De eerste 200 regels.
##
##
الو؟ بله. اِم... میشه سم رو صدا بزنین؟
##
##
دارن میرن سمت عمارت تپه مِسِروی.
سیلورکیس. -سیلورکیس.
##
##
##
##
خیلی مراقب باش، سم!
##
خواهر!
##
##
##
زن: تکان نخور...
##
نزدیک بود خرابش کنی.
کات!
عالی بود، خیلی قانعکننده!
شما.
##
روث!
منتظر کس دیگهای بودی؟
##
##
##
##
##
##
##
کات!
فوق محرمانه است.
دو تا چترباز، اونم وسط روز روشن، مگه میشه جلب توجه نکنه؟
خب، اون هیچوقت جاسوس خیلی پنهانکاری نبوده.
همهمون اینو میدونیم. - هنوز نگرفتم.
فکر کردم اون بازیگر... اِم...
اسکات کینکید. - آره.
او از این نقش کنارهگیری کرد، مگه نه؟
همینطوره.
و این همون شکار مأمور جوناس بِست بعدی هستش.
چقدر هیجانانگیز!
پس شما اومدید اینجا تا یه گزارش چاخانپُرکنی برای ستاره جدید بنویسید؟
و برای حمایت روحی. سلام عزیزم.
آدابم کجا رفته بود؟
کینگزلی، کینگزلی مارکهام.
همه ما میدونیم شما کی هستید، آقای مارکهام.
به نظرم شما حتماً مأمور بِست بعدی خواهید بود.
ستاره تلویزیون و قهرمان جنگ. -
خب، همهمون وظیفهمونو انجام دادیم. من، اوه، من تنها قهرمان نبودم.
به هیچ وجه.
دوباره داستانهای جنگی، بمبر؟
سَم: خب، اگه یه خبر از قبل میدادید، بد نبود.
واقعاً متأسفم، رفیق قدیمی.
اوه، شما گیلِسپی هستید، ام، مگه نه؟
و حتماً شما هم لیوینگستون هستید.
من با لاوسلی پیش خانواده وایزمنها بریج بازی میکنم.
و، اوه، پس شما میشید...
بونیفیس. خواهر بونیفیس.
بسیار خوشوقتم.
خب، حالا که همگی با عجله تا اینجا اومدین، چرا داخل نمیشین؟
و یه گشتی بزنین؟ بیاین.
روث: فوقالعاده! -نه. ما احتمالاً...
##
پس، اینجاست که من مینویسمشون.
سالی چهار ماه میشینم، همهشو در میارم،
و وقتی همه کارا تموم شد، من برمیگردم باهاما.
شما، آم... اهل برمودا هستین، مگه نه؟
بله. بله، آقا.
جای دوستداشتنیه. ماهیگیریش هم عالیه. خانوادهتون اونجان؟
فلیکس: بله. یه نامزد دارم، اما...
لینکلن: اما؟
اما؟
فقط... مدتیه ازش خبری ندارم.
تحت هیچ شرایطی به اون دست نزن.
فقط یه ضربهی محکم
و همهمون رو میفرستی هوا.
وای! -این یه یادآور مرگ.
یه ژنرال نازی اون موقعها تو پاریس سعی کرد با این سرم کلاه بذاره.
خوشبختانه معشوقهشو میشناختم.
مثل فصل هتل تو "رولت روسی"؟
آها! یه خواننده! پسر جان، باعث افتخاره.
خب، راستش من از ماجراجوییهای خودم "دزدی" میکنم.
آهان، بذار این خوشگله رو بهت نشون بدم. واقعاً...
فکر نمیکنم منظورش من بودم.
آه، ببخشید. بذارید معرفی کنم...
خانم ولانته نیازی به معرفی نداره.
شما اهل مد به نظر نمیآین، آقای...؟
گیلِسپی. کارآگاه بازرس.
مد، نه. ولی چهرهها رو خوب به خاطر میسپرم.
پلیس؟ امیدوارم مشکلی پیش نیومده باشه؟
اوه، این... این بدلکاری چتربازی یه کم سر و صدا به پا کرد، عزیزم.
باید بازرس رو اینجا میدیدی
چطور وارد عمل شد.
حتماً صحنه دیدنیای بوده.
روث: ببخشید که مزاحم شدم.
فکر کردم شاید بخوای بدونی کمبل برگشته.
ببخشید.
مرد: چی داری میگی، کمپبل؟ توهم زدی.
توهم زدم؟! تو تجهیزات منو خراب کردی!
حواست باشه، هملت! خودتو جمع کن.
آقایان؟ آقایان.
کمپبل، تو نپریدی.
تجهیزات خراب از آب دراومد، قربان.
دیگه دیر شده که کاری بشه کرد.
بنسون، کار تو نبود که؟
خب، اگه بود چی؟
باشه! داشتم دوباره یه نگاهی به فیلمنامه میانداختم.
نسخهی خودمو پیدا نکردم.
مرد: خب، حالا که همهمون اینجاییم، میتونیم ادامه بدیم، مگه نه؟
من دارم تستهای بازیگری رو انجام میدم، اگه دوست دارید تماشا کنید.
به سه نفر نهایی رسیدیم.
میدونی، وقتی کتابا رو فروختم اینو جزو معامله گذاشتم.
تصمیم نهایی با منه که چه کسی نقش جوناس بست رو بازی کنه.
راستش، فکر کنم وقتشه که ما بریم.
آه، بله. نه، احتمالاً باید بریم.
روث، خیلی خوشحال شدم دوباره دیدمت.
شما هم همینطور، خواهر.
##
به من خبر میدادی که برگشتی؟
واقعاً دلت میخواست از قبل بهت خبر بدم؟
"دارم دوستپسر جدیدم رو میارم خونه، سم."
برای "دوستپسر" گفتن یه کم سنش زیاد نیست، نه؟
البته، میفهمم چرا خجالت میکشی.
ابداً.
این کل ماجرا محرمانه است،
و سکوت من کاملاً حرفهای بود.
بنسون: ببین...
فقط میشه یه لطفی به ما بکنی و باهاش حرف بزنی؟
##
حالت خوبه؟ - اوهوم.
بنسون، ما آمادهایم. آه، و شما هم، بازرس.
چند تا نکته از یه مرد عمل امروزی به دردمون میخوره.
بیا دیگه. - خب...
##
هِر دکتر اوبستایل رئیس ARAKNID هست.
این فرصت ماست که یک بار برای همیشه کارشون رو تموم کنیم.
##
باید بعداً باهاتون تماس بگیرم، آقا.
الان یه چیز خیلی مهمی پیش اومده.
##
من پریتی هستم.
از همینجا هم پیداست.
پرتی ردبوش.
خب...
این رو باید دید.
##
کجا میری؟
##
انگلیس از هر مردی انتظار داره که وظیفهش رو انجام بده.
##
کات کن. آفرین، کینگزلی. خب، بنسون. حاضری؟
یه جورایی.
بد نیست اگه یه کم تغییر هم بدیم.
Less of the chit-chat. More muscle.
The script is there for a reason.
It's too frilly. Not right.
Campbell: Darling, if I can recite the entirety
از "دایی وانیا" رو که از حفظی،
مطمئنم میتونی چندتا کنایه رو هم یادت بیاری.
اگه بخوام فقط بداههپردازی کنم، برای من سختتر میشه.
آره، من که خواهش نمیکنم. من میخوام همینطوری پیش بره.
باشه، باشه. بذار امتحانش کنه.
خب، آماده باشید. همه سر جای خودشون.
مرد شماره ۲: اکشن! -بنسون: دستوراتت رو نگه دار واسه خودت.
دارم برای هـِر دکتر اوبستیل یک نسخه مرگبار مینویسم.
اوه. رویبوسه؟
قرار بود یک ساعت پیش تماس بگیری.
من الان میتونم باهات تماس بگیرم.
هوم. جمعش کن.
وقتی برگشتم، بهت تیراندازی یاد میدم.
اگه تنهام بذاری، جوناس بِست...
میکشمت.
##
و کات همینجا.
خب... حسابی پرجنبوجوش بود.
حالا میتونی بلند شی، بنسون.
اصلاً!
اون مرده.
##
-
یه کم هوا میخوام. -یه نوشیدنی میخوام.
به نظر میرسید سکته قلبی بوده.
من اینقدر مطمئن نیستم.
نگاه کردم، ولی تانک خالیه. فقط شن و گیاه.
درسته. ممنون.
نمیخوام کسی رو بترسونم،
ولی فکر میکنم همتون باید لباسهاتون رو چک کنین.
چون...؟
چون یه عقرب دثاستاکر مرگبار هست!
ول میچرخه.
##
##
چه مرگ وحشتناکی.
وقتی سر صحنه باشیم، باید حواسمون رو حسابی جمع کنیم
به همه جور چیزی.
آخه میدونی، مار، سفرهماهی، هزارپا...
«ما»؟
No comments yet. Be the first to leave one.