De eerste 200 regels.
از وقتی بیمارستان بود دیگه ندیدمش
نرفتی یه سر بهش بزنی؟
یه کم بیملاحظگیه، مگه نه؟
میگفتم بمونی، ولی احتمالا همدیگه رو میکشتیم
شک نکن
راستش یه چیزی یادم افتاد
یه جایی که فکر کنم خوشت بیاد
یه جامعه. من وسایل خونهت رو جمع میکنم
هر چی لازم داشته باشی میتونم برات بیارم
رندی درباره دایانا به من گفت؟
دایانه
خوشحالم برات
تونی پریشون خبرچین منه
لالا، امم، برگشته سر کارش؟
آره. آره؟ باشه پس. دمش گرم، بابا
تونی، تو دست آخر کم بهم دادی
برو عقب
بریم
ما یه جایی داشتیم وسط ناکجاآباد
یه خانه امن قدیمی بود... هی
هی. - ...که اونجا همدیگه رو میدیدیم
با تمام خبرچینهامون
خبرچینهای محرمانه
باشه، میدونی که... - آدم خاصی میخواد
که اونا رو جذب کنی
لالا تو این کار بهترین بود. نه
در طول هفتهها، ماهها، گاهی سالها
وقت میذاشت تا اونا رو بشناسه
اعتمادشون رو جلب کنه
بهشون حس امنیت میداد
به اندازه کافی امن که رازهاشون رو بهش بسپرن
یه خبرچین به اسم بمبی رز به لالا کمک کرد
یه باند فحشا رو منهدم کنه
یه آقایی که ما بهش میگفتیم "کنی سیاه"، اطلاعاتی درباره قمار و مواد مخدر داشت
تمام تلاشش رو میکرد تا جواب رو پیدا کنه
اگه لالا ازش میپرسید
چون اون براشون وقت گذاشته بود
و وقتی اینقدر وقت میذاری
بالاخره یه محبوب داری. هی
محبوب لالا یه آقایی بود که بهش میگفتیم تونی پریشون
اون اولین بار اونو به اون خانه امن آورد
چند سال قبل از اینکه من وارد NIS بشم
میخوام بازرسیت کنم. - ...زمانی که اون هنوز
تو کارش تازهکار بود
تونی یه بوکسور سابق و یه الکلی بود که کارهاش رو میکرد
گفت اون روز اول بدجوری مضطرب بود
اوه، نگران نباش
بیرون باد خیلی شدیده. آره
خانه امنه، میدونی که نمیتونم بیتفاوت باشم
آه، آره، میدونی
مطمئنم امنترین جاییه که تا حالا دیدی
ورق بازی میکنی؟ اوه
میدونی، مامانم خیاطه برای همین-- میدونی
برای همین همیشه دکمه دارم
امم، میتونستیم یه کاری کنیم
مثلاً، پوکر با دکمه
به جای ژتون؟ آره
اون شب اول ساعتها با دکمه پوکر بازی کردن
بیخیال. - لالا ساعت دیجیتال قدیمیاش رو انداخت
توی بُن... من همه رو میذارم
چون فکر میکرد تونی رو میخندونه
ولی اون بیشتر نگران سوالاتی بود
که لالا میخواست بپرسه
میدونست که لالا درباره یه باند غیرقانونی استروئید، سرنخ میخواد
ولی تونی اون موقع هیچ تماسی نداشت
لعنتی، حتی هیچ دوستی هم نداشت
آره، میدونی، ولی فکر کنم میتونم مردم رو به حرف زدن وادار کنم
اگه مست باشن ولی، امم، هیچکس واقعاً
منو در حد یه دوست نمیدونه
ولی-- اوه. منظورم اینه... نه
اینجوری فکر نکن
میدونی، من مامانم رو دارم
البته، لالا داشت سعی میکرد یه خبرچین رو پرورش بده
ولی اون همچنین دید که اینجا یه نفر هست
که هیچ دوستی تو دنیا نداشت
میخوام این ساعت رو برای من پیش خودت نگه داری
اوه، نه. یعنی، این... نمیتونم
این مثل-- این واقعاً
اگه میبردمم قرار نبود اینو بردارم، بابا
کی میدونه؟ شاید وقتی ساعت رو نگاه کردی
بدونی یه نفر هواتو داره
ببخشید. نه، اه-- اوه خدای من
این، این هیچی نیست
خیلی ارزون و کهنهست
نه، این فقط یه چیزیه، امم
این کاریه که ممکنه یه خواهر بکنه، میدونی؟
فقط، میدونی، مثلاً یه ساعت به من بده
آه
و اون حرف حمایت رو بزنه
برای دو سال بعد، اونا تو اون خانه امن همدیگه رو میدیدن
هر دو هفته یکبار
و با دکمه پوکر بازی میکردن
اون واقعاً اونو مثل یه خواهر میدید
و اون محبوبترین خبرچینش در بین همه بود
برای همین چیزی که قرار بود اتفاق بیفته
دلش رو میشکست
این دیگه چیه؟
حتماً
الو؟
سورپرایز. هی. تو اینجا چیکار میکنی؟
دارم میرم. وای نه. الان دیگه؟
آره. فرانک مرخصی گرفته رفته برادرشو ببینه
بهش گفتم کارای اداری صبحشو انجام میدم
استخدام شدم
چی؟
جوردیس فایننشیالز منو میخواد، عزیزم
م-من فکر میکردم فقط
یه مرحلهی اولیه است. نه، اتفاقاً
هیچوقت فکر نمیکردم همونجا استخدامم کنن
منظورم اینه که اولش فقط یه کار دستیاری اسم و رسمداره
ولی قراره هزینهی دورهی CPAمو بدن
سال دیگه همین موقع
یه حسابدار تمام عیار میشم
مبارکه. ممنون
خب، یه ایراد کوچیک داره
ولی من واقعاً به چشم یه مزیت بهش نگاه میکنم
این کار برای شعبهشون تو لسآنجلسه
و میدونستم نمیدونی چی بگی
ولی لازم نیست چیزی بگی
فقط باهام بیا
لسآنجلس؟ آره
اونجا یه ادارهی NIS هست. چک کردم
از ادارهی پندلتون بزرگتره
باید امشب سر شام از رندی در موردش بپرسیم
منظورم اینه، بهش فکر کنیم
میتونیم یه آپارتمان کوچیک بگیریم
به این قضیه یه فرصت واقعی بدیم
م-من نمیتونم نقل مکان کنم. نه، ولی لازم نیست الان جواب بدی
نه، م-من نقل مکان نمیکنم
خانوادهام اینجان
اوه. ببخشید، من
فکر میکردم شنون و کلی تو پنسیلوانیا دفن شدن
نه، ام
لروی، نمیتونم از این فرصت بگذرم
میدونم
و رابطهی راه دور کار احمقا است
میدونم
چرا بیکن رو تو لیوان گذاشتی؟
میخواستم ببرم بخورم
آره
لالا گیبز؟
یه اتفاقی برای تونی افتاده
از شماره انبار بهم پیج کرده
میتونی اونجا بیای؟ من الان نمیتونم، ام
چی؟ تونی مضطرب بهم "۹۱۱" پیج کرده
اون هیچوقت "۹۱۱" بهم پیج نکرده بود. یه مشکلی پیش اومده
تو انبار؟
همون محل درگیری؟ آره
گوش نمیدی؟ میتونی اونجا بیای یا نه؟
آره، ف-فقط یه دقیقه وقت میخوام
ولش کن. رندی اینجاست
نه، میرم
ای کاش فرق داشت
خب، خوب گوش کنید
از سر راهم برید کنار. اگه چیزی دیدید یا شنیدید
کنار تیر برق بایستید. آنتونی بالدینو؟
کجاست؟ بقیه شما... هی، شنیدید چی گفت
برید بیرون. هی، هی
فقط اینو بدونید که من بودم که پیداش کردم
ازش اظهارات بگیرید. از همهشون
باشه. چرا نمیای اینجا؟
NIS. از سر راهم برو کنار
خب، هی، کی لعنتی
به NIS زنگ زد؟ ببخشید خانم
هی. خانم
کارآگاه فیلدز، اداره قتل اوشنساید
کسی شما رو خبر کرد؟
نه
اون بهم پیج کرد
اون خبرچین منه
خب، اهالی محله صدای تیراندازی شنیدن
یه نفر اومد و پیداش کرد، به ۹۱۱ زنگ زد. مامور فدراله، رفقا. NIS
دارم رد میشم. لالا
چی شده؟ چرا سوار آمبولانسش نمیکنن؟
زخم مکنده قفسهی سینه و ریهی سوراخ شده داره
سعی میکردن زخم رو ببندن
ولی با راه هواییش مشکلی پیش اومد
نزدیک ۳۰ دقیقهست که روش کار میکنن
هی. خوبی؟
لوله خوبه. راه هوا بازه. بریم
رندی! آره. آدمایی که باهاشون حرف زدم چیزی ندیدن
تونی تا وقتی که کسی به اینجا رسید بیهوش بود
هر اطلاعاتی میتونی جمع کن
مطمئن شو دارن صحنه رو درست بررسی میکنن
پلیسا وقتی میومدم حسابی اذیتم کردن
وضعیت خبرچینیش باعث نمیشه پروندهی ما باشه
گفتم مطمئن شو درست انجامش میدن
وای، وای، وای
خانم، نمیتونم اجازه بدم سوار اون ماشین بشید
از سر راهم برو کنار. خانم، مگر اینکه از خانوادهاش باشید
تکون بخور! هی
بذار رد بشه. مگر اینکه از خانوادهاش باشه
تا جایی که من میدونم اینجا صحنهی جرم منه
پس مگه اینکه دلت بخواد همینجا دهنتو سرویس کنم
پیشنهاد میکنم دهنتو ببندی و بذاری این خانم سوار شه
تا بیمارستان
عجب
بیمار ثابت شده. حرکت کنید
مامور فرانک
حالت چطوره، اِیب؟
No comments yet. Be the first to leave one.