De eerste 200 regels.
سئول ناگفته ما
شاهزاده و گدا
روزی که می-ره و می-جی به دنیا آمدند
از همون صفحه اول با هم بودیم.
دو تا قلب هست.
اونا دوقلو هستن.
در حالی که مامان بعد از شنیدن خبر دوقلوها دست و پاشو گم کرده بود،
بابا به دو نقطهای خیره شد که مثل ستاره میدرخشیدن
و اسمامونو گذاشت.
- می-جی. - می-جی.
- و می-ره. - می-ره.
دوقلوی اول می-جی میشد، یعنی "ناشناخته".
دومی هم می-ره میشد، یعنی "آینده".
- اون هیچ واکنشی نداره! - ببرینش بخش NICU!
ولی اولی بیشتر از خواهرش به آینده نیاز داشت.
- برای همین اسم خواهر بزرگتر رو می-ره گذاشتن. - دکتر.
بچهام مشکلی داره؟
و منم،
فقط اسمی رو گرفتم که باقی مونده بود.
برو آماده شو. من غذا رو آماده میکنم.
حتی برای دوقلوهای همسان هم، ما خیلی شبیه هم بودیم.
می-ره. وقت داروت رسیده.
حتی مامان خودمونم نمیتونست ما رو از هم تشخیص بده.
- می-ره، داروت. خوراکی میخوای؟ - فقط دو نفر بودن
که میتونستن بلافاصله ما رو از هم تشخیص بدن.
آفرین.
- برای تو هم خوراکی میارم. - یکیشون بابای خدابیامرزمون بود.
بحران IMF باعث تعدیل نیرو شد...
ما مامان رو به زور میدیدیم چون همیشه سر کار بود.
- ولی با گذشت زمان، عادت کردیم به... - این یه هیولاست!
...که بابامون تمام روز پیشمون میموند.
- زرد، قرمز... - و اینطوری، بابامون شد بهترین دوستمون.
باشه، بفرمایید.
هیچوقت لازم نبود بهش بگیم کی هستیم
یا رنگ آبنباتهای مورد علاقهمون چی بود.
- اون همه چیز رو در مورد ما میدونست. - باشه، عالی بود.
نفر دیگهای که میتونست ما رو از هم تشخیص بده، عزیزترین کسم بود...
باید من میبودم!
...مادربزرگ عزیزمون.
چشم به هم زدیم، تو مدرسه ابتدایی بودیم.
- جام جهانی پرش اسکی... - ما هنوز کاملا شبیه هم بودیم،
ولی از درون داشتیم کمکم تغییر میکردیم.
سرعت میگیره... و پرش...
می-ره، که توی کلاس چهارم معادلات رو استاد شده بود،
روزی چهار بار دارو مصرف میکرد.
...واقعاً روی مسافت تاثیر میذاره.
و منم،
سر و مر و گنده بودم... - ولی به زور تونسته بودم جدول ضرب رو یاد بگیرم. - می-جی، به عنوان تنبیه ده صفحه حل کن.
من از ریاضی متنفر بودم. می-ره از داروهای گیاهی متنفر بود.
وایسا.
یعنی من تو دارو خوردن خوب بودم و می-ره تو ریاضی.
اونجا بود که قول و قرار سری ما شروع شد.
یه قول شصتانگشتی که کارای سخت اون یکی رو انجام بدیم.
آخه چرا زودتر به فکرمون نرسیده بود؟
ما به این "کد تقلب" عالی معتاد شده بودیم.
نی کرهای میزدیم...
یو می-جی
...و از میلبار آویزون میشدیم.
یو می-ره
هر روز یه قول شصتانگشتی به هم میدادیم.
اما بعضی وقتا، کارایی هم بود که نمیتونستیم برای هم انجام بدیم.
می-ره.
ولی بالاخره گیر افتادیم. - باورم نمیشه شما دو تا!
چطور دلتون اومد این کارو بکنین؟
و قول و قرار سریمون تموم شد. - میخوای کوتاهش کنم، مامان؟
متاسفم، می-جی. - فکر میکردیم اوضاع برمیگرده...
اشکالی نداره. - ...به حالت عادی اگه فقط موهام بلند بشن.
اما همین که تفاوتهامونو فهمیدیم، راههای جداگونهای در پیش گرفتیم.
می-ره به راحتی شاگرد اول مدرسه بود...
خیلی عالی هستی، می-ره!
فعلاً بسه. درس تموم شد.
وقت ناهاره. نوش جان.
تکون بخورین، تکون بخورین!
و من فقط اون بچهای بودم که همیشه اول غذا میخورد.
یه روز، در حالی که طبق معمول داشتم زودتر از همه غذا میخوردم،
زندگیم یهو تغییر کرد.
تمام عمر بهم گفته بودن که ندوم.
هی...
اما یهو، گفت: "تو برای دویدن به دنیا اومدی."
و به همین خاطر، دویدم.
قهرمان دو دوره بعد از سه ماه تمرین
شروع کردم به جایزه بردن.
در حالی که حتی برای حضور کامل هم جایزه نبرده بودم.
ستاره نوظهور دو و میدانی، دونده سرعت آیندهدار
راستش، کلی جایزه بردم.
دیگه فقط دوقلوی می-ره نبودم.
دو و میدانی جوانان کشور، مدال طلا، یو می-جی
برای اولین بار هیجانِ فقط "یو می-جی" بودن رو تجربه کردم.
دو و میدانی، ورزشکاران دبیرستان دوسون
می-جی، پیوستن به تیم ملی، بورسیه کامل دانشگاه...
- همه چی به مسابقه امروز بستگی داره، باشه؟ - میدونم.
- میتونی! - آره!
از پسش برمیای!
آیندهای روشن درست تو چنگم بود.
آماده!
آیندهای که برای همه خیلی واضح به نظر میرسید...
- برو! - بدو!
- برو، برو! آره! - برو! تو میتونی!
آیندهای که همیشه...
برای من ناشناخته بود.
این به خاطر همین اسم آدم مهمه.
قسمت ۱ میجی، هنوز نامعلوم
پیشبینی میکنیم رفتوآمد به سئول صبح امروز خیلی پردردسر باشه.
به دلیل بارندگی شدید و غیرمنتظره شب گذشته، چندین جاده بسته شده،
که باعث ترافیک سنگین و ادامهدار شده.
سنگینترین ترافیک در اتوبان المپیک
از پل دونگجاک تا زیرگذر یومچانگ هست.
و در مسیر مقابل به سمت هانام،
ترافیک در اطراف یئوویدو گیر کرده.
بیدار شو.
دیگه بزرگ شدی که خودت بیدار شی.
بیدارم، فقط چشمام بستهست.
من میرم سر کار. نگیا که بیدارت نکردم.
دیروز تموم شد. فردا هنوز نیومده.
امروز هنوز نامعلومه.
بریم!
من میتونم!
ماجرا بیشتر از اونیه که به چشم میاد
- سلام! - روز خوبی داشته باشی.
سلام!
- مراقب خودت باش. - باشه.
در جستجوی هدف، امروز هم مثل همیشه
- بفرمایید! خوب شدن، نه؟ - ژلهها!
سرویس بهداشتی کارکنان ورود دانشآموزان ممنوع
کیا فقط میتونن از دستشویی معلما استفاده کنن؟
فقط معلم میتونه استفاده کنه.
هی، تو هم که معلم نیستی.
چی؟
به من نگو "هی"، شیطونا.
- همهتون برید بیرون. - بریم.
- کلاس تو حیاطه! - ندویید!
کلاس تو حیاطه. چیکار کنیم؟
- وسطی بازی کنیم. - وسطی بازی کنیم؟
- وسطی بازی کنیم. - وسطی رو دوست داری، نه؟ بریم بازی کنیم.
اوف...
میدونی...
شنیدم پسر ناظم وکیله که از دانشگاه اِچاِنیو فارغالتحصیل شده.
این که رو همه تو مدرسهمون میدونن.
نکته اینجاست که...
آدم خوبیه، ولی همیشه انگار داره پز خانوادشو میده.
مثلاً، اوک-هوی رو نگاه کن.
دخترشو عالی بزرگ کرده، ولی هیچوقت پز نمیده.
اوه، بابا...
چیزی برای پز دادن نیست.
اینقدر تعارف نکن.
دخترت همیشه برای رتبه اول رقابت میکرد
با پسر ناظم کل دبیرستان.
با بورسیه کامل رفت یه دانشگاه معتبر تو سئول!
اون که در مقابل یه وکیل که از اِچاِنیو فارغالتحصیل شده، هیچی نیست.
چی میگی؟
این روزا وکیلا یکی یکی دارن دفترشون رو میبندن.
کارمند دولت بودن بهترین شغله.
اون فقط تو یه شرکت دولتی کار میکنه.
اون که حتی بهتره.
ثباتش به اندازه کارمند دولتی بودنه.
تازه خیلی بیشتر هم پول درمیارن!
وای خدا، وقتی صحبت تربیت بچهها میشه،
اوک-هی تو دوسون-ری بهترین بود.
من کاری نکردم. فقط به دنیاش آوردم.
خودش به تنهایی بزرگ شد.
مگه این بزرگترین چیزی نیست که میشه بهش افتخار کرد؟
داره پز میده و خودش هم نمیفهمه.
شما دو تا بس کنین.
وقتی کاری نمیکنم، نگین دارم پز میدم.
مامان.
میشه این رو تموم کنی؟ باید برم دستشویی.
- باشه. - باشه، برو.
اون کیه؟
فکر کردم دخترش تو شرکت دولتی کار میکنه؟
اون دوقلوییشه.
اون همون نابغه دو و میدانی قدیمیه.
همون که مصدوم شد و ول کرد...
اون خودشه؟
میتونستی یه پیامک بدی. چرا تا اینجا اومدی؟
چرا؟ بازم دروغ گفتی که فقط یه دختر داری؟
بهت نگفتم اینجا بهم نگو "مامان"؟ اینجا محل کارمه.
بله قربان. خب، در مورد چی میخواستی حرف بزنی؟
امروز آخرین روز کاریته.
برو با معاون خداحافظی کن.
کی؟ بون-هونگ؟
- آره. - چرا؟ اون همسایهمونه.
هر چی میگم همون کارو بکن.
خانم نظافتچی. میتونم باهاتون صحبت کنم؟
حتماً.
برو. زود باش برو.
- یادت نره خداحافظی کنی. - چه فایدهای داره؟
زود باش برو.
می-جی، میخواستم ببینمت
در مورد کار نظافتی که برای اداره آموزش و پرورش درخواست دادی...
نتایج رو اعلام کردن؟
- گفتن استخدام نشدی. - آها.
این روزا، حتی پوزیشنهای با قرارداد دائمی
به اندازه کارهای تماموقت رقابتیان.
میگن حتی فارغالتحصیلای دانشگاهی هم برای این کارها اقدام میکنن.
واقعاً متاسفم.
وای، لطفاً عذرخواهی نکنین. تقصیر خودمه که قبول نشدم.
وای خدا، منم بودم یه فارغالتحصیل دانشگاهی رو به خودم ترجیح میدادم.
احتمالاً اونا تو نظافت هم از من کارآمدترن.
اگه بخوای...
میتونم کاری کنم که'
No comments yet. Be the first to leave one.