Kubrick by Kubrick

Kubrick by Kubrick

Download Farsi/persian ondertitel

Release informatie

Kubrick by Kubrick 2020 WEB 720p/1080p
Een commentaar door starn
★ 1h 01mn 15sc : هماهنگ با نسخه‌ی وب ★

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-07-27
Downloads: 39
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi/persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

‫مستند کوبریک به روایت کوبریک

‫خبرهای رسیده حاکی از این است ‫که استنلی کوبریک ‫(هفتم مارس 1999)

‫فیلمساز برجسته، در ‫سن 70 سالگی فوت کرد

‫کوبریک، کار خود را ‫از هالیوود آغاز کرد

‫جایی که او اسپارتاکوس را ساخت، اما ‫بعدتر تصمیم گرفت به بریتانیا مهاجرت کند

‫که در اونجا فیلم هایی ‫نظیر لولیتا، پرتقال کوکی

‫درخشش و 2001:یک ادیسه ی فضایی را ساخت

‫استنلی کوبریک به عنوان یکی از

‫بزرگ ترین و بحث برانگیزترین ‫کارگردانان سینما شناخته می شود

‫او به تازگی آخرین فیلمش، یعنی ‫چشمان کاملا بسته را به پایان رسانده بود

‫که ساخت آن پنج سال به طول انجامیده بود

‫استنلی کوبریک را هوارد هیوز ‫سینما می نامیدند

‫که به خاطر ‫سبک منزوی زندگی اش بود

‫من ترجیح میدم اونو به عنوان ‫فرانک سیناترای سینما بشناسم

‫چون همیشه همه کارها رو به ‫شیوه خاص خودش انجام میداد

‫می تونید به تمام فیلم های کوبریک ‫رجوع کنید و حس تازه ای داشته باشید

‫این کارگردان ، در 40 سال ‫تنها 13 فیلم ساخته است.

‫اما هر یک از آنها ‫یک رویداد بود.

‫این کارگردان ‫بهترین فیلم حماسی ...

‫بهترین فیلم علمی تخیلی ...

‫بهترین فیلم ‫خشونت اجتماعی ...،

‫بهترین فیلم ترسناک ...،

‫بهترین فیلم ‫درباره جنگ ویتنام را ساخت

‫کوبریک یک نوآور بزرگ بود

‫کسی که مرزهای تعریف ما ‫از فیلم رو گسترش داد

‫تا امروز هم چندان ‫کسی مثل اون نیومده

‫همینطور خیلی از جمع ‫و دیده شدن گریزان بود

‫به سختی اجازه میداد که ‫کسی اون رو حین کار کردن ببینه

‫اصلا اون شخصیتی نبود که تو ‫روزنامه ها درباره اش می نوشتن

‫همیشه می گفت: «خیلی سخته! اصلا چطور ‫از خودم (دربرابر این حرف ها) دفاع کنم؟»

‫«یعنی منم یه مقاله بنویسم که این باشه ‫مردم عزیز! باور کنید من آدم جذابی ام!»

‫درواقع خیلی از اون چیزی که ‫به نظر می رسید، سخت تر بود

‫می دونی... چون هیچوقت ‫در تلویزیون ظاهر نمی شد

‫و به ندرت مصاحبه ‫مطبوعاتی انجام می داد

‫کار هنریه که یک سری مصاحبه موفق بکنی

‫کاری که میشل سیمو با استنلی کوبریک ‫در طول زمانی حدود، ده سال انجام داد

‫که حاصلش این کتاب برای ماست.

‫تصور می کنم پذیرفته شدن توسط

‫یک هیولای قابل احترامی بنام کوبریک و ‫نزدیک شدن بهش کار آسانی نبود

‫فکر می کنم کوبریک هیچکس را نمی پذیرفت

‫او یجورایی منو تحمل کرد یا موقتا برای

‫یک مصاحبه پذیرفته شدم

‫فکر نکنید دوست کوبریک میشوید. ‫من معتقدم هیچ کس نیست.

‫اشتیاق شما به استنلی کوبریک چگونه متولد شد؟

‫سوال مهمتر اینه که چرا شما یکی ‫از معدود روزنامه نگاران جهان اید که

‫موفق شد به او نزدیک شود؟ ‫چگونه با تو کنار اومد؟

‫او مقاله ای را که من در سال 1968 در ‫مورد آثارش نوشتم، خوانده بود...

‫که اولین مقاله بزرگ در فرانسه بود.

‫و سپس ، هنگامی که پرتقال کوکی بیرون آمد ،

‫پیشنهاد مصاحبه من را پذیرفت

‫زیرا لازم بود با منتقدی از ‫اکسپرس مصاحبه ای انجام دهد.

‫و برای ملاقات با او به لندن رفتم.

‫آیا آنچه را که می نوشتی میخواند؟

‫پیش نویس ها را برای او میفرستادی؟

‫چیزی که درباره او مینوشتم را ‫نمی خواند...

‫اما چیزی که به من گفته بود ‫را دوباره می خواند.

‫میشل سیمو: ‫خب، اولین سؤال شاید

‫بهتره درباره ی مشکل شما با ‫مصاحبه باشه

‫چون بنظر می رسه شما تمایلی زیادی

‫برای صحبت در مورد فیلم هاتون ندارید

‫کوبریک: خب هیچوقت بنظرم ‫نرسید که گفتن جنبه های

‫زیبا شناختی فیلم کاری ‫معنادار یا اصلا، ممکن باشه

‫بخصوص درباره فیلم های خودم

‫علی الخصوص که از نفس ‫مصاحبه هم لذتی نمی برم

‫چون یک طرف گفتگو همیشه حس میکنه

‫باید شوخ طبع باشه و خلاصه های ‫درخشانی از اهداف فیلم ها بگه

‫در مورد دکتر استرنج لاو

‫درواقع از مصائب جنگ های ‫هسته ای احتمالی حرف زدید

‫فیلم 2001 هم از هوش ‫موجودات فرازمینی میگه

‫ولی هیچ وقت نشد که--

‫پرتقال کوکی درباره ی خشونته. ‫بله،و البته ساختارهای اجتماعی آینده

‫منظورم اینه که واقعا نمی دونم ‫چی باعث شد این فیلم ها رو بسازم

‫و متوجه شدم که توضیح روند ‫فکری و کاری ام خیلی دشواره

‫برای اینکه اگه بخواهی شرح بدی که ‫چطوری این قصه رو به فیلم برمی گردونی

‫دست آخر، تبدیل به یه ‫چیز کاملا وصف ناشدنی میشه

‫مثل اینکه بگی چرا عاشق میشی

‫یا اینکه چرا با ‫همسرت ازدواج کردی

‫بله، و بنظرم از اینکه خودتون ‫رو تحلیل کنید، سخت تر باشه

‫وقتی شخص دیگری ‫محتوا را ایجاد کرده

‫و شما کتاب را ننوشتید درک دلایل شخصی ‫که باعث میشه بخواهید ازش فیلم بسازید دشواره

‫ولی مشخصا انتخاب ‫موضوع، امری کاملا شخصیه

‫چون از بین هزاران کتاب، ‫یکی رو انتخاب می کنی

‫یه جورایی با انتخابش، ‫نویسنده اون کتاب هم میشی

‫خب، اگه کسی دیگه ‫اون قصه رو نوشته باشه

‫شما فرصت طلایی ‫خواندن اولیه رو دارید

‫به محض این که دفعه ی اول ‫متنی رو بخونید دیگه هیچوقت

‫احساس اولین تجربه و قضاوت داستان...

‫و هیجانی که از خواندن بخش های ‫احساسی کتاب داشتید بهتون دست نمیده

‫چیزی که اگر خودتون قصه ‫رو می نوشتید، وجود نداشت

‫همه می دونیم، منظورم اینه ‫که همه ی مردم می دونن که

‫شما به جستجوی فراوان درباره ی ‫موضوعات فیلم هاتون هم مشهورید

‫آیا این کار براتون هیجان برانگیزه؟

‫منظورم مثل یه خبرنگار، یا کارآگاهه

‫یک کم شبیه کارآگاهیه ‫که دنبال سرنخ می گرده

‫برای بری لیندون ‫آرشیوی از تصاویر...

‫هزاران طراحی و نقاشی ساختم

‫فکر کنم بخاطرش همه کتاب های هنری ‫موجود در کتابفروشی ها، را با تکه و

‫پاره کردن صفحاتشون و ‫انتخاب آنها، داغون کردم

‫اما تمامی لباس های فیلم، ‫مشابه نقاشی ها هستن

‫منظورم اینه که هیچ کدوم از لباس ها ‫به اون معنا «طراحی» نشدن

‫بیهوده س که کسی رو به ‫عنوان «طراح» داشته باشی

‫که بخواد فضای هنری و لباس های قرن 18 رو ‫اونجوری که در دانشگاه یاد گرفته، دربیاره

‫یا بخواد از روی چندتا ‫عکس به من مشاوره بده

تنظيـم زیـرنـويـس از: آ‌رِن زُ‌هرابـی

‫موافقید که هرچقدر ‫تخیل بیشتر فعال باشه

‫فیلم هم بیشتر واقعی به نظر می رسه؟

‫آیا سینما باید شدیدا ‫واقع گرا باشه...

‫تا تخیل رو بسازه؟

‫خب، همیشه جذب چیزهایی می شم که

‫از نظر بصری جذاب به نظر می رسن

‫ولی قطعا فقط به ‫همین بسنده نمی کنم

‫و از اونجایی که ‫بخشی از مشکل اینه که

‫کاری کنی تا تصاویری ‫که دیده میشه باورپذیر باشه...

‫پس فضا باید واقع بینانه باشد

‫مخصوصا اگر فیلم در ‫زمان معاصر نباشد

‫این کار، بعنوان نقطه شروع ضروری ـه

‫اینطوری شد که به ذهنتون زد ‫در نور طبیعی فیلمبرداری کنید؟

‫خب، چیزی که تو ‫فیلم های تاریخی همیشه

‫اعصاب منو خرد می کنه، ‫نورپردازی داخلی فیلم هاست

‫جعلی به نظر می رسد

‫این فیلم نسبت به همه ی فیلم های ‫دیگه خیلی سخت تر بود

‫بخصوص تا جایی که به فیلمبرداری ‫مربوط میشد چون نورپردازی...

‫طبیعی بود... می دونی ‫تو نور شمع فیلمبرداری شد

‫خیلی از صحنه ها با تجهیزاتی ‫گرفته شد که خود استنلی اونارو ساخته بود

‫و تا اون موقع تو هیچ ‫فیلمی استفاده نشده بودن ‫(ماریسا برانسون)

‫بنابراین کار تو اون فضا، ‫تجربه ی خیلی تازه ای بود

‫هم چنین خیلی هم سخت ‫بود، چون مواقعی بود

‫که حتی نمی تونستی یه سر ‫سوزن از جات تکون بخوری

‫و ممکن بود چندین روز ‫پشت هم ساکن باشیم

‫می دونی... واقعا اینطوری بود

‫ساموئل، می روم ‫بیرون تا هوایی تازه کنم

‫بله بانوی من... خواهش می کنم

‫برای فهم شکل نورپردازی ‫و ترکیب لنزها و ترکیب بندی

‫باید در مقام کارگردان، ‫کسی کمکت بکنه

‫یادمه وقتی داشتم ‫اسپارتاکوس رو می ساختم

‫مدیر فیلمبرداری... راس متی ‫فکر میکرد که کار احمقانه ای می کنم که

‫زاویه ی دوربین و تنظیمات رو از ‫طریق نمایاب پیدا می کنم

‫و اون بهم می گفت «خب از ‫این زاویه فیلم می گیریم دیگه

‫و یه نمای زانو بهمون میده

‫می دونی چیه... برو ‫با بازیگرها تمرین کن

‫وقتی برگردی فیلمبرداری می کنیم

‫و کار تنظیم صحنه ‫رو تموم می کنیم»

‫نمی فهمید که چرا من از نمایاب برای پیدا ‫کردن زاویه مناسب استفاده میکنم

‫عکاسی طبیعتا اولین قدم مرا

‫درمسیری برای فیلمسازی ‫میسر کرد

‫زیرا چگونه می توانید بدون اطلاع ‫از عکاسی فیلم بسازید؟

‫چه جور عکس های می گرفتید؟

‫منظورم اینه که مثل ‫عکاسی که برای روزنامه و

‫مجلات روی دکه ها ‫که معروف هم هست

‫یا عکاسی خبری با ‫استفاده از نور طبیعی

‫و کارهای خیابونی مثل کارتیه-برسون ‫( از مهم ترین عکاسان قرن20 )

‫خب متاسفانه چون مجله لوک ‫همیشه دنبال داستان های عامه پسند بود

‫موضوعات اغلب احمقانه بودند

‫مثلا یکیش این بود «آیا یک ‫ورزشکار از یک کودک قوی تر است؟»

‫و من باید از یکی عکاسی می کردم

‫که سعی میکرد فیگورهایی ‫یک بچه بگیره

‫چیزهایی مثل این

‫واقعا موضوعات ابلهانه ای داشت

‫ولی گاهی هم میشد که ‫موضوعات شخصی تر بود

‫یا موضوعی در رابطه ‫با دانشگاه و امثال اون

‫که شانس اینو داری ‫تا عکس های منطقی تری بگیری

‫شما چهار سال برای مجله لوک کار کردی؟

‫آره حدودا چهار سال ‫اون موقع 20 سالم بود

‫جنگل و هرآنچه در آن هست، ‫قصه ای از جهانی دیگر است

‫تنها شکل تغییرناپذیر ‫ترس و شک و مرگ

‫متعلق به جهان ماست

‫این سربازهایی که می بینید ‫(هراس و هوس-1953)

‫از زبان و زمان ما محافظت میکنند

‫اما هیچ موطنی جز ذهن شان ندارند

‫شما کارتون رو با ساختن ‫فیلمی کم بودجه شروع کردید

‫وقتی 23 ساله بودید، هراس و هوس ‫رو درباره ی 4 سرباز گشتی ساختید

‫ماجرای این پروژه چی بود؟

‫فیلم گستاخانه و پرمدعایی بود که ‫همه کارهاش رو خودم کرده بودم

‫به همراه پسری که به ‫عنوان شاعر می شناختمش

‫فکر می کردیم که ‫مثلا خیلی نابغه ایم

‫فیلم خیلی ناقص بود

‫خیلی غیردراماتیک ‫و پر از جلوه گری

‫اما درس مهمی از ‫اون فیلم گرفتم

‫حداقلش این بود که جرات ‫پیدا کردم تا ایده ام رو عملی کنم

‫و می توان گفت که از این نظر ‫انسجامی با دیگر فیلم های من دارد

‫فیلم هایی که سعی داشتم تا ‫فقط سرگرمی هایی بی معنا نباشن

‫از فیلم های شما این ‫احساس متبادر میشه

‫که دنیا فقط صحنه ی ‫نمایش نیست بلکه میدان جنگ ـه

‫چون (در فیلم های شما) آدم ها ‫همیشه درحال جنگ هستن

‫خب، وقتی روی قصه ای کار می کنید ‫باید در اون کشمکشی باشه

‫اگر در داستان گرهی نباشه بسختی ‫میشه ازش به عنوان داستان نام برد

‫میدونی... چندتا ازدواج ‫بادوام می تونی بشماری؟

‫چند ناپدری عاشق ناپسری شون هستن؟

‫و چند ناپسری رو که ‫عاشق ناپدری شون هستن؟

‫و معمولا چند نفر رو می شناسی که

‫جاه طلبی های پولی شونو دنبال کنند

‫و آیا به خواسته های خود میرسند؟

‫سرجوخه بری

‫شما سرباز دلیری هستید که ‫و مطمئنا از توان خوبی برخوردارید

‫اما بی بندوبار و بی نظم هم هستید

‫شما موجب شدید تا آسیب ‫بزرگی به مردان ما وارد شود

‫و علیرغم استعدادهایتان ‫مطمئنم که پایان خوشی نخواهید داشت

‫بری لیندون راوی صعود و سقوط...

‫یک ماجراجوی ایرلندیه... و اگه ‫صادق باشم، آدمی پست و بی ادبه

‫یک سرباز،که یه فراری و قمارباز میشه

Kubrick by Kubrick subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Kubrick by Kubrick

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left