De eerste 200 regels.
گوش کن، فقط میخوام بهت بگم
نمیخوام حرف بزنم
باشه، با این مشکلی ندارم
سامر: زک، میشه صبر کنی، لطفاً؟
بزن به چاک
داکی
واقعاً دلم میخواد سعی کنم
و یه کارهای بشم
من واسه پول باهات ازدواج نکردم
تو چون حامله بودی با من ازدواج کردی
من باهات ازدواج کردم
چون عاشقت بودم
اگه بابام داره رفتارای عجیب غریب از خودش نشون میده
حتماً داره یه چیزی رو مخفی میکنه
داری با کسی رابطه پنهانی داری؟
اوضاع خیلی خرابتر از این حرفاست
فکر میکنی من بانمکم
اون روزی که به خاطر ست ازت خواستم با هم بریم بیرون
دلم میخواست خودم اون کسی باشم که باهات میاد
تو یه احمقی
از اون احمقایی که ممکنه یه وقتایی باهاش بری بیرون؟
ممکنه
ست: خب، من و الکس همدیگه رو بوسیدیم
و تو هم تمام شب رو توی ایستگاه اتوبوس گذروندی
داشتی با لیندزی حرف میزدی
میدونم. یه جورایی اون قرار دوتایی خوب پیش رفت
آره، بهت افتخار میکنم
خب، قدم بعدی واسه شما دوتا مرغ عشق چیه، هوم؟
شاید گپ زدن توی ایستگاه قطار؟
یا پچپچهای عاشقانه توی فرودگاه؟
رایان، دارم روی تمِ ایستگاه اتوبوس مانور میدم، داداش
آره، گرفتم چی میگی
نمیدونم قدم بعدی چیه
فقط میخوام آروم پیش برم، بدون هیچ فشاری
آره؟ آره
نظرت چیه که واسه اون مهمونی رقص بزرگ ازش دعوت کنی؟
اوه، نه، رقص زمستونی رو میگی
آره، انجامش بده پسر. من قراره با الکس برم. تو هم لیندزی رو ببر
میتونیم همون قرار دوتایی که قرار بود داشته باشیم رو بریم
آه، یکم زود به نظر میاد
منظورم اینه که، اگه تمام آخر هفته رو بهش فکر کرده باشه
و تصمیم گرفته باشه که فقط همکلاسی آزمایشگاه باشیم چی؟
ما فقط حرف زدیم
رایان اتوود، تو از یه دختر میترسی؟
نه، فقط... ممکنه ازش خوشم بیاد و
نمیدونم، هر بار که یه مهمونی بزرگ در پیشه
یه چیزی بدجوری به هم میریزه؟
آره. آره، ولی معمولاً واسه تو اینطوری میشه
شاید امسال نوبت منه که این بار رو به دوش بکشم
تو واقعاً اهل دعوا و کتککاری نیستی
خب، تو هم واقعاً آدمی نیستی که از یه دختر بترسی
فقط واسه رقص ازش دعوت کن
این تنها راهیه که بفهمی چه حسی داره
شاید اصلاً تنها برم
سامر: کوپ، نمیتونی تنها بری
چرا که نه؟ فقط یه رقص مدرسهایه
فقط یه رقص مدرسهای نیست
این جشن "اسنو. سی."ـه
تنها شبی که زمستون به نیوپورت بیچ میاد
و اولین مراسم رقص امسال به عنوان مسئول انجمن
دیجی چی شد پس؟
اوه، ازش نخواستم بیاد
مامانم رئیس کمیته میزبانیه
قاطی میکنه
مامانت ازش خوشش نمیاد؟
اون اصلاً از وجودش خبر نداره
در هر صورت، این جور جاها به تیپش نمیخوره
سلام
هنوز بلیطهای "اسنو. سی." رو نخریدی
پس میتونم اسمت رو واسه چهارتا بنویسم؟
آره، مطمئن نیستم
آه، باید خانوم رو هم با خودت ببری
چرا، کوهن، تو باید اون دختری که شنبه شب باهاش بودی رو دعوت کنی
آره... اوه، یادم رفت
قشنگ مثل هودینی غیبش زد و قالِت گذاشت
ست: اوه، درسته
حتماً داری در مورد لیندزی حرف میزنی، نه الکس
همونی که باهاش... لاس زدم
اوه، ببخشید
الکس، اشتباه از من بود
و من اینجا داشتم واسه دخترِ اشتباهی دلسوزی میکردم
بهتره برم سر کلاس
میدونی، واقعاً باید مطمئن بشی که
کفشهای راحتی میپوشه، تا موقعی که
داره از دستت فرار میکنه، مچ پاش نپیچه
آره؟ مـ-مثل اون؟
زک
صبر کن
خیلی خوب از آب دراومد
* کالیفرنیا، ما داریم میآیم *
* درست همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا *
* کالیفرنیا... *
کیلب، منم
هنوز جوابی ازت نگرفتم
در مورد ترتیب دادن یه جلسه دیگه
با رنه ویلر و وکیلش
پس لطفی کن و بهم زنگ بزن، باشه؟
تخممرغ میخوری؟
خوبی؟
آره. املت چطوره؟
میدونم نباید در مورد پرونده بپرسم
عزیزم، حتی اگه میتونستم در موردش حرف بزنم
چیزی نداشتم که بهت بگم
بابا هنوز حرفی نمیزنه
آخه ممکنه چیکار کرده باشه
که حاضر بره زندان ولی اعتراف نکنه؟
مگر اینکه
زندگی با جولی کوپر سختتر از اونی باشه که فکر میکردیم
میخوای چیکار کنی؟
تنها کاری که از دستم برمیاد
درخواست تمدید وقت بدم... یکم زمان بخرم و
بفهمم چی رو داره مخفی میکنه
هی... چطوری؟
سلام، اوم، خوبم. من خوبم
اوم... تمام آخر هفته رو به حرفات فکر کردم
و تو خیلی مهربون بودی
و خیلی صادق
خوشحالم، چون، اوم، یه مراسم رقص در پیشه
اوه، آره
اوم، نه
منظورم اینه که، خیلی دوست دارم باهات بیام بیرون
ولی ما توی یه کلاسیم
و میتونی تصور کنی چقدر ناجور میشه
اگه با هم بهم بزنیم؟
ما هنوز حتی با هم بیرون نرفتیم
و از همین الانش هم ناجوره
بیا با واقعیت روبرو بشیم، رابطهها تقریباً همیشه بد تموم میشن
و اینجوری میتونیم با هم دوست بمونیم
واسه بقیه عمرمون
پس، فقط میخوای دوست باشیم؟
فکر میکنم اینطوری بهتره
الو؟
هی، الان بدموقعست؟
خب، کجایی؟
توی پارکینگم
فکر میکنی بتونی واسه ناهار جیم شی؟
من واقعاً از زنگهای ناهارمون خوشم میاد
خب، این "اسنو. سی." چیه؟
فقط یه مراسم رقصه
اینجا هیچوقت برف نمیاد
واسه همین یه جورایی خودمون باید جورش کنیم
اوم، جالب به نظر میاد
راستش، خیلی جوِ "هاربر"ی داره
تو احتمالاً ازش متنفر میشی
پس فکر کنم خوبه که کسی ازم نخواسته باهاش برم
من میخواستم بخوام؛ فقط چون یه جورایی مسئول برگزاریشم
واسه همین فکر کردم... نمیخوای حواست پرت بشه
با مجبور شدن به اینکه، نمیدونم
بالاخره منو به دوستات معرفی کنی؟
معذرت میخوام
ولی فکر کردم اونقدر سرم شلوغ میشه که همراه خوبی برات نباشم
اگه تو... خیالی نیست
در هر صورت ترجیح میدم با تو تنها باشم
خب، میتونیم بعدش بریم بیرون
یا کلاً خونه بمونیم
مریسا؟
وای خدای من
با باغبون؟
مامان
تو خونه چیکار میکنی؟ مگه نباید مدرسه باشی؟
زنگ ناهارمه
و حالا اگه اجازه بدی
باید برگردم
منم باید برم سر کارم
نه، لازم نیست. اخراجی
و تو، خانوم جوان
حق نداری از خونه بری بیرون
انگار این کار میتونه جلوی دیدنم با اونو بگیره
بیا بریم، دیجی
از دختر من دور بمون، شنیدی چی گفتم؟
اوه، ممنون میشل. بابام زنگ زد؟
نه، ولی جولی چند بار زنگ زد. هی
سلام. با قاضی چطور پیش رفت؟
خب، نه تنها درخواستم واسه تمدید وقت رد شد
بلکه روند دادگاه رو هم جلو انداختن
کمتر از دو هفته وقت داریم
دوباره به کیلب زنگ میزنم
چطور ممکنه پیشبینی نکرده بودم که اینطوری بشه؟
عزیزم، بیخیال، آخه چطوری میتونستی بفهمی؟
زن: تماس شما انتقال داده شد به
من تمام این مدت شونه به شونه اون کار کردم
چطور نفهمیدم که داشته به این زن رشوه میداده
همونی که توی شورای شهره؟
اگه واقعاً این کاری بوده که میکرده
توی شهادتش چی گفت؟
هیچی. وکیلش نذاشت به هیچ کدوم از سوالام جواب بده
بدون وکیل نمیتونی باهاش حرف بزنی
خب... میتونم
این خلاف اخلاق حرفهایه
آره، اگه بخوایم مته به خشخاش بذاریم
ولی توی شرایط اضطراری
فقط دارم میگم
اگه یه وقت اتفاقی به اون زن برخوردم
نمیخوام به خاطر این قضیه خودت رو توی دردسر بندازی
ای بابا، عزیزم
دیگه واسه این حرفا یکم دیر شده
هی، رایان
میدونی بلیطهای "اسنو. سی." رو از کجا باید بخرم؟
نه، خبر ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.