میکنن.
میتونی پارهوقت امتحان کنی.
همه دارن در مورد راهکار "ووریفری" حرف میزنن!
"ووریفری" یه کسبوکار جدید و انقلابی...
و الگوی زندگیه که داره دنیا رو تسخیر میکنه!
عزیزم، چقدر بهت پول میدن؟
وقتی یه قرارداد "ووریفری" رو امضا میکنی...
استخدام و مسکن مادامالعمرت تضمین میشه!
بیخیال نگرانی شو و به ووریفری بپیوند!
محلهای زندگی "ووریفری" فوقمدرن هستن.
غذاهای "ووریفری" آدم رو از خود بیخود میکنه.
و شغلهای "ووریفری" پربار و رضایتبخش هستن!
کش، عزیزم، چقدر بهت پول میدن؟
ام، فکر کنم فقط پورسانته.
هی، عزیزم.
تا حالا به این کثافتکاری "ووریفری" فکر کردی؟
دیوونهای؟
چی، کار کردن با پورسانت؟
گوشوارههای قشنگی داری.
هی کَش!
اجارهخونهام عقب افتاده، رفیق.
تا کی باید منتظر پولم باشم؟
ببین، سِرژ، من تازه یه کار جدید پیدا کردم.
و به زودی واست پول جور میکنم.
لعنتی، چهار ماهه عقب افتادی!
انگار «به زودی» تنها کلمهایه که از دهنت درمیاد.
باشه، چهار ماهه عقب افتادم، ولی...
اینو گوش کن. لعنتی.
خدا این زمین رو برای همهمون آفریده.
و آدمای طمعکاری مثل تو میخوان همهش رو واسه خودشون و خانوادهشون قبضه کنن.
و از بقیه ما واسه حق زندگی، پول میخوان.
من و خانوادهام؟ آره.
کَش، من عموی لعنتیتم!
بانک ممکنه خونه لعنتیمو ازم بگیره.
چهار ماه لعنتی!
من اون ماشینی رو که سواری، بهت دادم.
اون یه لگنه. واقعاً؟
پسش بده! نمیدی؟
همین فکر رو میکردم.
من پولمو تا دو هفته دیگه میخوام، عوضی.
هی!
چهل به دو.
چه خبره، مرد!
میلیونها دلار خرج این دیوارها شده.
فقط برای اینکه... مطمئن بشن هزاران تماس...
همزمان میتونه برقرار بشه.
بدون اینکه خطوط شلوغ بشن.
اینجا لاگین کن. بشین.
بیا دیگه.
سناریو رو خوندی؟
آره. ببین، وارد سیستم شو.
تنبلی نکن.
تا مجبور نشم مثل یه عوضی باشم.
یه فروش که داشته باشی، این چراغ روشن میشه.
اگه واقعاً خوب کار کنی...
بالاخره شاید حتی بتونی یه Power Caller بشی.
Power Caller؟ جایی که تلفنکنندهها پولدارن.
جایی که اونا پول واقعی رو درمیارن.
اونا حتی آسانسور مخصوص خودشون رو دارن.
اوه آره، اونو دیدم.
به سناریو پایبند باش.
این دیگه چه کوفتیه؟
سلام. هی، آقای دیویدسون.
کَشِس گرین هستم. ببخشید مزاح...
یکی دیگه!
الو؟
اوم، کَشِس گرین هستم. ببخشید مزاحمتون شدم.
فقط میخواستم یه چیز دیگه در مورد...
یه دایرةالمعارف... Insight Encyclopedia.
الو؟
سلام، خانم کاستلو. بله.
کَشِس گرین هستم.
میدونم که از مجموعه ما در مورد پرندهنگری لذت بردید.
واسه همین زنگ زدم که بهتون کمک کنم.
ببخشید، آقا پسر. ما پولی نداریم.
شوهرم تو بیمارستانه.
۷۳ سالشه. سرطان مرحله چهار داره.
اوم...
این...
اوه، جالبه که اینو میگید، خانم کاستلو.
چون کتاب شماره پنج از مجموعه Insight...
همهش درباره سلامتیه، چطور خودتون رو سالم نگه دارید...
حتی بدون اینکه برید دکتر، پس...
لعنتی!
واقعاً؟ میخوای اون همه سیبزمینی سرخکرده رو چپون کنی تو حلقت؟
با این کار حس میکنم بیلیاقت و مثل یه عوضیام.
من فرقی نمیکنم.
هی!
این همون یاروئه از اون برنامه.
هی! هی! اوه شت!
این خیلی باحاله. از اون برنامه متنفرم.
ولی هیچوقت اون، اِمم، اتاق رو ندیده بودم.
اون... اون چیه؟
اتاق VIP.
یه همچین جایی چه کوفتی با اتاق VIP داره؟
من قبلاً همیشه اونجا بودم.
خب، چی باعث میشه یه نفر VIP بشه؟
خب، رمز عبور رو لازم داری.
و این هفته رمزش «ظرافت شیک و سطح بالا»ست.
راستش، هر هفته رمزش «ظرافت شیک و سطح بالا»ست.
من دارم میرم. کجا داری میری لعنتی؟
آره!
کوفته!
آه!
این دیگه آخرشه!
هی! آقای اِ... دیمیتس، کیسیوس گرین هستم.
ببخشید مزاحم شدم. من فقط...
هی جوون!
چه خبر؟ بذار یه نکته بهت بگم.
صدای سفیدپوستیتو استفاده کن.
صدای سفیدپوستیِ من؟ آره؟
بابا، من صدای سفیدپوستی ندارم که.
آه، بیخیال، میدونی منظورم چیه دیگه، جوون.
تو یه صدای سفیدپوستی تو خودت داری، میتونی ازش استفاده کنی.
مثلاً وقتی پلیس جلوتو میگیره.
اوه نه، من اون موقع فقط با صدای معمولیم حرف میزنم.
فقط میگم: «گمشو عقب از ماشین، تا کسی زخمی نشه!»
No comments yet. Be the first to leave one.