De eerste 200 regels.
آنچه در "وایلد کارتز" گذشت
بابا، چطوره فقط یه زنگی به مامان بزنی؟
مکس، اون بهمون دروغ گفت
میدونم، ولی اون زنته
بهخاطر کاری که تو کردی
همهمون تو تیررس گدئون وارگا هستیم
واسم سخته که سفره دلم رو پیش زنها باز کنم
چون دفعه آخری که این کار رو کردم، بدجوری رودست خوردم
خب... اوضاع با جسیکا چطوره؟
اوم... خوبه، خوبن
باید یه وقت همگی با هم بریم بیرون
خیلی خوشحال میشم
خانهداری
روز خوش. لیدی هاردینگ هستم
خیلی معذرت میخوام، ولی گاوصندوق اتاقم باز نمیشه
میشه لطف کنی و یه نفر رو بفرستی بالا؟
هوم. بهت که گفتم
بدقلقه
درست مثل شوهر دومم
خانم، مطمئنید رمزش همینه؟
اوه، کاملاً
۱۱-۲۲. تاریخ تولدمه
واسه همهچی از همین استفاده میکنم
میدونم خیلی شبیه کارای جیمز باند نیست، ولی
اوه، خدای من
همین الانشم واسه مراسمم دیرم شده
اوم خانم، من فقط مجازم گاوصندوق رو باز کنم
برای کسی که اتاق به اسمشه
سوئیت به اسم شوهرتونه
شاید بتونید بهشون زنگ بزنید؟ مسئله اینه که
این ناهار یه سورپرایز واسه تولدشه
مدیرم خیلی سختگیره در مورد
البته که هست. معمولاً همینطورن
قبل از اینکه با عجله بری، بذار برات توضیح بدم
شوهرم تو فقر بزرگ شده
پدرش موقع کار توی
معادن زغالسنگ ایرلند، وقتی اون خیلی بچه بود، فوت کرد
متأسفم، ولی
اونا مجبور شدن همهچیز رو بفروشن تا بتونن یه سرپناه
بالای سرشون نگه دارن، حتی ساعت پدرشون رو
یه میراث خانوادگی
که نسلبهنسل از پدر به پسر رسیده بود
به مدت سه نسل
داستان خیلی غمانگیزیه ولی من نمیتونم
و من از روزی که ازدواج کردیم
دنبال اون ساعت گشتم
سال ۲۰
توی حراجیهای وسایل خونه، مزایدهها، ایبی
یه سفر حماسی و عاشقانه برای پیدا کردن تنها چیزی که
شوهرم نمیتونه بخردش
نه... آره
نه! آره
ساعت اون توئه؟ بله
این بین خودمون بمونه
اوه
اوه! قهرمان من
اوه
اگه شوهر نداشتم
و تو هم اینقدر وضع شغلیت فاجعه نبود
اوه. اوم، میتونم ببینمش؟
اوه، خیلی دلم میخواست نشونت بدم
ولی کادوپیچ شده
روبان، جعبه مخملی، دکوپز کامل
البته. آه
روز خوبی داشته باشید، خانم
واقعاً، واقعاً، واقعاً ازت ممنونم
و به همین سادگی، بازی شروع میشه
انتقال کامل شد
اوه. چطور پیش رفت؟
مثل آب خوردن بود
هی، واقعاً از پسش براومدی
فکر کنم میتونیم حملونقل رو از لیست خط بزنیم
این رو میدم به ریکی و بهش میگم
که میتونیم بریم سراغ فاز دوم سرقت الماسمون
حالا که صحبت از الماس شد
یه سوغاتی از هتل آوردم
مامان
این جزو نقشه نبود
لحظهای که دیدمش، فهمیدم باید مال تو باشه
آره، حتماً میتونی ده پانزده هزار تایی آبش کنی
بابا، شاید بهتر باشه یه بار امتحانش کنی
نه، نمیتونم عزیزم
باید برم. اولین بارمه که قراره
گروه حمایتی زندان رو هدایت کنم و میخوام برم
یه ظرف قهوه درستوحسابی بگیرم
چون قهوه زندان
خودش بزرگترین جنایتکاره اونجاست
بعداً میبینمت، وروجک
مامان، فقط یه کم بهش زمان بده
نه، اشکالی نداره
هی. چه خبر؟
مردم داوطلبانه میان اینجا؟
چی شده، مگه تا حالا ورزش نکردی؟
یعنی، یه بار یه عرق ریزی کردم
وقتی داشتم با کیفم و یه لیوان لاته
از پلهها میرفتم بالا
۵ من و جس هر روز صبح ساعت
بیدار میشیم و میدویم
ساعت من اصلاً عدد ۵ صبح رو نداره
این یه جور رسمه که از مکزیک شروعش کردیم
بیدار شدن با طلوع خورشید و دویدن لب ساحل کابایو
راستش منم یه بار رفتم دویدم
اونم توی ساحل بود، با این تفاوت که داشتم
توسط یه الاغ که توکسیدوی پولکدوزی شده تنش بود تعقیب میشدم
منظورم اینه که من توکسیدو تنم بود، نه الاغه
این خودش یه داستان طولانیه
سر فرصت نسخه کاملش رو برات تعریف میکنم
اوه، ای بابا
بیچاره
همهاش درد بود و هیچی به هیچی
هویت مقتول تأیید شد. ریج راجرز، ۴۲ ساله
صاحب باشگاهه و همون کسیه که عکسش رو همه پوسترهاست
و عجب بدنی داره
نه بار قهرمان پرورش اندام جهان شده
تو گوگل سرچش کردم
آدم چطوری اصلاً اینطوری میشه؟
یه هیکل به این گندگی توی یه شورت به این کوچولویی
تلاش سخت، ولی یه انتخاب سادهست
فقط باید به یه رژیم سخت پایبند باشی
روزی دو سه ساعت تمرین کنی و
خب، خبری هم از وعده آزاد نباشه
اوکی، از همون "دو سه ساعت در روز" به بعد دیگه نفهمیدم چی گفتی
و اون رژیم سخت
و اون تقلب نکردنه
پوند روی اون هالتره، ولی منظورم اینه که ۳۰۰
کسی با هیکل اون راحت میتونست از پس اون وزن بربیاد
البته خیلی از اینها دارو مصرف میکنن
شاید ایست قلبی ناشی از استروئید باشه؟
اولش منم همین فکر رو کردم
تا اینکه این رو پیدا کردم
جای زخم تازه است
و از شکل زخم مشخصه
که با یه دمبل ششضلعی بهش ضربه زدن
احتمالاً ۱۰ یا ۲۰ پوندی بوده
اه. اونم وقتی به پشت خوابیده بود و داشت پرس سینه میزد؟
طفلکی
خود ضربه بهتنهایی اونقدر قوی نبوده که بکشدش
ولی احتمالاً گیجش کرده
بعدش کنترل هالتر از دستش خارج میشه و
پوند آهن میافته روی نایاش ۳۰۰
چندتا از وزنهها رو میبرم تا لکههای خون رو بررسی کنم
مامورهای اونیفورمپوش دارن دمبلها رو جمع میکنن
اوه، این یکی رو بذار بمونه
شاید بعداً بهش نیاز پیدا کنم
اون چیه؟
دفترچه تمرین ریجه. همهچیز رو ثبت میکرده
وزنش، وزنههایی که میزده، غذاهاش
هی، میتونی حدود زمان مرگ رو بهم بگی؟
یه زمانی بین ساعت ۱۰ شب تا ۲ صبح
خب، به نظر میرسه تمام تمریناتش رو مینوشته
آخرین یادداشتش مال ساعت ۹:۴۵ شبه
یعنی ۴۵ دقیقه بعد از بسته شدن باشگاه
یعنی ریج همراه تمرینی داشته؟
خب، اگه داشته، برای عرق ریختن نیومده بوده
برای کشتن اومده بوده
باید با کسی که جنازه رو پیدا کرده صحبت کنیم
من کالین هستم
اوم، من و ریج شریک بودیم توی این باشگاه
اینم همسرم ایمی هست
بلافاصله بعد از اینکه به ۹۱۱ زنگ زدم، به اون خبر دادم
اصلاً باورم نمیشه که این اتفاق افتاده
خب، وقتی امروز صبح اومدید باشگاه
گفتید درها قفل بودن؟
بله
در رو باز کردم و دیدم چراغها روشنن
که اصلاً عادی نبود
و
اون موقع بود که اومدم تو و پیداش کردم
آخرین بار کی دیدینش؟
هر دو شب گذشته قبل از تعطیلی اینجا پیشش بودیم
حرفی نزد در مورد اینکه
بعد از رفتن شما با کسی قرار داره؟
نه، میخواست تمرین کنه
مثل هر شب
تنهایی؟
اون اینجا یه سلبریتی بود
موقعی که باشگاه باز بود، مردم مدام ازش سلفی میخواستن
شبها میتونست تمرکز کنه
اوم، یه چیزی گفت در مورد اینکه قراره
نوشیدنیهای پروتئینی توی تمام یخچالها رو دیشب عوض کنه
چرا؟
یه اینفلوئنسر تناسب اندام متقاعدمون کرده بود
نوشیدنی انرژیزای اون رو بفروشیم
ریج از اون خوشش نمیاومد
برای همین خط تولید نوشیدنیهای پروتئینی خودش رو راه انداخت
اولین سریاش همین دیروز رسید
و اون خیلی هیجانزده بود
این رو میشناسید؟ بله، دفترچه تمرین ریجه
برنامه خیلی سختی داشت و همیشه بهش پایبند بود
بسیار خب
یه سؤال آخر
شما دو نفر دیشب بین ساعت ۱۰ تا ۲ کجا بودید؟
خب، تو که سر بازی پوکِرت بودی
آره، اوم، همون اکیپ همیشگیِ هر ماه
دیشب از ساعت ۹ تا حدود ۳ صبح طول کشید
تا ۳. و شما خونه بودید؟ ۹
نه، میدونستم قراره دیر برم دنبال کالین
برای همین رفتم سینما ریوایوال توی لیکویو و دو تا فیلم پشتسرهم دیدم
فرانکنشتاین و دکتر جکیل و آقای هاید
عاشق فیلمهای ترسناک کلاسیکم
No comments yet. Be the first to leave one.