De eerste 200 regels.
خوش آمدید
خانم دفنه هستید، درسته؟ بله
من اویا ییلدیریماوغلو هستم، خواهر ملیح
واقعاً متاسفم که مجبورم مزاحم بشم
ملیح، به کمکت نیاز دارم
من که داشتم میرفتم. از آشنایی باهاتون خوشبختم
آقای ملیح، خیلی ممنونم
خداحافظ. روز خوبی داشته باشید
فکر میکنی داری چیکار میکنی؟
بده به من
بده به من
اول بذار اون زخمو ببندیم
دفنه
خوش آمدید، آقای چنار
دفنه کجاست؟
دفنه تازه رفت
دستتون چی شده؟
چیز مهمی نیست، یه خراش کوچیکه
موقع آماده کردن ویترین شد
*دفنه: خبر اشتباه بود
*حالم خوبه و دارم میرم خونه
خواهرتون؟
گرد طلا، گرد نقره، چسب شیره گیاهی؟
آقای چنار، اینجا یک موسسه جدیه
ما بیمارانمون رو با کمک پزشکی مدرن درمان میکنیم
نه با معجونهای عجیب و غریب
میدازولام چی؟
البته، ما اون رو داریم ولی کاملاً طبق روال و مقررات استفاده میکنیم
با رویهها
ما مرتباً اونو شمارش میکنیم و در یک کمد قفلشده نگه میداریم
چقدر ازش دارید؟
چقدرش رو اخیراً استفاده کردید؟
فکر میکنید مقداری ازش کمه؟
ممکن نیست، اما اگه بخواید میتونیم بررسی کنیم و بهتون اطلاع بدیم
خیلی هم عالی. بیاید، بریم بررسی کنیم
سلام نارین، یه نفر مقداری میدازولام برداشته
دو روز قبل از اینکه امیر بمیره، باشه؟ با سوابق مطابقت داره
لطفاً اون رو برام بررسی کن. انبار رو چک کن
الان برات مدرک رو فوروارد میکنم، باشه؟
چشم آقا. باشه، خداحافظ
منم از اینا داشتم
وقتی بچه بودم باهاش بازی آشپزی میکردیم
واقعاً؟
پس چرا یه روز برام غذا نمیپزی، نارین؟
روز خوبی داشته باشید
ممنون، شما هم همینطور
میتونستیم با عمهات شام بخوریم
سلام
خوش آمدید
ممنون
من اینجا نیومدم که با تو بحث کنم
اصلاً توان بحث کردن با تو رو ندارم
و فردا هم دادگاه دارم. پس خونه خواهم بود
نگران نباش
برادر چنار
من برای پرونده زوزو اومدم
یه لحظه وقت دارید؟
بفرمایید داخل
اینجا یکم گرمه، نه؟
خانم الیف، زوزو قبلاً هم گم شده بود؟
نه آقای چنار، زوزو هیچ وقت از من جدا نمیشه
پس آخرین بار اونو کجا دیدی؟
تو اتاقم
اون موقع داشتی چیکار میکردی؟
خواب بودیم آقا
کدوم روز بود؟
خودت که میدونی کِی بود
یادت میاد اون روزی که ماهی رو شناور کردیم، بعدش من اطراف رو نگاه کردم
ولی زوزو رفته بود. اونجا نبود
فهمیدم
خانم الیف، با هم بریم صحنه جرم رو بررسی کنیم؟
بریم
خانم الیف، پس شما و زوزو اینجا میخوابید، درسته؟
بله
خب، خانم الیف، وقتی میخوابید پنجره رو بسته نگه میدارید؟
بله، آقای چنار، من همیشه اونو بسته نگه میدارم
برای کمکتون خیلی ممنونم
باید از مادرتون چند تا سوال بپرسم
ممنون. مشکلی نیست
چنار، یه چیزی الان یادم اومد
اون روز که اینجا بودی، رفتم به الیف سر بزنم
و خواب بود، یادت میاد؟
بله
وقتی وارد اتاق شدم، پنجره باز بود
ولی من همیشه پنجره الیف رو بسته نگه میدارم
مطمئنید؟
مطمئنم
ما از اون در استفاده نمیکنیم
حتی کلیدش هم نیست
چطور بازش کردید؟
یه نفر به زور بازش کرده
با بازپرسهای صحنه جرم تماس میگیرم
خسته نباشید. ممنون آقا
نگران نباشید، مشکلی نیست. شما کاری نمیتونستید بکنید
اون شب فرار کرد چون شما ظاهر شدید
اگه شما نیومده بودید چی؟
اگه به الیف آسیبی میزد چی؟
من میدونم قاتل برای رسیدن به خواستهاش چیکار میکنه
اون به خواستهاش رسید. به هدفش رسید. فهمیدی؟
فکر نمیکنم برای زوزو اومده باشه داخل
تمام تحقیقاتم، تمام رمزها روی میز بود
پس الان تمام رمزها رو داره
فکر میکنی ما هنوز در خطریم؟
اون رمزها رو داره
مراسم رو میدونه. ترکیب رو میدونه
به هدفش رسید
اون از موسیقی خبر داره؟
ها؟
اون از موسیقی خبر داره؟
خواهر
قطعه گمشده رو پیدا کردم
پدربزرگ ییلدیریم حق داشت
اون پیداش کرد
قطعه گمشده یه لالاییه
یه لالایی
یه لالایی
مطمئنم اگه لالایی رو به مراسم اضافه کنم، جواب میده
بهتر میشم
نجات پیدا میکنم
خوب میشم
نجات پیدا میکنم
قصد نداشتم کسی رو بکشم، خواهر
من فقط میخوام بهتر بشم
من فقط میخوام بهتر بشم
همهش تقصیر اوناست
اونا بهم ندادنش
مجبور شدم بکشمشون
حیوانات هم برای بقا میکشن. برای غذا میکشن
ما چی هستیم؟ تفاوت چندانی نداریم
حداقل دارم سعی میکنم جلوی خودمو بگیرم
اگه
اگه اونا رو نمیکشتم، نمیتونستم درمان رو پیدا کنم
و اگه درمان رو پیدا نمیکردم، آدمهای بیشتری میمردن
اولیشو کشتم چون کد رو بهم نداد
و حتی مجبور نشدم از آخریه درخواست کنم
توی دستش تکون میداد انگار که بهم میگفت برش دارم
انگار میگفت: بفرما، بیا و بردارش
و من ازش گرفتم. و بعد رفتم
رفتم، فورا رفتم
چون یه صدایی تو سرم بهم میگفت که اون باید بمیره
اون باید بمیره، اون باید بمیره، باید بمیره
دیگه نمیخوام به اون صدا گوش بدم
اما از طرفی بهم آرامش میده
ترسها و لرزشهام کم شد
وقتی تسلیمش میشم، حس قدرت بیشتری دارم
احساس امنیت بیشتری میکنم
تو هیچ وقت همچین حسی داشتی، خواهر؟
حتی برای یه بار، همچین چیزی رو حس کردی؟
میخوام همیشه تو سرم حرف بزنه
میخوام بغلم کنه. میخوام گرمم کنه
درست مثل اینکه دوباره تو رحم مادرمم
گرم، ساکت، آرام، امن، تاریک
اما امن
درست مثل مرگ
شاید اونا هم میدونستن
اونا هم میخواستن برن اونجا
شاید واسه همین میخواستن بمیرن
شاید میخواستن بمیرن، آگاهانه
من نمیخواستم این کارو بکنم
من نمیخواستم بکشمشون
تو باورم میکنی، درسته خواهر؟
باورت میکنم، ملیح
نمیخوام اینجوری باشم
میخوام بهتر بشم
نترس
نگران نباش
من خوب میشم
میدونم
زود تموم میشه، عزیزم
نترس
کمتر میترسم، درسته؟
همه چی زود تموم میشه
همه چی زود تموم میشه
همه چی خوب میشه
خواهر؟
نترس
همه چی زود تموم میشه
همه چی خوب میشه
همه چی زود تموم میشه
نترس
هیس
هیس
قربان، چیز جدیدی پیدا نکردیم
خبری از انبار نشد؟
مدارک رو جمع میکنن و فردا برامون میفرستن
باشه، نارین. میتونی بری
سلام. سلام
سلام، مژگان. سلام
بازم مزاحمتون شدم، متاسفم
مشکلی نیست
اگه نیلگون برگشته، میشه باهاش صحبت کنیم لطفا؟
باشه
نیلگون، عزیزم
خانم نیلگون، سلام
ما از اداره پلیس هستیم. شاید مادرتون بهتون گفته باشه
راجع به پدرتون خبری داریم
میشه چند کلمهای صحبت کنیم لطفا؟
فرات، چرا باهاش جای دیگهای صحبت نمیکنی؟
تا من و مژگان بتونیم یاد قدیم کنیم
اگه دوست داری میتونیم بیرون صحبت کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.