De eerste 200 regels.
،شهروندان عزیز و هموطنان
من توسط 1000 مکزیکی یا بیشتر، تحت
.فرماندهی «سانتا آنا» محاصره شدم
من 24 ساعته که به طور مداوم تحت بمباران
.و توپخانهی دشمن قرار دارم
.ولی حتی یه نفر هم از دست ندادم
5مارس سال 1836
.من هرگز تسلیم نمیشم یا عقبنشینی نمیکنم
،بعدش من به نام آزادی شما رو فراخواندم
،از میهنپرستی
،و هرکسی که برای آمریکا و ارزشهاش اهمیت قائلـه
.میخوام که با همه نیرو و توان به کمک ما بیان
دشمن داره هر روز نیروی کمکی دریافت میکنه
و شکی نیست که طی 4 5 روز آینده به
. 3تا 4هزار افزایش خواهند یافت
،اگه این فراخوان و درخواست به مقصد نرسه
من خودم رو مصمم میکنم که تا جایی که امکان داشته باشه
همینجا بمونم و مثل یه سرباز بمیرم
سربازی که هیچ وقت یادش نمیره برای ،افتخارش باید چیکار کنه
:و همینطور افتخار کشورش
...پیروز بشه
.یا بمیره
«سرهنگ دوم «ویلیام برت تراویس
.«از «آلامو
Timeless - Season 01 Episode 05 95 / 08 / 12 " آلامو "
دیر کردی
اینجا حرف زدن خطری نداره؟ یعنی، اونا الان دارن گوش میکنن؟
داری چه چرت و پرتی میگی؟
.البته که خطری نداره
ازم بپرس چرا دیر اومدم - چرا دیر اومدی؟ -
.چون ماشین ندارم ازم بپرس چرا ماشین ندارم
چون اونقدر میترسم که سوار ماشین خودم بشم
چون رفیقای «ریتن هاوس»ـت ماشینم رو وقتی
!داشتم با سرعت 80 کیلومتر بر ساعت میرفتم هک کردن
تو حالت خوبه؟ - به نظرت خوب میام؟ -
درسته، خب، متاسفم
.اونا... نباید مستقیما باهات ارتباط برقرار میکردن
همه چیزی که باید بگی همینه؟
.تو منو فروختی
مجبور بودی یه آدمکش بفرستی تا خودم و خانوادهمو تهدید کنه؟
.یه دقیقه صبر کن. من هرگز همچین کاری نمیکنم
.تو مثل پسرم میمونی
...حالا، اینکه فکر کنی من
.نمیدونم درموردت چی فکر کنم
.خب، حالا میدونی اونا قادر به چه کارایی هستن
.مجبوری همکاری کنی
.هردومون مجبوریم
میخواستید منو ببینید، قربان؟ - .ممنون که اومدی -
.میدونم دیر وقته
،ایشون جانشین فرمانده «پاتریک رمزی» هستن
NCTC رییس من در
.گروهبان ارشد لوگان، باعث افتخارمه
.تو یه قهرمان جنگی واقعی هستی
.همهمون شنیدیم توی سوریه چیکار کردی
.ولی دارین منو جایگزین میکنید
چطور فهمیدی؟ - یه نفر مثل شما سر و کلهاش پیدا نمیشه -
.مگر برای خلاص شدن از دست یکی مثل من، قربان
.وظیفهت کشتن «گارسیا فیلن»ـه
.تو نتونستی تابحال انجامش بدی
.شاید نفر بعدی بتونه
کیو دارید میارید؟ - «دیو بامگاردنر» -
«بَم-بَم»
.توی قندهار باهم خدمت کردیم .کارش رو خوب بلده
خوشحال میشم من جلسه توجیهیش رو انجام بدم
...اگه گفتنش ارزشی داشته باشه یا نه
.مامور کریستوفر خیلی تلاش کرد که تو رو اینجا نگه داره
.ممنون، خانوم
.ولی متوجه هستم
این کاریه که نتیحهاش مهمه
.و من هم نتیجهای بدست نیاوردم
...تلاش برای مکان یابی دقیق - .سطح رادار رضایتبخشـه -
چه خبر شده؟
.فلین رفته
به دوم مارس سال 1836
...ظاهرا
.«دور و بر «سن آنتونیو
.این زمان برای چند روز قبل از نبرد «آلامو»ـه
.من اهل تگزاس هستم. همهمون این تاریخ رو بلد هستیم
.من زنگ میزنم لوسی
کِی بامگاردنر میرسه اینجا؟
.به وقتش نمیرسه
.ظاهرا یه سفر دیگه هم میری
.این سفر رو بهترینش میکنم، قربان
.نه، آره، الان راه میوفتم
کجا داری میری؟
سرکار - این وقت شب؟ -
لوسی، این شغل جدیدت چیش اینقدر مهمه که
این افراد صنایع میسون ازت میخوان
این وقت شب بری اونجا؟
.مامان، بهت گفتم که، من یه توافق عدم افشا امضا کردم
.نمیتونم دربارهاش حرف بزنم - پس منم به کسی نمیگم -
.بیخیال، فقط بین من و تو
اینطوری پیش نمیره، باشه؟
باید برم - لوسی -
.دارم میپرسم چون نگرانم
برگشتی پیش من
،داری نامزدت رو نادیده میگیری
.و داری کار تدریست رو میپیچونی
،متوجهم چقدر عجیب به نظر میاد
.و امیدوار بودم کاش میتونستم راجع بهش باهات حرف بزنم
...ولی-
.فقط ازت میخوام درک کنی
ما قبلا با هم حرف میزدیم، یادت میاد؟
.پس باهام حرف بزن، شاید بتونم کمکت کنم
باشه باشه، مامان خواهشاً بیخیال شو، باشه؟
چون از دید من
تو داری همه چیزی که تابحال براش ،کار کردی رو میریزی دور
و به خاطر چی داری اینکارو میکنی؟
.لوسی، من تو رو بهتر از اینا بزرگت کردم
من طوری بزرگت کردم که از مغزت استفاده کنی
.و اون لوسی همه زندگیشو برنامه ریزی میکرد
خب، شاید من دیگه اون لوسی نیستم، باشه؟
واقعا؟ - .و بیا صادق باشیم -
.خیلی چیزای دیگه هم هست که بهم نمیگی
قراره بازم این بحثو بکنیم؟
.حتی اسمش رو هم بهم نمیگی
.فقط میخوام بدونم پدرم کیه
خب، میریم آلامو، آره؟
.کلمهای که با خونریزی و مرگ اجتنابناپذیر هم معنیـه
وایات، میخوای یه چیز سخت و اطمیناندهنده بگی؟
.هی، به من نگاه نکنید، منو تازه اخراج کردن
چی؟ - آره -
.قراره این آخرین ماموریتم باشه
چطور اخراج شدی؟
چطور من اخراج شدم؟
.یعنی، تو... تو ظاهرا با این مساله هیچ مشکلی نداری
.آره، خب، میدونم دارن کیو میارن
.اون کارش خوبه. از اون بیشتر خوشتون میاد
اگه اونا اینجا منفجر بشن چی؟
.نمیشن، میدونم دارم چیکار میکنم
.خیلی خب، ولی بازم
تو داری نارنجک میبری
به آلامو؟
...خب
...اگه یه فرصت شلیک نهایی به فلین داشته باشم
.بهتره باور کنی قراره شلیک کنم
قراره چیکار کنن؟
اخراجم کنن؟
واسه خودش غولیـه، مگه نه؟
.به طور معمولا حسودیم میشه که منم با اونا نمیرم
.این دفعه نه
.این ماموریت هم نه
«ژنرال «سانتا آنا
.دیدار شما باعث افتخارـه
خب، تو همونی هستی که داشت ...داخل کمپ من سرک میکشید
چطور هنوز زنده موندی؟
...خب، واسه شروع ، این
.درود و سلام از طرف ملکه ایزابلا دوم
.همچنین من یه نامه از طرف ایشون دارم
.همهاش رو خواهید دید
طلای اسپانیایی، آره؟
این رشوه است؟
.اسمش رو بزارید یه هدیه
پس ایزابلا میخواد مدخله کنه؟
یه جاسوس فرستاده بین ما؟
.من سرهنگ فلین هستم
من فقط به اینجا فرستاده شدم که پیشنهاد کمک بدم؟
کمک؟
که اینطور
و دقیقا چطور قراره به من کمک کنی؟
برای شروع
.من کمکتون میکنم این شورش رو سرکوب کنید
.یه بار برای همیشه
: کاري از H1tman007 امير ستارزاده @H1tman007
پس ما همینطوری داریم میریم که وارد یه جنگ بشیم؟
.آروم باش. تا چهار روز دیگه خبری از جنگ نیست
وقتی ژنرال «سانتا آنا» و 4000 سربازش
.180 نفر رو در عرض کمتر از 1 ساعت میکشن
.درسته. فقط باید آروم باشم
،ولی بعد اینکه اونا تاخت و تاز کردن
«اون مساله «یاد و خاطره آلامو
همه چیز رو به آتش کشید
و باعث شد یه شورش کوچیک
.در طی یه شب تبدیل به یه شورش عظیم بشه
.منظورم اینه که، این نبرد، دلیل وجود ایالت تگزاسـه
.یه مشت آدم معروف هم اینجا مردن
.جیم بوئی» یه چاقو به اسمش زدن»
«دیوی کراکت»
خب ما چطور بریم داخل؟
.درست از در اصلی
راستش، اونا اونقدر دست تنها هستن
.که احتمالا از هر کسی که بتونن کمک میگیرن
خب فلین چی میخواد؟
.نمیدونم. گمون کنم بخواد اوضاع رو بدتر کنه
چطور میشه آلامو رو بدتر کرد؟
.نه، عزیزم، چوب رو اینطوری میزاری زمین
دیدی؟
.من انتظار داشتم سرباز اینجا باشه
،اکثرا مزرعهدارهای محلی و کشاورزا هستن
.همینطور خانوادهها
یه قسمت از وجودم میخواد داد بزنه
«و بگه «جونتون رو بردارید فرار کنید - میدونم -
اونا ...؟ - (آزاد هستن (برده نیستن -
،بردهداری توی مکزیک غیرقانونی شد
.و از نظر فنی اینجا هم میشه مکزیک
.اقلا برای یه ماه دیگه
.زنده باد مکزیک
.من بودم این اطراف اینو بلند نمیگفتم
.باید خودش باشه
.اون «بوئی»ـه
No comments yet. Be the first to leave one.