De eerste 200 regels.
خب
تو این چطوری شدم؟
عزیزم، دو تا لباس قبلی هم بهت گفتم که بدجور میخوامت
حق با توئه. باید همون اولی رو میپوشیدم. بذار عوضش کنم
نه نه، رجینا، تنهات میذارم میرمها
فقط هم منظورم اون رستوران نیست
الان چی گفتی به من؟
گفتم میرم ماشینو آماده کنم
عزیزم، چرا؟ چی شنیدی؟
بنی، امشب شبِ منه. خب؟
اون من نبودم که تو اخبار مثل احمقها رفتار میکرد
و جلوی پوستر تبلیغاتیم فحش میداد
و از فامیلیِ من استفاده میکرد
تا مردم بفهمن همدیگه رو میشناسیم
این فامیلی اول مال من بود
خب، باید عوضش کنی چون من هنوز میخوام با بچهها ست باشم
ببین، دارم سعی میکنم با بیرون بردنت از دلت دربیارم
ولی واقعاً باید بریم بیرون
بنی، این اولین باره که یه رستوران به ما زنگ زده
تا رزرو رو تایید کنه
من با قیافه داغون پا نمیذارم اونجا
باید میذاشتم همونجوری از دستم عصبانی بمونه
هی بابا، میتونیم حرف بزنیم؟
نه، تو و اون زمانبندیِ افتضاحت بزنید به چاک
نمیشنوی ناراحتم؟
تو همیشه صدات جوریه انگار تازه گریهت تموم شده
بذار بعداً حرف بزنیم
مونیک زنگ زد
پیشنهادِ خریدِ خونه رو قبول کرد
سیدنی رفت، حالا خونهم هم رفت
میدونی، سر این یکی باید بری با خودِ خدا معامله کنی
مامان کجاست؟
نه. اگه مامانت تو رو ببینه، عمراً رنگ اون رستوران رو ببینیم
نه، نه، نه
هی عزیزم. سندیگو چطور بود؟ سیدنی جاگیر شد؟
آره
نه نه. چی شده؟
میدونی چیه؟ میخوام از خودِ لعنتیم عذرخواهی کنم
خودمو میبرم شام بیرون
بنی، تو لایقِ بیشتر از اینایی
میدونم بنی. عاشقتم
آره داداش، برو حالشو ببر
آره بنی، بیخیال. بریم خوش بگذرونیم
تو زندگیت به یه دخترِ سفیدپوست نیاز داری
مثل کوه استوار
عالی، عالی، عالی، عالی
عجب میزِ مزخرفیه
اینجا نشستم و دارم کارت زدنِ گارسون رو تماشا میکنم
هی، هی. حواستو جمع کن، باشه؟
هنوزم امشب شبِ منه
و من هنوز منتظرِ معذرتخواهیتم
داری با غذا میخوریش
تا دارید از غذاتون لذت میبرید، این برای شماست
ما اینو سفارش ندادیم. ببرش
اوه. اون زوجی که اون میز نشستن فرستادنش
کی؟
خب، پس پسش بده
ما اهلِ این برنامهها نیستیم
ضررِ خودشونه
هر زوجی آرزوشه که شما رو داشته باشه
این شرابِ شیراز مدل ۱۹۹۷ هست
بفرمایید، نوش جان
در عجبم که چرا اینو فرستادن
چون اون بطری شرابِ فسیل رو نمیخواستن. ببرش
در دنیای شراب
این به اسم «شورتکَن» شناخته میشه
آهان، خب، برو یکم یخ بیار
واسه این «شورتکَن»
ما معمولاً این کارو نمیکنیم ولی شما رو شناختیم
میخواستیم ازتون حمایت کنیم. شما واقعاً حرفِ دل رو میزنید
خب، نمیدونستم که کمپینِ من ارزشِ شراب گرفتن داره
اوه، ممنون، ولی نمیدونم قبول کردنِ هدیه اخلاقی هست یا نه
امم، این واسه شما نیست
واسه ایشونه
هر چی که درباره سختیهای کسبوکارهای کوچیک گفتی
و مشکلاتِ این شهر که باید شنیده میشد
خب، میدونید که من صدایِ مردم هستم
اوه، حالا که اونجایی، میشه یه عکس از ما بگیری؟
حتماً. فکر کنم همهمون تو کادر جا بشیم
اوه، فقط با ایشون
اوکی
بگید «سیب»
عجب مسخرهبازیایه
و یادتون نره به رجینا رای بدید
نیمه بهترِ ایشون
این دیگه چه مسخرهبازیای بود؟
اونی که کاندید شده منم
تو تو اخبار هیچ حرفی نزدی که من تمام این مدت تو کل شهر نزده باشم
هیچکی واسه من شراب نمیفرسته
خب عزیزم، من بنی آپشاو هستم
صدای مردم
معذرتخواهیتو نوش جان کن
یا خدا
امشب قراره اون اتفاقه بیفته
چی، یعنی دوناتفروشی همه اینا رو مجانی بهت داد؟
من بنی آپشاو هستم، عزیزم
صدای مردم
صبر کن، صبر کن، صبر کن
مطمئنی دوباره «اتفاقی» بدونِ حساب کردن نزدی به چاک؟
خوششون اومد که اون یارو کلاهبردار رو نشوندم سر جاش
ظاهراً میخواسته دوناتفروشی رو تیغ بزنه
چون یارو دستاشو نمیشوره
اصلاً؟ اصلاً
مچشو گرفتن در حالی که داشت به خودش ور میرفت و اینجور کثافتکاریها
اه، من که سه تا خوردم
هر مرضی بود دیگه گرفتم
میدونی، خدا خاک رو آفریده
خاک هم ضرر نداره
بنی. بارکاویوس
من که بهت بدهکار نیستم، هستم؟
مامانم که بهت بدهکار نیست، هست؟
نه، حسابی صافیم
خب، دیگه بسه حرفهای خالهزنکی
اوه. ام، هی
مرد، دستتو از من بکش
یا... یا نکش
برمیگردیم دیگه، نه؟ مگه نه؟
بنی؟ بنی
بنی! بنی
میتونی اون بزرگه رو پیش خودت نگه داری
من اون فسقلیِ لاغر رو لازم دارم
حالشون خوبه. ترجیح میدم تو خلوت درباره بیزنس حرف بزنیم
داریم بیزنس میکنیم؟
آره
تو اخبار دیدمت. به نظر میرسید به کمکم احتیاج داری
یه ماشینِ مسابقه خیابونی دارم که یکم کار داره
چیز خاصی نیست، فقط، ام
تیونینگِ حرفهای میخواد
فقط همین؟
همین
پول نقد روی میز
آره، ولی سخته پشت اون میز غذا خوردن
اگه دندونامو بکشی
اون فقط واسه وامهاست
این قماربازیه
بیا، بذار یکم بیشتر بهت حال بدم
اگه ماشین ببره
درصد از سهمِ خودمو بهت میدم ۲۰
اوه پسر، نمیدونی این برام چقدر ارزش داره
بارکیبارک
اوه... الان چی صدام کردی؟
مشتریِ قبلیم، از اسمهای مستعار خوشش میاومد
مشتریِ قبلیِ من از نفس کشیدن خوشش میاومد
ولی خب، اوضاع تغییر میکنه
و بعد از اون شراب
یه نفر دیگه دسر فرستاد
یعنی جوری رفتار میکنن انگار وحی مُنزل گفته
اگه از شخصیتِ بنی بگذریم، واقعاً حرفهای خوبی میزنه
ولی اونا حرفهای منه
هوم
رجینا، وقتی تو حرف میزنی، از این بالا میاد
ولی وقتی اون حرف میزنه
از اون پشت میاد
اراجیف بافتن به دلِ مردمِ عامی میشینه
ولی من دارم سعی میکنم سطحِ گفتمانِ سیاسی رو بالا ببرم
«دارم سعی میکنم سطح گفتمان سیاسی رو بالا ببرم.»
لامصب، ما فقط داریم با هم گپ میزنیم
سادهش کن
چرا موشها میان تو خونه ولی سنجابها میفهمن که باید بیرون بمونن؟
عالی بود
مایا، بیا اینجا و یک لحظه نقش یه آدمِ معمولی رو بازی کن
ایشون یه رایدهنده هستن
برنامهتو براش بگو
جدی؟
آره. مگه قرار نیست بعداً با انجمنِ شهری حرف بزنی؟
اگه اون بفهمه چی میگی، رایدهنده معمولی هم میفهمه
خیلیخب
مایا، من معتقدم که این یک ضرورتِ اخلاقیه
نه، نفهمیدم
امم، فکر کنم
فکر خوبیه
آهان
که شهر فراهم کنه
نه، به بیخانمانها کمک کنه
منظورت مثل خاله لوکریشیاست؟
این انرژی منفی رو به من نده
دختر کوچولو، من بیخانمان نیستم
ولی تو آپارتمان زندگی میکنی
بیخانمان معنیش این نیست! اوه، باشه. باشه
امم
عزیزم، بیخانمان یعنی کسی که جایی واسه زندگی نداره
و من معتقدم که همه باید جایی واسه زندگی داشته باشن
خب همون اول همینو میگفتی
همون اول همینو گفتم. کدوم «همون اول»؟
میدونی چیه؟ برو پیِ کارت. مُخمو خوردی
خودتون منو اینجا نشوندید
من... دروغ چرا
شهر به یکی مثل تو نیاز داره
ولی اون دختر به توجهِ کاملت نیاز داره
یه بار دیگه میگم
اون یه ذره هم اوتیسم نداره
هنوز انتخاب شدی؟
چون اجارهها تو این شهر بدجوری بالاست
اجاره مشکل نیست
مشکل اون مستاجرهای گدائه
که یه آپارتمان دوخوابه رو به قیمت سوئیت میخوان
دیدی؟ صاحبخونهها خونِ مردم رو تو شیشه میکنن و بعد طلبکار هم میشن
اوه برنارد، بچه نشو
ببین، من کلی تو اون ساختمون سرمایهگذاری کردم
و حالا مالیاتِ ملکم داره میره بالا
No comments yet. Be the first to leave one.