De eerste 200 regels.
خانم، هنوز پشت خط هستید؟
بله
آدرستون کجاست؟
من توی، توی خونهام، و اون
خانم؟
خانم؟
آدرستون کجاست؟
خواهش میکنم
خواهش میکنم
نه
خانم؟
خانم
خانم، هنوز صدام رو میشنوید؟
یه تفنگ با اندازه معمولی هم دقیقاً همین کار رو میکرد
لطفاً دیگه حرف نزن
داری میگی ترجیح نمیدادی
فقط یه اوردوز شیک و تمیز باشه؟
آخه محض رضای خدا، الان عصر سهشنبه است
بچهها، میشه لطفاً تمرکز کنید؟
همین الانشم از برنامه عقبیم
زود باشید دیگه
یه سری مخلفات برای دور ریختن آماده است
دندون
طرف از یه تفنگی با اون اندازه استفاده کرده
در حالی که میدونسته قراره یه تابلوی جکسون پولاک روی دیوار بکشه
حرف من اینه که این حرکتش یه جورایی بیشعوری بود
نمیتونی به یه آدم مرده بگی بیشعور
چرا نه؟
چون دور از انسانیته
اه، صبح بخیر خانم
داخل خونه تمیز شده
بابت اون اتفاق متاسفم
این... نمیدونم، به نظرتون خندهداره؟
از شوخی کردن با تراژدی مردم کِیف میکنی؟
نه
نه، اصلاً
آهان، نه؟
پس فقط یه آدم عوضی هستی؟
یا کلمه «بیشعور» رو ترجیح میدی؟
خیلی خب، چطوره با هم یه دور بزنیم
تا همهچیز رو تایید کنید و امضا بزنید، باشه؟
اول شما بفرمایید
فقط میخوام مطمئن شم که این آدرس فعلیتونه
برای وقتی که لازم شد باهاتون تماس بگیریم
بله. خب، اینم آخریش
ممنون از کمکتون. خواهش میکنم
و باز هم بابت رفتار تیمم عذرخواهی میکنم
ما واقعاً بابت غمی که دیدید متاسفیم
ممنون که ما رو انتخاب کردید
امیدوارم دیگه هیچوقت گذرتون به ما نیفته
الو؟
نشستی؟
آره، یه جورایی
یه سرمایهگذار پیدا شده که علاقهمند به کاره
شوخی میکنی. من سرم بیش از حد شلوغه
وقت شوخی ندارم
وای خدای من
کی، کی، کجا؟
سرمایهگذار اصلی داره یه قرارداد رو توی ساحل شرقی تموم میکنه
آخر ماه یه جلسه داری
بیست و نهم، ساعت ۳ بعدازظهر
اوه، باید برم
فعلاً
وای خدای من
برسونمت؟
شما مردا واقعاً فکر میکنید این حرکات جواب میده؟
نه جداً، مثلاً پیش خودتون میگید: «آخ جون، برام سوت زد
حتماً پسر خیلی خوبیه و، واو، تویوتا سوار میشه؟
باید همین الان
بپرم توی کشتی مراد.» آره، شاید
خب، محض اطلاعت
دارم میرم شوهرم رو سورپرایز کنم
واقعاً؟ اوم-هوم
حالا سورپرایزت چی هست؟
اوه، میدونی، چیز خیلی عجیبغریبی نیست
فقط اینکه
شاید یه سرمایهگذار پیدا کرده باشم که بتونم
فروشگاه فیزیکیم رو راه بندازم
جدی میگی؟
بیا برسونمت خونه
سلام
نمیدونم چطور محترمانه بگم، ولی تو
یه جورایی داری بیش از حد بهم میچسبی
خیلی آدم عوضیای هستی
نکن
اینقدر تلاش نکن
اوه، یواش
متاسفم. آروم باش
مواظب بیضههام باش
قول میدم اتفاقی بود
آره جون خودت
هی
چی؟
یه لطفی در حقم بکن
من رو تو خماری نذار، خب؟
خفه شو
و میدونی که، هنوز قطعی نیست
نمیدونم
تو کارت اونقدر خوبه که محاله درست نشه
این رو خودت هم میدونی، مگه نه؟
من نمیتونم این کار رو بکنم
اوضاع برات چطور پیش میره، کوین؟
من دیگه حتی عصبانی هم نیستم
راستش، من... فقط احساس بیحسی میکنم
بحث رابطهی پنهانی نیست، بحث خیانته
تو کل زندگیت رو پای یه نفر میریزی
و اونها فقط نصف زندگیشون رو بهت میدن؟
و تمام این مدت، تو اصلاً روحت هم خبر نداره
و اوضاع چطوره
در بخش روابط عاشقانه؟
در پیامدهای یک خیانت، فضایی ایجاد میشه
برای نوع جدیدی از حقیقت
نوع جدیدی از درک متقابل و ارتباط
اما نمیتونی وسط ویرانهها بشینی
و منتظر بمونی تا خودشون بازسازی بشن
به تغییر محیط فکر کردید؟
اه، البته
منظورم اینه که، این عالی میشه
بسیار عالی
حقیقت امر اینه که
ازدواج اول شما تموم شدهست
همگی سر این موضوع توافق داریم؟
بله
حالا باید از خودتون بپرسید
که آیا میخواید دومی رو با هم بسازید یا نه
و دست به کار بشید؟
تغییر ایجاد کنید
یه محیط جدید رو به خودتون هدیه بدید
یعنی، حق با اونه
ازدواج اولتون یه جورایی به فنا رفته
چی؟
فقط دارم صادقانه حرف میزنم
چیزی که به نظر میرسه حلقه مفقوده اینجاست، پس خواهش میکنم
من فقط وحشت دارم که اون هیچوقت من رو نبخشه
گند زدی، شکی توش نیست
ولی میدونی، اون تنها قربانی این ماجرا نیست
میدونم تو این رو نمیگی
چون ترجیح میدی تقصیر رو گردن بگیری
من به جات میگم
نگو
نیازهای تو برطرف نمیشد
نمیتونم از اون به عنوان بهانه استفاده کنم
این بهانه نیست، واقعیته
ببین، من اینجا مهلت تحویل کار دارم، خب؟
نمیتونم هی باهات بحث کنم
اون خودش رو ازت دور کرد، نات
آره
خب، فکر کنم هر کسی که جسد برادرش رو
آویزون توی کمد پیدا میکرد، همین کار رو میکرد
بیخیال ناتالی
میشه اون طرح گلدار رو بدی به من؟
هی، چی شده الان خونهای؟
امروز فقط زود کارم تموم شد
مزاحم چیزی که نشدم، شدم؟
نه، نه
اصلاً
هی، دنی
چطوری؟
اوه، لعنتی
میدونی چیه؟
من باید، باید برم
کارهای مربوط به شغلم مونده
بعداً بهت پیام میدم
باشه
میبینمت
اه، میخوام یه چیزی رو باهات در میون بذارم
یه دقیقه وقت داری؟
پاک دیوونه شدی؟
نه، دارم سعی میکنم به نصیحتی که
براش پول دادیم عمل کنم
فقط یه نگاه به خونه بنداز
نه، ممنون
ببین
من با صاحبخونه صحبت کردم
قراره قیمت خیلی خوبی بهمون بده
قبلاً با صاحبخونه صحبت کردی؟
خب، آره
دارم دست به کار میشم
مگه نباید همین کار رو میکردم؟
چرا باید با کسی در مورد خریدن خونه حرف بزنی
قبل از اینکه حتی از من بپرسی؟
این درست نیست
ناتالی، تو متوجه نیستی، اینجا عالیه
واقعاً آزاردهندهست
قول میدم اصلاً نمیتونی
تشخیص بدی که اونجا چه اتفاقی افتاده
میدونم
خودم تمیزش کردم
من نمیخوام برم توی خونهای
که توش قتل و خودکشی اتفاق افتاده
اتفاقی که اونجا افتاد واقعاً تاسفبار بود
خب، معلومه
ولی از این کثافتکاریها هر روز اتفاق میافته
واقعاً داری اینقدر بیخیال باهاش برخورد میکنی؟
ناتالی، ما داریم توی قرن بیست و یکم زندگی میکنیم
هر جا که بریم، یه گذشتهای داره
و حاضرم شرط ببندم که گذشتهش زیاد هم جالب نیست
خب؟
خشونت خانگی، پورنوگرافی کودکان
لطفاً، کوین
No comments yet. Be the first to leave one.