De eerste 200 regels.
تمام تزئیناتت روی درخت کریسمس خیلی قشنگ میشن
اگه کسی برای بریدن کمک میخواد، فقط دستشو ببره بالا، باشه؟
کار همهتون عالیه بچهها
حالا، چون امروز روز آخریه که پیش مایی، از ویلیام میخوام که
بیاد اینجا و چیزی رو که ساخته به همه نشون بده
خجالت نکش
بیا بالا
برو دیگه
آفرین ویلیام
فکر کنم تو باید اولین نفری باشی که تزئین جدیدت رو روی درخت میذاری
همگی بیاین اینجا
«میدونی چرا آدمبرفی کوچولو رو دعوا کردن چون داشت توی کیسه هویجها رو نگاه میکرد؟»
نمیدونم. چرا؟
«چون داشت دماغش رو میچید!»
ویلیام
توی خونهی جدیدت موفق باشی
دلمون برات تنگ میشه
ویلیام، اتاق جدیدت خیلی بزرگه
توی پذیرایی هم کلی جا داریم
برای یه درخت کریسمسِ خیلی بزرگ
قراره یه اتاق بازی برای همهی وسایلت داشته باشیم
حیاطش هم واقعاً دیدنیه
اون ته حیاط دشت هست و یه جنگل هم اونجاست
مطمئنم برای دیدن همکلاسیها و معلمهای جدیدت لحظهشماری میکنی، ویلیام
معلمت خیلی مهربونه
شک ندارم همهی بچهها از داشتن یه دوست جدید خیلی خوشحال میشن
آقا
خب پسرم، نمیای توی جابهجا کردن این جعبهها به ما کمک کنی؟
ظهر بخیر، ویلیام
مومو
تیپ، مواظب چارچوب در باش
سلام مری
بعدازظهر همگی بخیر
بذار پدر و مادرت چند دقیقهای وقت داشته باشن تا جاگیر بشن
و به تو هم فرصت بدن که یه گشتی اینجا بزنی
خیلی بزرگه، مومو
هیجانانگیزه، نه؟
کلی جا برای ماجراجویی هست
در واقع هردومون بازی میکنیم. واقعاً؟
خب، من سعی میکنم بازی کنم
داره برای ۱۸ نفر غذا درست میکنه
میخوای بیای یه آدمبرفی درست کنیم؟
نه الان عزیزم
بچهها اینا رو درست کردن. عاشق این وقت از سالم
بله حتماً. واقعاً. کارولین، گفتی که
کریسمس رو پیش مادرت میگذرونی؟
بله
من ویلیامم. دلت میخواد با من بازی کنی؟
اسم من ویلیامه. دوست داری بازی کنیم؟
پادشاه ونکلاسِ نیکسرشت به بیرون نگریست
در روز جشن سنت استفان
وقتی برف همهجا نشسته بود
عمیق و تازه و یکدست
آن شب ماه با درخشش میتابید
هرچند سرما بیرحمانه بود
وقتی مرد فقیری پدیدار شد
که برای زمستان هیزم جمع میکرد
«ویلیام عزیز، دلمون برات خیلی خیلی تنگ میشه
و توی خونهی جدیدت بهترینها رو برات آرزو میکنیم
با کلی عشق، مری، آرتور، بانی
پاول، لیزی، جین، آلیس و جان.»
ویلیام، دیگه وقت خوابه، لطفاً چراغها رو خاموش کن. فردا روز بزرگیه
چشم
کریسمس مبارک عزیزم
کریسمس مبارک مومو. خودت گفتی ساعت ۷ میتونم از تخت بیام بیرون
یه قرنه که منتظرم
مطمئنی ساعت هفته؟
من فقط صدای شش تا زنگ رو شنیدم
من شمردم هفت تا بود مومو. به خدا
خب، اگه ساعت هفته، پس بهتره بریم ببینیم بابانوئل اومده یا نه
آخ جون
یعنی این یکی مال کیه؟
کریسمس مبارک عزیزم
سلام خرگوشی
خرگوشی
ما موفق شدیم خرگوشی
بله
کریسمس مبارک. آره. خوبی؟
کریسمس مبارک. ممنونم جناب کشیش. کریسمس مبارک
به زور
خب، اگه مجبور نیستی تکون بخوری
بیا کوچولو
وقت خوابه
و
حتماً
کریسمس مبارک عزیزم
عصر بخیر و کریسمس مبارک
به اتاق بازی خوش اومدی
من «اسب دانا» هستم
تو کی هستی؟
من... خب، فکر کنم یه خرگوشم
اسب دانا، کی اونجاست؟
یه اسباببازی جدیده. ظاهراً که خرگوشه
خب دیگه
بیا جلو ببینمت
آها، دیدمت
از نظر من که تحفهی خاصی نیست
تو چی میگی خرگوش؟
اصلاً تو واقعی هستی؟
منظورت چیه؟
من از فلز ساخته شدم، درست مثل یه ماشین واقعی
این دایرههای سیاه کوچیک رو کنارم میبینی؟
ماشینهای واقعی هم از اینا دارن. اوه بله
ما حرفهایها بهشون میگیم چرخ
چرخ
و آخرین مورد که خیلی هم مهمه
شیر، بیا منو کوک کن
من یه موتور واقعی و کاملاً سالم دارم
پسرک فقط باید منو کوک کنه تا با سرعت از بغلش رد شم
خیلی سریع
حالا مواظب باش. بپا
برو کنار
نزدیک بودا
البته جناب شیر هم اینجا واقعی هستن
بله! پاهای منو ببین
اونا مثل پاهای یه شیرِ واقعی مفصل دارن، واسه همین میتونم مثل گربه بپرم
و بیصدا برم سراغ شکارم
و من هم یک پادشاهِ واقعی هستم
به لباسهای مجلل و تاج باشکوهم نگاه کن
این جواهرات زمرد و یاقوت واقعی هستن
اینا که از چوب ساخته شدن
چطور جرئت میکنی با پادشاه اتاق بازی اینطوری حرف بزنی؟
بهت دستور میدم جلوی من تعظیم کنی، ای حیوون پیر و فرتوت
شایدم اصلاً تعظیم نکنی
من حکم میکنم که اسب دانا مجبور نیست تعظیم کنه
منو ببخش اسب دانا، خودت که میدونی چقدر جوگیر میشم
همهاش تقصیر این لباسهاست
آخه خیلی باشکوهن
نظرت درباره این اسباببازی جدید چیه؟
ازش خوشم نمیاد
اگه بذاریم این به اصطلاح خرگوش توی جعبهی اسباببازیها بخوابه
این خطر هست که به عنوان اسباببازیِ موقع خواب انتخاب بشه
«اسباببازی موقع خواب» دیگه چیه؟
بیشتر شبها
اونا یه اسباببازی رو از توی جعبه برمیدارن تا پسرک با خودش ببره توی تخت
پسرک کجاست؟ کی برمیگرده؟
سوال پرسیدن دیگه بسه
باید یه تصمیمی بگیریم
این اسباببازی نه قطعهی متحرکی داره و نه مفصلی
من میگم نباید هیچ کاری به کارش داشته باشیم
و باید به اون دورترین نقطهی اتاق بازی تبعید بشه
بیخیال بابا. کاری به کار این زبونبسته نداشته باشین. من موافقم
موافقم
خب پس
برو اون گوشهی دور، جایی که جلوی چشم نباشی
عقبتر
این دیگه واقعاً یه
قدیما که من تازه اومده بودم، برای خودش حسابی قانونی داشت
اسباببازیها به بزرگترهاشون احترام میذاشتن
مایه خجالته
میشه دوباره برم طبقه پایین؟ بیخیال دیگه
مستقیم برو توی تخت، لطفا. کل امروز رو بیدار بودی
ولی من خسته نیستم
همین الان خوابِ خواب بودی
ولی هنوز کریسمسه
عزیزم، میشه براش یکم آب بیاری؟ بعدشم یه اسباببازی برای خوابش بردار
اسب دانا، «واقعی» یعنی چی؟
یعنی اعضای بدنت تکون بخورن یا...؟
به حرف بقیه گوش نده، خرگوشی
واقعی بودن به این نیست که چطوری ساخته شدی
یه اتفاقیه که برات میافته
وقتی یه بچه برای مدت خیلی خیلی طولانی دوستت داشته باشه
نه فقط برای بازی کردن
بلکه واقعاً از ته دل دوستت داشته باشه، اونوقت تو واقعی میشی
این بخشی از جادوی دنیای خیاله
درد داره؟
فکر کنم یه ذره درد داشته باشه، چون اسباببازیهایی که محبوب میشن
از بس توی ماجراجوییهای مختلف شرکت میکنن، کهنه و فرسوده میشن
ولی باور کن، ارزشش رو داره
وقتی بچهها دوستت دارن، با تمام قلبشون این کار رو میکنن
حسی قشنگتر از این سراغ ندارم
دلم میخواد منم یه روز واقعی بشم
خب، اگه پسرک دوستت داشته باشه، حتماً میشی
یکی داره میاد
مواظب باش! مواظب باش
وقتشه
هیچوقت نمیدونی چی میشه
برو اونور. برو اونور. داره بهم فشار میاره
یکم بهم جا بدین
کدوم اسباببازی؟
خرگوشیم
عالیه
خوابهای خوب ببینی
شب بخیر
سلام خرگوشی
دلت میخواد با من بازی کنی؟
عالیه. من به کسی نیاز دارم که توی تونل کندن مهارت داشته باشه
و چون تو یه خرگوشی، فکر کردم بهترین گزینه برای این کار باشی
پس منتظر چی هستیم؟
واو
خرگوشی، تو بهترین حفاری هستی که تا حالا دیدم
الان دیگه باید یه میلیون مایل زیر زمین باشیم
باید مراقب باشیم
زمین خشکه و ممکنه هر لحظه تونل ریزش کنه
ما خرگوشها این جور چیزها رو خوب میفهمیم
طبق محاسبات من، حدوداً نصف راه رو رفتیم
داریم کجا میریم؟
داریم میریم به چیسآپ
قبلاً اونجا زندگی میکردم
همهی دوستام اونجان
No comments yet. Be the first to leave one.