De eerste 200 regels.
روحها حقیقت دارند
این را خوب میدانم
اولین باری که یکیشان را دیدم، ده سالم بود
روحِ مادرم بود
وبای سیاه او را از ما گرفته بود
پدر دستور داد تابوت را ببندند و از من خواست که نگاه نکنم
بوسهی وداعی در کار نبود
نه خداحافظیای. «و پروردگار به من فرمود...»
نه آخرین کلامی. «...در کنار من جای بگیر...»
اوضاع همین بود
تا شبی که او بازگشت
فرزندم
وقتی زمانش فرا برسد
از «قلهی خونین» برحذر باش
سالها گذشت تا دوباره چنین صدایی را بشنوم
یا معنای آن هشدارِ مستأصلانه را بفهمم
هشداری خارج از زمان
و هشداری که درکش کردم
اما درست زمانی که دیگر خیلی دیر شده بود
شربت جو و آبجو
هم شیرین دارم، هم تلخ
شربت جو و آبجو
سیب میل دارید، قربان؟
همین امروز صبح از تنور درآمده
ادیث
آلن. کی برگشتی؟ دو هفته پیش
فکر کردم یونیس بهت گفته. نه، من... خبری نداشتم
اوه. اون توی لندن دلی رو به دست آورده
اینجا چهکار میکنی؟
دارم مطبم رو طبقهی بالا راه میاندازم
ساعت ده با «اوگیلوی» قرار دارم تا ببینم دستنوشتهم رو چاپ میکنه یا نه
میدونی که تازه ساعت نُهه؟
میدونم، اما دیگه طاقت انتظار نداشتم
در هر صورت، میخوام یه اصلاحاتی هم انجام بدم، برای همین
اگه وقت آزاد داشتی، لطفاً بیا و یه سری بزن
توی موزهی بریتانیا باهاش آشنا شدیم
پاییزِ پارسال، وقتی رفته بودیم دیدنِ آلن
مادر، باورتون نمیشه. خیلی خوشقیافهست
و همراه خواهرش از اقیانوس رد شده، فقط برای اینکه دوباره یونیس رو ببینه
مادر، اون برای کار اینجا اومده
ظاهراً بارونته. بارونت دیگه چیه؟
خب، یه جور اشرافزادهست
مردی که از زمینی نون میخوره که بقیه براش روش کار میکنن
یه انگلِ صاحبلقب
این انگل فوقالعاده دلرباست و یه رقصندهی بینظیره
هرچند، این چیزها به تو ربطی نداره، مگه نه ادیث؟ «جین آستنِ» کوچکِ خودمون
البته اون پیردختر از دنیا رفت، نه؟ مادر، خواهش میکنم
اشکالی نداره. راستش خانم مکمایکل، من ترجیح میدم «مری شلی» باشم
اون در حالی مُرد که بیوه شده بود
آلن
آه، دوشیزه کوشینگ
زود اومدی. فقط یه ذره
یه داستانِ روحی
پدرت بهم نگفته بود که داستان دربارهی روحِ
اوه، این... اینطور نیست
بیشتر داستانیه که توش روح هم هست
روح فقط یک استعارهست
یک استعاره؟
برای گذشته. خب
خطِ زیباییه. چرخشِ حروف با اعتمادبهنفس انجام شده
دوشیزه کوشینگ، میتونم نصیحتی بهتون بکنم؟
بهم گفت که به یه داستانِ عاشقانه نیاز داره
باورت میشه؟
اوگیلوی اُمّله. اون حرف رو زد چون من زنم
عزیزم، همه عاشق میشن. حتی زنها
من نمیخوام اونجوری داستانِ عاشقانه بنویسم
خب، عزیزم، امیدوار بودم این رو به عنوان هدیهی جشنِ موفقیتت بهت بدم
من معمارم، عزیزم
اگه یک چیز رو خوب بدونم، اهمیتِ ابزارِ درست برای کاره
زیباست
اما راستش پدر، امیدوار بودم بتونم توی دفترِ شما تایپش کنم
تایپش کنی؟ دارم میفرستمش برای ماهنامهی آتلانتیک
اما الان میفهمم که خطم زیادی زنونهست
دستم رو رو میکنه
بدون شک
اما چیزی که باید تحسینش کنی
نحوهی ترکیبِ قالببندی با طراحیِ کلیِ ساعته
کلِ روز وقتم رو میگیره
اما باعث میشه خیلی باابهت به نظر بیاد، اینطور نیست؟
بله
صبح بخیر، دوشیزه
بابت ایجادِ مزاحمت پوزش میخوام
با آقای کارتر اِوِرت کوشینگ قرار دارم
خدای من. با خودِ اون مردِ بزرگ
متأسفانه بله
«سر توماس شارپ، بارونت.»
بهزودی میان. ممنون
دیر که نکردین؟ اون از این کار متنفره
اوه، اصلاً. در واقع، یکم هم زود رسیدم
اوه، متأسفانه از این هم متنفره
معذرت میخوام، قصدم فضولی نیست، اما این یک داستانِ تخیلیه، مگه نه؟
بله. دارین این رو برای کی رونویسی میکنین؟
قراره فردا به نیویورک، برای ماهنامهی آتلانتیک فرستاده بشه
خب، هر کی که نوشتتش، کارش خوب بوده، اینطور نیست؟
واقعاً؟ قطعاً توجهِ من رو که جلب کرده
من نوشتمش
مالِ منه
روحها؟
خب، روحها فقط یک استعاره هستن
اونها همیشه برام جذاب بودن
میدونین، جایی که من از اونجا میآم، روحها رو نباید دستکم گرفت
سر توماس شارپ
به شهر زیبای ما خوش اومدین
قربان. باعث افتخاره
میبینم که قبلاً با دخترم، ادیث، آشنا شدین
معادن خاکِ رسِ خانوادهی شارپ، تأمینکنندگانِ دربار بودهاند
و از سال ۱۷۹۶ خالصترین خاکِ رسِ سرخ را عرضه کردهاند
این خاک در حالتِ مایع، چنان غنی از کانی و چنان شکلپذیر است
که میتوان با آن محکمترین آجرها و کاشیها را ساخت
استخراجِ بیرویه در بیست سالِ گذشته
باعث فروریختنِ اکثرِ ذخایرِ قدیمیِ ما شده است
این یک ماشینِ برداشتِ خاکِ رس، با طراحیِ خودم است
این دستگاه همانطور که زمین را میکَند، خاک را به بالا منتقل میکند
من ذرهای شک ندارم
که این ماشین انقلابی در صنعتِ استخراجِ خاکِ رس ایجاد خواهد کرد
خاموشش کنین، لطفاً
آزمایشش کردین؟ در ابعادِ واقعی؟
هنوز نه، قربان. خیلی نزدیکیم. اما امیدواریم با تأمینِ بودجه
پس در واقع، چیزی که دارین یه اسباببازی و یه مشت کلماتِ دهنپرکنه
آقای کوشینگ، من
شما قبلاً تلاش کردین و شکست خوردین
تا در لندن، ادینبرو و میلان سرمایه جذب کنین
بله، درسته قربان. و حالا اینجا هستین
باز هم درسته، قربان
مردانی که دورِ این میز هستن، همهی ما
با کارِ سخت و صادقانه به اینجا رسیدیم
خب، شاید نه همهمون. آقای فرگوسن که اینجاست، وکیله
اما حتی اون هم چارهای جز این نداشت
من کارم رو به عنوان کارگرِ فولاد شروع کردم
قبل از اینکه مالکِ ساختمونها بشم، اونها رو میساختم
دستهای من
لمسشون کن
زبر و خشن
بازتابی از کسی که هستم
حالا شما، جناب
وقتی باهاتون دست دادم
لطیفترین دستهایی رو داشتین که تا حالا لمس کردهم
در آمریکا، ما روی تلاش تکیه میکنیم، نه روی امتیازاتِ خانوادگی
ما این کشور رو اینطوری ساختیم
قربان، من با تمامِ داراییام اینجا هستم
یک نام، قطعهای زمین و ارادهای برای به بار نشاندنِ آن
کمترین چیزی که میتوانید به من عطا کنید، فرصتی از وقتتان است
و شانسِ اینکه به شما و این آقایانِ محترم ثابت کنم که ارادهی من، جناب
دستکم به قدرتِ ارادهی شماست
به یه گِن نیاز دارم
نه، لازم نیست. خیلی خوشتیپ شدی
واقعاً؟ بله، همینطوره، جوان
کاش نظرت رو عوض میکردی و امشب همراه من میاومدی
خانم مکمایکل خیلی زحمت کشیده
اون لردِ کوچولویِ شیکپوش هم اونجاست
منظورتون توماس شارپه؟
سر توماس شارپ، بارونت
ظاهراً به یونیسِ جوان علاقهمند شده
دیدم که داشتی مخفیانه نگاهمون میکردی، فرزندم
مگه پیشنهادش چقدر وقیحانه بود که مستحقِ چنین جوابِ تندی از طرفِ تو باشه؟
موضوع پیشنهادش نبود، عزیزم. موضوع خودش بود
چیزی در مورد اون هست که خوشم نمیآد
چی؟ نمیدونم
و از اینکه نمیدونم هم خوشم نمیآد
چیزی که من دیدم، رویاپردازی بود که با شکست روبرو شده
کتش رو دیدی؟
دوختش عالی بود، اما حداقل مالِ ده سالِ پیش بود
میبینم که تو خیلی بیشتر از من دقت کردی
و کفشهاش دستدوز بودن، اما کهنه
این باید دکتر مکمایکلِ جوان باشه. اتومبیلِ جدیدش رو آورده تا دنبال من بیاد
بیا ببینش. یه سلامی هم بهش بکن
تازه مطبِ جدیدش رو باز کرده
و همیشه هم خیلی بهت علاقه داشته
هیس! خودم میدونم، پدر
عصر بخیر ماری. عصر بخیر دکتر مکمایکل
عصر بخیر آقای کوشینگ
آلن
سلام ادیث. وای، آلن، چقدر شیک شدی
اوه، همینجوری یه چیزی پوشیدم
این ادیثه که باید امشب زیباترین بانویِ مجلس باشه
موافق نیستی، آلن؟
تا جایی که یادمه، ادیث نگاهِ خوشی به این جلفبازیهایِ اجتماعی نداره
شما جوانها از مهمونی لذت ببرین
نذار زیاد بنوشه
هی
خب، پس اون نمیآد؟
تا مغزِ استخوان لجبازه
به کی رفته آخه؟
من که شکایتی ندارم
از این رفتارش خوشم میآد
«عمارت آلردِیل.»
پدر، چیزی جا گذاشتین؟
اون چیه؟
چی میخوای؟
از «قلهی خونین» برحذر باش
ببخشید دوشیزه. حالتون خوبه؟
چی شده؟ لطفاً کمکم کن بلند شم
شخصی به نام سر توماس شارپ دمِ دره
توماس شارپ؟
موشِ آبکشیده شده و خیلی اصرار داره که بیاد تو
ابداً امکان نداره، آنی. لطفاً فقط بهش بگو بره
سعی کردم. خب؟
میخواد با شما صحبت کنه
دوشیزه کوشینگ. حالتون خوبه؟ یکم رنگپریده به نظر میرسین
متأسفانه چندان حالِ مساعدی ندارم، سر توماس
No comments yet. Be the first to leave one.