De eerste 200 regels.
❤ بگو که دوستم داری ❤
"شخصیت ها، مکان ها و سازمان ها در این سریال ساختگی میباشند"
"همیشه مثل یه جشن بودش"
وقتی اصلا حواست نیست ...که داری نفس میکشی
احساس خیلی راحتتری بهت دست میده
لحظهای که باخبر میشی ...که داری نفس میکشی
"دم از طریق بینی، بازدم از طریق دهان"
"بین هر نفس کشیدنت چند ثانیهست؟"
...طبیعیترین و آسونترین کاری که انجام میدی
...احساس آشفتگی
و سختی میده
برای خانواده هم همینطوره
...مامان فقط یه مادر بود
و بابا فقط یه پدر بودش
کاملا طبیعی بود که ما زیاد به همدیگه فکر نمیکردیم
اون موقع راحتترین احساس رو داشت
...وقتی متوجه میشی که چیزهایی
...که همیشه ساده از کنارشون رد میشدی
...ممکنه برات مهم بشن
آشفتگیات شروع میشه
...حتی خانوادهات که مثل هوا اطرافت بودن
ممکنه یه دفعه احساس عجیبی بهت بدن و اوضاع رو برات سخت کنن
...برای همین وقتی کسی که میتونه حرف بزنه
...و کسی که نمیتونه بشنوه، باهم آشنا بشن
اصلا براشون کار راحتی نیست
...و من باور داشتم که
این حقیقت داره
...ولی در اون لحظه
...سکوتی که انقدر ازش میترسیدم
...که حتی یادم میرفت
...چجوری نفس بکشم
از پسش بر میای
من بهت ایمان دارم
...دنیای ساکتش
احساس راحتی داشت
یه پنج سالی میشه که به این محله نقل مکان کردم
ولی واقعا هیچوقت درست و حسابی دور و برش رو نگاه نکردم
!عه اومدش
!اومدش
!وای خدا، خیلی خوب بودین
!خیلی خفن بودین
ترکوندین
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
خسته نباشید و خیلی ممنونم
!خسته نباشید
!جونگ مو اون
ممنون- ممنون-
ممنون
...ممنون
که اومدی
...با عجله اومدم
واسه همین نرسیدم که دسته گل بخرم
دسته گل؟
از اجرا لذت بردم
ممنون
...حین اجرا
...فهمیدم که
...چرا یه جورایی این حس بهم دست داد
...که یه نفر داره دلداریم میده
...هر چند که
...نمیتونستیم
خوب باهم ارتباط برقرار کنیم
...درست عین الان، هروقت که یه چیزی میگم
...تو تمام تلاشت رو میکنی
...که حتی یه کلمه رو هم
از قلم نندازی
...تو
شنونده خوبی هستی
...دونستن اینکه
...داشتی من رو توی تئاتر تماشا میکردی
بهم قوت قلب داد، خیلی خوب بود
...انگار که
...تو به قلبم گوش میکنی
نه به صدام
...واسه همین وقتی که پیشت هستم
احساس راحتی میکنم
...برای من، تو
یه فرد آرامبخشی
...فیلنامه اجرای امروز
رو میشه نشونم بدی؟
...اوه، خب
"میشه فیلمنامه رو نشونم بدی؟"
حتما
"کارگردان هه دون"
بهم زنگ میزنن
فکر کنم باید برم
بله، کارگردان، الان میام اونجا
"قسمت پنجم: ملاحظه"
❤ بگو که دوستم داری ❤
خداحافظ
هی، جین وو
دیر کردی
رفتم که یه تئاتر رو ببینم
تئاتر؟
یکی از آشناهام اجراش میکرد
آها، چیزی میخوری؟
چای سرد
آها، چای سرد؟
عالیه
باشه، بشین
ای خدا
آخه کی توی بار چای سفارش میده؟ حتی توی منو هم نیستش
عالیه
ولی مطمئن نیستم که دارم یا نه
عه، دارم
خنده داره که دارم
خیلی خب
ممنون
...قبلا بعضی وقتا ازم میپرسیدی
که اگه برای یه روز میتونستم بشنوم اونوقت چیکار میکردم
آره، درسته
...ولی تو گفتی که بهش عادت کردی
واسه همین آرزو نداری که بتونی بشنوی
!آها
...فقط یه بار، خیلی وقت پیش
بهم گفتی که میخوای به یه آهنگ گوش بدی
جدی؟
آره
...درست قبل از اینکه توی ارتش ثبت نام کنم
نامهی یک سرباز یادته؟
...به اون آهنگ خیلی معتاد شده بودم
و بهت گفتم که فقط شنیدن صداش اشکم رو درمیاره
بعدش خیلی کنجکاو شدی
صدایی که به گریه میندازدت؟
اون چیه؟
وایستا ببینم، یادت نیست؟
اون آهنگه
...بعد از گوش کردن بهش
حدود یه هفته گریه کردم
یه ماه
چی؟ جدی؟ من یه ماه گریه کردم؟
باشه، حالا گیریم که گریه کرده باشم
بگذریم، چطور مگه؟
وقتی که اون تئاتر رو تماشا کردم واسه اولین بار توی زندگیم آرزو کردم که بتونم بشنوم
واسه همین یاد وقتی افتادم که اول سوال رو ازم پرسیدی
درسته، میفهممت
واقعا که آهنگ محشری بود
...روزی که
خونه رو ترک کردم
سوار بر قطار به سمت اردوگاه آموزشی میرم
...همونطور که
اوه، دارم میخونمش
با پدر و مادرم خداحافظی کردم
خدایا، چرا جملهی با پدر و مادرم خداحافظی کردم" انقدر ناراحتم میکرد؟"
احتمالا به خاطر این بود که پدر و مادر ندارم
...اگه میتونستی بهش گوش کنی
اونوقت مثل ابر بهار گریه میکردی
خب؟
!مو اون
چطور پیش رفت؟ خوب بودی؟
مطمئن نیستم
برای اینکه خط هات رو فراموش کردی گریه نکردی که، هان؟
خیلی نزدیک بود
...اوه نه، من هیچ وقت نمی تونم
!اوه
اوه درسته
...تو در موردش به آقای چا
گفتی؟
آره
بلافاصله بعد اینکه تلفنی باهات صحبت کردم، دیدمش
فکرش رو می کردم
اون اومد
اومد؟
آره
...ولی
حقیقتش پشیمونم که بهش گفتم
یعنی خب، اون که نمی تونه صدات رو بشنوه
خط هات رو بگو
اصلا جالب نمیشه
درسته
...ولی بازم
اومد
همین رو بگو
خدای من
به طور جدی به این فکر کردم که کارم رو ول کنم و بیام تئاتر
اگه این کارو می کردم چه مزاحم نادونی میشدم
بی خیال
...اگه تو اونجا بودی
خیلی خیلی بهتر میشد
...ولی- "ولی؟-"
تو نباید کارت رو ول کنی
هی
در هر صورت مبارکه
کارت خوب بود مویون
تو فوق العاده ای
ممنونم
"کارت رو عالی انجام میدی"
"بهت باور دارم"
سلام
کجا بودین که اینقدر عالی به نظر میرسین؟
عالی؟ حتما
بچه هامون از سئول دارن میان پیش مون
آه متوجهم، روز خوبی داشته باشی
خداحافظ - خداحافظ -
عجبا
چی؟
...یعنی- فقط برو، الان-
چطور وقتت آزاد شده؟
همیشه غر میزدی که سرت خیلی شلوغه
می خوام یه چیزی بهتون بگم
No comments yet. Be the first to leave one.