De eerste 200 regels.
"اسیر" کارگردان: شانتال آکرمن
...من
...من
...من واقعا
...من واقعا
...من واقعا
من واقعا دوستت دارم
من واقعا دوستت دارم
من واقعا دوستت دارم
آقا
دوشیزه آریان ری
ایشون اینجا اقامت ندارن قربان
فکر کردم اینجا هستن هیچوقت نبودن؟
نخیر، خاله شون اینجا می مونن ایشون سه شنبه میرسن
خانم ری تازه براشون یه اتاق رزرو کردن
بله میدونم. ممنون
بله آقای لوی. آقا تشریف دارن بفرمایین بالا
زود باش
بیا داخل
کتابت رو آوردم تنهایی؟
آره...نه....مامان بزرگ اینجاست
- حالش چطوره؟ - خوبه، حرف نداره
خب، می بینمت
- فکر کنم این کار اصلی باشه، نه؟ - ...آره
- ...مسیر جدیدی باز میکنه - ...آره
- ...از نظر سیاسی - ...درسته
- یه دوست؟ - ...یه آشنا. خدانگهدار
ولی اینکه آندریه
خیلی لطف میکنی که هر روز آریان رو با خودت میبری
...دوست نداره تنها بره
مهم نیست واقعا آریان رو دوست دارم
لطف بزرگی بهم میکنی
دیروز خوش گذشت؟
- دیروز؟ - سن کلود؟
آره سن کلود بد نبود
همه گروه رو دیدی؟
دیگه گروهی در کار نیست تعطیلات تموم شد
درسته. البته
پس تو هیشکی رو ندیدی حتی هلن؟
بیشتر وقت ها میره خونه ش نزدیکه
نه، مطمئنا هلن رو ندیدم
چرا مطمئنا؟ ممکن بود ببینی
اگه دیده بودم بهت میگفتم خودت میدونی
البته من بهت ایمان دارم آندری
منم به تو ایمان دارم
بهرحال
آریان امروز میخواست بره بوتس شامو
ولی من پیشنهاد دادم بره بولونی
بولونی، چرا که نه؟
کتاباتو بزار پیش یکی و با ما بیا
امروز نه با گران قراره برم بیرون
بیا، احتمالا حوصله ش سر رفته
چند روز بعد
تنظيـم زیـرنـويـس از: آرِن زُهرابـی
از کلاس آوازت لذت میبری؟
آره
همه ش به خاطر اینه که توی جنگل شاویل
زنبق از دره شکفت
اون روز توی جنگل شاویل
زنبق از دره شکفت
اگه حافظه م درست کار کنه
فکر کنم که ماه می بود
آب زیاد داغ نیست؟
داغه ولی خوبه
نخوابی حالا
نه
الان نه
عزیزم
همه جاتو خوب بشور
دست ها، پاها
و اون موهای نرم و لطیفت رو
هیچ جا رو فراموش نکن
همه رو میشورم
نمیخوام بوی بدنم اذیتت کنه
اذیت نمیکنه، برعکس
برعکس
برعکس
برعکس؟
آره
مخصوصا اون بوی لذیذ لای پاها
فکر کنم بعضی وقتها خیلی زیادی بو میدم
برعکس
وقتی که ذره ذره عرق میکنی
...اون رطوبت
دوست داری؟
بعضی وقت ها حس میکنم خیلی بو میدم
انقدر که خودمم اذیت میشم
و میخوام پاهامو به هم گره بزنم
نه، اونا بهترین لحظاتن
لای پاهات وقتی مرطوب میشه خیلی زیباست
دیروز که روی تختم خوابیده بودی لباس کمی کنار رفته بود
و من تماشات میکردم
...و من
پاهات رو آروم باز کردم
و به اون زیبایی شهوت انگیز خیره شدم
ناراحت شدی؟
نه اصلا
هر کاری دوست داری بکن
و من نفس کشیدمش اوج گرما و لطافت
واقعا؟
بله، آریان عزیزم
اگه بخاطر آلرژی من و گرده افشانی تو نبود
!اصلا دوست نداشتم خودتو بشوری
هرگز؟
نه همیشه
همه ش به خاطر اینه که توی جنگل شاویل
زنبق از دره شکفت
میخوای بیام؟
نه هنوز
بعدا، شاید
فکر کنم که ماه می بود
و در می، همونطور که میگن
هر کاری که میشه انجام بده
پس خوابیده روی علفزار
هر چه او گفت انجام دادیم
و در اعماق بیشه
ما به خوبی پنهان بودیم
The Saturday Post and Sunday Globe
از ما هیچی نگفتن
حالا بیا
دوست داری چیکار کنی؟
تخته بازی کنیم؟
تخته توی تاریکی بازم میبازم
فقط یه دست
اگه دوست داری ولی زیاد حسش نیست
فقط یه دست
خب باشه
میتونیم لامپو روشن کنیم یه چیزی بخونیم
ولی چشمام امشب یه کم میسوزن
اون حموم منم کرخت کرده
میتونیم موزیک گوش کنیم
آره
خب، تعریف کن
از چی؟
اون عصر توی بوت شامون
بوت شامون؟
نه، ما رفتیم بولونی بعدش هم استخر
استخر؟ نمیدونستم. بعدش؟
- بعدش؟ - آره، بعد؟
آندری نزدیک بود غرق بشه
خسته بود
چند تن آب قورت داد
از بغل گرفتمش کبود شده بود
- تو نشدی؟ - نه، برعکس
چطور برعکس؟
تو که میدونی خالی بندیو دوست دارم
آره
نگفته بودی میری شنا
یهویی شد
هوس پیاده روی کرده بودم
و فردا؟
فردا؟
آره
کلاس آواز دارم
مثل هر پنجشنبه کلاس آواز دارم
فکر کنم آواز سه شنبه بود طناب بازی پنجشنبه
گرن، تو چیزی نمیخوای؟
فکر کردم سه شنبه هاست
آره، بعضی وقتها سه شنبه ست
حالش خرابه برو یه سر بزن
نه، نمیخواد
- این هفته افتاده پنجشنبه؟ - آره
بعدش هم با خاله م میرم شام بخورم
- دوباره؟ کجا؟ - آرار
فکر میکردم از اونجا خوشش نمیاد
...چرا
هفته پیش گفتی دوست نداره بره اونجا
من گفتم؟
شایدم. ولی تا الان فراموش کرده
!فراموش کرده مگه همچین چیزی میشه؟
- تشنه نیستی آریان؟ - چرا
برم یه چی بیارم
همه چی رو به راهه گرن؟
آره، نگران من نباش
...آندری
عزیزم
فردا میای پیش ما؟
نه، فکر نکنم
گرده زیاده منم به گرن قول دادم
نمیدونم، شاید اومدم
کار دارم
حالا پاشو برو سر جات
شب بخیر
روز بعد
نباد بری اون تو
اتاق خواب آقاست
پرده ها رو فعلا باز نکن
الان باید رنگ کنیم؟
برای روحیه گرن خوبه آقا
واقعا حالش خرابه؟
زیاد حالش خوش نیست
تازه بیدار شده سراغ شما رو میگیره
و دوشیزه آریان هم بی قراری میکنن
آندری، بیا جمعش کن داره بی قراری میکنه
شنیدم دیروز داشتی غرق میشدی
آندری، بعضی وقتها فکر میکنم باید عاشق تو میشدم
اگه میشدم منم تقریبا غرق میشدم
ما خیلی به هم نزدیکیم
بیا ببرش آندری حوصله ش سر رفته
سیمون
No comments yet. Be the first to leave one.