De eerste 200 regels.
لعنتی! ای لعنت بهش
به این میگین سد کردن، شما سوسولهای ریقو؟
باید بازیکن خطی رو بگیری
ای لعنت بهش
از تو این زمین لعنتی گمشین بیرون، شما آشغالهای بیمصرف
جمعه شب خودتون رو مرده فرض کنین! تموم شدهاین
استن، فردا قراره دوباره به دنیای زندهها برگردی؟
باید حس کنی که فشار داره دورت رو میگیره
اونوقت باید از شر توپ خلاص شی
حالا یا تمرکز کن یا از تیم من گمشو بیرون
لعنتی! خودت رو تکون بده
امیدوارم موضوع مهمی باشه
وگرنه یه نفر قراره دور زمین بدوئه
تا خودِ طلوع آفتاب
خب؟ چی شده؟
اجازه بده این رو تموم کنم
تا بتونیم بریم خونه. دیره
خانم برامل، متأسفانه از کامپیوترهای جدید خبری نیست
اوه، اما
تعمیرکار رو بیارین اینجا
و یه جونی به اون قدیمیها بدین
آقای تیت، دارین خواب میبینین
از اردوی نیویورک هم قطعاً خبری نیست
ببینید، فکر نمیکنم متوجه باشین
شما پاتون رو از اوهایو بیرون نمیذارین. بیخیالش شین
و در آخر، خانم اولسن
امسال اصلاً بودجهای واسه تئاتر موزیکال نداریم
ولی شرط میبندم تیم فوتبال پیرهنهای جدیدشون رو میگیرن
و همینطور تجهیزات جدیدشون رو
استادیوم فوتبال رو دیدین
اونم شبِ جمعه، آقای تیت؟
کل شهر اونجا جمع میشن
بذار بهت یادآوری کنم، اینجا یه شهرِ فوتبالیه
و بله، تیم پیرهنهای جدید میگیره
و زانوبندهای جدید و بیضهبندهای جدید
و هر چیز دیگهای که به اسم آموزش دلشون بخواد
چون این چیزیه که هیئتمدیره مدرسه میخواد
چون این چیزیه که والدینِ این شهر میخوان
متأسفم
دستهای خستهی من بستهست
میدونی، من نمیفهمم
چرا نمیتونیم چند تا کامپیوتر جدید داشته باشیم
تا بچهها یه کمی راهاندازی سیستم رو یاد بگیرن
اوه، خانم دریک، کلوپ نمایش
امسال خیلی دلشون رو صابون زده بودن واسه "آقایان و عروسکها"
خب... شاید اگه از دکور پارسالِ "شهر ما" استفاده کنن
لعنتی، کلیدهام رو فراموش کردم. باید برگردم
فردا صبح میبینمت خانم اولسن
مربی ویلیس. چه کمکی از دستم برمیآد؟
امشب خیلی خیلی خوشگل شدی، خانم دریک
مربی، چیزی خوردی؟
ببخشید مزاحم شدم ولی، اه
انگار نمیتونم مداد پیدا کنم
تو به مداد احتیاج نداری، مربی
تو به یه خواب خوب احتیاج داری
من مداد میخوام. - برو بخواب بپره، مربی
مداد داری؟
ای بابا. آره، مداد دارم
کلی هم مداد دارم
ببین، چرا تو و مدادت برنمیگردین خونه؟
دیره
امشب... خیلی خیلی خوشگل شدی
مربی، مرز باریکی برای ایجاد مزاحمت وجود داره
کتابچه راهنما رو نخوندی؟
همیشه دلم میخواست این کار رو بکنم
خانم دریک لطفاً تشریف بیارن
به دفتر مدیر؟
اوه
دفتر نمرههام رو جا گذاشتم
در رو باز کن! مربی ویلیس بهم حمله کرد
در رو باز کن لعنتی! کلیدهام همراهم نیست
بذار برم کمک بیارم. - نه، تنهام نذار
کلیدات کجاست؟ صبر کن
توی دفتره
الان میرم کلیدهام رو بیارم خانم اولسن
خواهش میکنم، بذار برم کمک بیارم. - نه، فقط باهام حرف بزن، خب؟
اوه، خانم دریک
اوه، خواهش میکنم مراقب باشین
اون دیوونه شده
خانم دریک، داره میآد
عجله کن! زود باش
عجله کنین خانم دریک! زود باشین
زود باش
لعنتی
نه
عجله کن
کمکم کن
عوضی
همیشه دلم میخواست این کار رو بکنم
سلیطهی عوضی
چه غلطی داشتی میکردی؟
هر چی. باشه؟
ببخشید. تقصیر من بود
گند زدی کیسی
از اون ماشین لعنتی بیا بیرون، زنیکهی احمق
لعنت بهت
اوه، اوه. خوبی؟ همیشه همینطوری راه میری؟
تو خوردی به من، وحشی
خب، حالا گوش کنین
از اونجایی که همهمون لباس فرمهای یکسان پوشیدیم
بیاین موهامون رو هم مثل هم درست کنیم
خب، از اسپری مو و پوش دادن خبری نیست
فقط شیک و باکلاس
هی. ساده. عالیه
اوه، استن، مواظب باش. این لبها با رژ "استی لادر" رنگ شدن
دقیقه طول کشیده تا ردیف بشن ۷۲
ببخشید
هی، میتونیم حرف بزنیم؟ - خب، الان نمیتونم
واسه روزنامه مدرسه به یه تیتر جدید احتیاج دارم
موضوع مهمیه. - اینم همینطور
عزیزم، مطمئنم تو اینطوری فکر میکنی
در واقع
ممکنه دقیقاً همون خبری باشه که دنبالشی
کلمهی "سردبیر" برات مفهومی داره؟
اخبار رو بسپار به من، باشه؟
بعداً میبینمت
اون آشغال پاها رو سست میکنه، تنلش
نه، نه اون میله
اوه
آره، دوباره انجامش بده
ببخشید
میشه لطفاً بهم بگین دفتر کجاست؟
روز اولمه که میام اینجا
ممنون. من مریبث لوئیز هاچینسون هستم
از پیرسینگ بینیت خیلی خوشم اومده
واقعاً رنگ چشمهات رو بهتر نشون میده
تو خیلی سوسولی. - هی، برو بمیر! برو بمیر
گمشو بابا! گمشو
حاجی، این من نیستم
اصلاً شبیه من نیست
دلار میشه، درسته؟ ۵۰
این شبیه منه؟
این ورژن جدیدِ توئه
نمیدونم پسر
از کجا معلوم که اینا اصلاً کار کنن؟
بهم اعتماد کن پسر. من نابغهام
پس چرا داری سال آخرت رو دوباره میخونی؟
خیلی خب، ببین پسر
یه مقدار هم از این بهت میدم
"اسکَت". دستور ساخت خودمه
تضمین میکنم که حسابی فازت رو ببره بالا
دماغی دیگه، آره؟
هر جوری که ردیفت میکنه، پسر
لعنتی
ببخشید، آقای تیت
سعی کن یادت بمونه، هری
که پروژکتور دندون داره
دندونهای تیز
باید به خاطر این تجهیزات داغون
حقِ سختیِ کار بگیریم
آره، جونِ خودت
هی، صبح بخیر خانم هارپر
من، اه، آخر هفته بهتون زنگ زدم
رفت روی پیامگیر. سرماخوردگیتون چطوره؟
اوه، دست از سرم برنمیداره
سلام. خانم برامل امروز چطورین؟
یه کم خستهام اما شکایتی ندارم
اوه. م-من گرفتمش
میشه کلمهی "بازنشستگی" رو به زبون بیاریم؟
شاید بهتره فقط بری خونه
نه، ممنون
مرخصیهای استعلاجیم رو برای روزهایی نگه داشتم که حالم بهتر باشه
شاید بهتره یه خودکار بکنم تو چشمم
اون سلیطه کی قراره
تهویه رو دوباره روشن کنه؟
هی، حالا که حرفش شد
کسی مدیر دریک رو ندیده؟
اوه، شاید گرمازده شده و مرده
مربی رو چشه؟ خیلی تشنهشه
لابد یه جور رسمِ قبل بازیه
فقط با نگاه کردن بهش، فشارم میزنه بالا
صبح بخیر، خانم اولسن
امروز خیلی خیلی خوشگل شدین
خب، ام، بزرگترین ترسِ "کروزوه" چی بود؟
کسی میدونه؟
اه، بله، زیک
کروزوه میترسید که
تا ابد توی اون جزیره گیر بیفته
و هیچی جز پینه نصیبش نشه
نه، این-این درست نیست
ببینید
انزوا بزرگترین ترسش بود
بله، اما
وجود خارجیِ اون به هیچ وجه قابل مقایسه نبود
با عذابِ درونیِ تنهاییای که حس میکرد
این خیلی عالیه
همونطور که گفتم، پینهها
خب، کتی یه چیزی بهم میگه
بعد لیز یه چیز دیگه میگه و بعدش هم، البته
جنی هم داستانِ خودش رو داره
حالا میخوای کدوم رو چاپ کنم؟
همهشون رو چاپ کن. اون یه عوضیه
هی، باید حرف بزنیم
نه استن عزیزم، الان وقت ندارم
میشه بذاریمش واسه بعد؟
دارم فوتبال رو ول میکنم. - فردا بازی نمیکنی؟
امسال کلاً بازی نمیکنم. میشه به حرفم گوش بدی؟
دارم از تیم میام بیرون
دیگه... بازی نمیکنم
چی شد که این تصمیم رو گرفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.