Jerry Before Seinfeld

Jerry Before Seinfeld

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Jerry Before Seinfeld 2017 2160p NF WEBRip DD5 1 x264-NTb
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian Jerry Before Seinfeld 2017 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-08
Downloads: 11
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

خب، من

مهمون بعدی ما یه کمدین جوونه که برای اولین بار تو برنامه «تونایت شو» اجرا می‌کنه

اون اهل شهر نیویورکه

توی کلی کلاب کوچیک، هم تو نیویورک و هم تو لس‌آنجلس اجرا داشته

لطفاً با تشویق‌هاتون ازش استقبال کنید؛ جری ساینفلد

۷۰ نیویورکِ اواسط دهه

کلاً دو تا جا بود که می‌شد کمدین‌های جدید رو اونجا دید

استندآپ کمدین اون موقع فقط یه برنامه تفننی بود

یکی رو می‌آوردن که قبل از یه خواننده یا گروه راک اجرا کنه

و فقط برای این که همون آدم باشم، بزرگترین رویای زندگیم بود

این تمام چیزی بود که می‌خواستم

و جالبه، ولی واقعاً لبِ یه ایوان نشسته بودم

وقتی تصمیم گرفتم اون جهش بزرگ رو انجام بدم

درست همین‌جا

و اینجا دقیقاً همون نقطه است

شماها گروه خوبی هستید. برای برنامه آماده‌اید؟

بله؟ خب، خوش به حالتون. عالیه

اون کارش رو از اینجا شروع کرد... به عنوان یکی از مشتری‌های دائم کلاب «کامیک استریپ»

۱۹۷۶ برمی‌گرده به تابستون سال

بیاید به خونه خوش‌آمد بگیم بهش

جری ساینفلد

شوخی‌تون گرفته؟

ممنونم

خیلی ممنونم

مرسی. خوشحالم که اینجام

باورم نمی‌شه دوباره برگشتم اینجا

واقعاً عالیه. ممنون

مرسی

خیلی ممنون. نظرتون در مورد این کت چیه؟

آره، این کت مورد علاقه‌مه

امشب یه شبِ خاصه و می‌خواستم کتِ خاصم رو بپوشم

چون برگشتم به «کامیک استریپ»؛

جایی که کلِ مسیرِ شغلیم رو ازش شروع کردم

درست همین‌جا، روی همین صحنه

و خب، کل داستان رو براتون تعریف می‌کنم

براتون می‌گم چطور همه‌چیز اتفاق افتاد

توی مَسِپیکوا زندگی می‌کردم

من متولد بروکلین‌ام

اونجا محله‌ی مادریمه

بعدش پدر و مادرم رفتن به مَسِپیکوا، که یه اسم سرخپوستیه

معنیش می‌شه «کنار مرکز خرید»

حتی بومی‌های آمریکا هم حس کرده بودن

که به محض اینکه یه مشت یهودی و ایتالیایی پاشون به اینجا برسه

بازارِ مغازه‌داری و خرده‌فروشی می‌ترکونه

بیخیالِ خیمه‌ها بشیم؛ این ملت جای پارک لازم دارن

خلاصه از شهر رفتیم بیرون به لانگ‌آیلند

شما «توی» لانگ‌آیلند زندگی نمی‌کنی، «روی» لانگ‌آیلند زندگی می‌کنی

وقتی توی شهر زندگی می‌کنی، مردم ازت می‌پرسن: «کجا زندگی می‌کنی؟»

تو هم می‌گی: «توی شهر زندگی می‌کنیم.»

نمی‌گی «روی» شهر زندگی می‌کنیم

اما اگه از شهر بری بیرون

الان توش هستی. حالا اگه بری بیرون، می‌ری «روی» جزیره

لانگ‌آیلند از اون جاها نیست که

نمی‌تونی بری «توش». چیزی وجود نداره

چیزی نیست که بری توش. فقط «روش» می‌مونی

پدر و مادرم می‌گفتن: «جری، امروز داریم می‌ریم شهر، پس آماده شو

داریم می‌ریم تو.»

«می‌خوایم بریم روی قطار.»

ما «توی» قطار نمی‌ریم

شما می‌ری «روی» قطار

با اینکه وقتی قطارها رو می‌بینی، هیشکی روشون نیست

هیچ‌وقت کسی رو بالای سقف قطار نمی‌بینی

ولی خب اینطوری حرف می‌زنن. اگه بخوای اینجا زندگی کنی، باید اینطوری بگی

«می‌خوایم بریم روی قطار.» اصلاً چرا می‌ری روی قطار؟

چرا؟

که بتونی از روش بیای پایین

«بیا پایین از قطار

ایستگاه ما همین‌جاست!»

«باید بریم توی تاکسی.»

نمی‌ری «روی» تاکسی

روی قطار بودی، ولی روی تاکسی نمی‌ری

می‌ری «توی» تاکسی

چرا می‌ری توی تاکسی؟

که بتونی ازش بیای بیرون

«باید ازش بیای بیرون

رسیدیم. از تاکسی بیا بیرون. رسیدیم.»

«چرا هنوز توی تاکسی نشستی؟ بیا بیرون دیگه.»

«خب جری، اوبر چی؟ با اوبر چیکار می‌کنی؟»

این دیگه مدِ جدیده

می‌ری توش؟ نه

می‌ری روش؟ نه

میای پایین ازش؟ نه

با اوبر چیکار می‌کنی؟

می‌گیریش. یدونه می‌گیری

نه، نه

فقط می‌گیریش

می‌گیریش! اوبر می‌گیری

چون اصلاً پولی در کار نیست

انگار مجانیه. اصلاً نمی‌دونم چطوری کار می‌کنه

ما اصلاً بابتش پولی می‌دیم؟

فکر کنم یه چیز مجانیه که همراه گوشی می‌آد

هر وقت که اراده کنی

یه مشت ماشین کوچولوی کارتونی هر جا بخوای می‌رن

«چطوری اومدی اینجا؟» «اوبر گرفتیم.»

نمی‌دونم، فقط

مثل اسمارتیز توی یه کاسه است، همین‌جوری برمی‌داری

هر چقدر بخوای برمی‌داری

و خب، من اومدم اینجا

و روی همین صحنه تست دادم

اون برگه ثبت‌نام کوچیک هم بیرون چسبیده بود

که با دست‌خط خودم روش نوشته بودم: «جری ساینفلد»

می‌دونی، آدرس خونه‌ی بابام اینا رو داده بودم

کمدین.»

«نیازهای خاصی دارید؟ نه.»

و کلاً فقط یه جوک داشتم که جواب می‌داد

که می‌خوام الان همونو براتون تعریف کنم

و

اگه یه وقت با خودتون فکر کردید

که شاید بخواید یه روزی کمدین بشید

راهش اینی که من انجام دادم نیست

هیچ‌وقت نگید: «می‌خوام الان براتون یه جوک بگم.»

خب، من چپ‌دستم

چپ‌دست‌ها اصلاً خوش‌شون نمی‌آد

که کلمه «چپ» این‌قدر با چیزهای منفی گره خورده

پاچپ بودن، یا کنایه‌های «چپ‌اندرقیچی»

«شام چی داریم؟» «ته‌مونده‌ی غذا.»

می‌ری مهمونی، هیچ‌کس نیست. «بقیه کجا رفتن؟» «رفتن (تَرک کردن).»

همین بود

این اولین جوک من بود

و انصافاً جوک خوبی هم بود

و خب، اونا من رو توی تست قبول کردن

و من هم هر شب می‌اومدم اینجا

خلاصه من توی دهه ۶۰ بزرگ شدم

و امشب کلی آدم جوون و خوش‌تیپ اینجا می‌بینم

که دارن از زندگی‌شون لذت می‌برن

با کلی پتانسیل و فرصت‌های بی‌نهایت

چون جوونید و هنوز کلِ زندگی پیش روتونه

و قراره کلی اتفاق بیفته

بذارید یه چیزی به شما نیم‌وجبی‌ها بگم

شما اصلاً بچگی نکردید

شما هیچی نداشتید

در مقایسه با چیزی که ما توی دهه ۶۰ داشتیم، شما آشغال هم نداشتید

می‌دونید چرا؟ چون پدر و مادرتون بهتون توجه می‌کردن، خب؟

اونا بهتون اهمیت می‌دادن

پدر و مادر من، کلاً پدر و مادرهای اون زمان، حتی اسم ما رو هم بلد نبودن

بی‌خیال بودن، غافل بودن، اصلاً تو باغ نبودن

ما توی دهه ۶۰ مثل سگ‌های ولگرد بزرگ شدیم

نه تغذیه‌ای در کار بود

نه دانشی از تغذیه

نه آموزشی، نه امنیتی

اصلاً می‌تونید دنیایی که دارم توصیف می‌کنم رو تصور کنید؟

نه کلاه ایمنی، نه کمربند ایمنی

بدون هیچ محدودیتی

هر چیزی که ترمز می‌کرد

ما همین‌جوری توی هوا پرواز می‌کردیم

کار من یا خوردنِ شکرِ خالص بود

یا اینکه بین زمین و هوا معلق بودم

بچگیِ من این شکلی بود

پدر و مادر من، نمی‌دونستن مدرسه‌ام کجاست

نمی‌دونستن نمره‌هام چنده

حتی نمی‌دونستن خودم کجام

من برای پدر و مادرم مثل یه راکون بودم

می‌دونی یه دونه اون اطراف هست

ولی هیچ‌کس آمارِ دقیقِ جاش رو نداره

از تخت می‌غلتیدم بیرون

و یه شیرجه‌ی حسابی می‌زدم

توی «کوکو پافز» و «فراستد فلیکس»

«لاکی چارمز»، «فروت لوپس»، «شوگر پاپس»

واقعاً همین الان با فکر کردن بهش هم سرم داره گیج می‌ره

خیلی معرکه بود، خیلی عالی بود

هر غلطی دلمون می‌خواست می‌کردیم و قسر در می‌رفتیم

غلات صبحانه‌ی «لایف» (زندگی) - عجب اسم جسورانه‌ای داشت، نه؟

همیشه فکر می‌کردم چه اسم خفنیه

«زندگی»

«اسم اینو چی بذاریم؟ اوتیز؟ اسکوئیریز؟»

«اوه نه، این خیلی فراتر از این حرفاست.»

«بهت می‌گم این زندگیه!»

«این خودِ زندگیه!»

اسم‌های دیگه چی بود؟ مثلاً «خداوند متعال» چطوره؟ چرا اون رو نذاشتن؟

کیه که نخواد بیدار شه

و یه کاسه بزرگ از «خداوند متعال» بخوره؟

یا «خداوند متعالِ جدید با کشمش اضافی»

اگه هم خوشت نمی‌آد، می‌تونی بری به جهنم

خلاصه قشنگیِ اون دوران این بود

که پدر و مادرها، بنا به دلایلی، اصلاً نمی‌فهمیدن یا براشون مهم نبود

که توی هیچ‌کدوم از اینا اصلاً غذا نیست

همه چی خوب بود تا اینکه سر و کله‌ی سازنده‌های «کوکی کریسپ» پیدا شد

و گندِ کلِ قضیه رو درآوردن

همیشه یه نفر پیدا می‌شه که یه چیزِ خوب رو بیش از حد کش می‌ده

کوکی کریسپ

اگه نمی‌دونید این چیه، این یه مدل غلات صبحانه است

شبیه کوکی (کلوچه) نیست

خودِ کوکیه

این صبحانه‌ی شماست:

یه کاسه پر از کوکی شکلاتی

اسم این غلات باید می‌شد «لعنت به همه چی!»

بستنی برای ناهار، کیک برای شام، لابلای اونا هم بیکن و سیگار

این برنامه جامع سلامتِ کوکی کریسپ بود

من عاشق بستنی‌فروشِ «گود هیومر» بودم. منتظرش می‌موندم

اونم یکی دیگه از بخش‌های مهم زندگی بود؛ همون یارو که

صدای اون زنگِ کوچیک و کامیون سفید رو می‌شنیدی

با اون لباس‌های سفیدش؛ و ما هم پشتِ کامیون صف می‌کشیدیم

عکسِ همه‌ی بستنی‌های مختلفی که می‌شد گرفت، پشتِ کامیون بود

دقیقاً بالای لوله اگزوز

اگه یه لیوان بستنی می‌خوردی، معادل این بود که

یه پاکت سیگارِ سنگین بکشی

هیشکی هم اهمیت نمی‌داد

چه دوران خوبی بود

توی زندگی من اصلاً درامی وجود نداشت

نه توی خانواده‌ام، نه توی دنیای من

More Farsi Persian subtitles for Jerry Before Seinfeld

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left