End of the Road

End of the Road

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

End of the Road 1970 DVDRip x264 SDHg 56673 1758036398
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian End of the Road (1970) زیرنویس فارسی فیلم

Tags

dvd
Gepubliceerd op: 2025-11-26
Downloads: 4
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

مرد ۱: ما مرگ سیاست هستیم.

تمام قدرت‌های حکومت...

...اکنون باید به دست افراد سپرده شود.

شما فقط کافی است خودتان را از استعمار نوین ابرخودآگاه رها کنید.

مرد ۲: ...از لای اشک‌ها استفراغ کنی...

مرد ۳: احترامی درخور برای آرای بشر...

مرد ۴: بنیان‌های جامعه آمریکا...

مرد ۳: ...علل جدایی‌شان را آشکار می‌کنند.

مرد ۳: ...که حکومت‌ها در میان انسان‌ها تأسیس شده‌اند...

مرد ۲: اسید تو گلو، تو سینه...

مرد ۵: صفر، ما ته خطیم.

مرد ۳: ...حکومت جدید، که پایه‌هایش را می‌گذارد...

مرد ۵: بیایید از صفر شروع کنیم.

مرد ۴: ما باید دوباره این اصل را برقرار کنیم...

...که مردم در قبال کارهایشان مسئولند.

مرد ۲: ...اینجا زنده، توی اتاق‌های فرش‌دار گیر افتاده...

مرد ۴: که مردم مسئول جنایاتشان هستند.

مرد ۲: چطور ممکنه با پوست و خون خودم به جهنم فرستاده بشم...

متأسفم.

شاید این برای شما کمی نمایشی به نظر بیاد...

...ولی ممکنه بگید با ۵۸ دلار و ۷۵ سنت کجا می‌تونم برم؟

پنجاه و هشت، هفتاد و پنج؟

بگذار ببینم.

واگن معمولی یا پُلمَن؟

پسر: نگاش کن، چه چاقه و اینا.

عجیب.

پوست.

اه لعنتی!

هی، عوضی، مسخره‌م می‌کنی؟ ها؟

کاتاتونیا.

تو، کاتاتونیا.

کاتاتونیا.

کاتاتونیا، کاتاتونیا.

پسر: نه، نه، نه. صبر کن، نرو.

سینه مادرت مثل سنگ سرد است.

چی می‌خوای؟

آیدی: تقریباً رسیدیم.

هورنر: تقریباً کجا؟

آیدی: مؤسسه. مؤسسه بازسازی روانی.

بعضی‌ها بهش میگن "مزرعه".

آیدی: جنون، هورنر جوان، حالتی از ذهن خودآگاه است...

...که توسط ذهن ناخودآگاه غرق شده است.

مثل یک رؤیا، هورنر. مثل یک رؤیا.

در مورد جنون، رؤیا به یک کابوس تبدیل شده است.

من این را به شما می‌گویم، سرورم، ذهنتان را باز نگه دارید.

می‌دانم...

زن: عشق می‌ورزم. عشق می‌ورزم.

هورنر: این دیگه چی بود؟ آیدی: داره کار خودشو می‌کنه، پسر.

هر کدومشون داره کار خودشو می‌کنه. - زن: عشق می‌ورزم. او عشق می‌ورزد. ما عشق می‌ورزیم.

امر مطلق، آن‌گونه که توسط امانوئل کانت فقید و بزرگوار تدوین شد...

...دیگر قابل اجرا نیست.

مواظب باش.

نه، نه، واقعی نیست. شاید علت، اما بی‌اثر.

زن: عشق می‌ورزم. او عشق می‌ورزد. ما عشق می‌ورزیم.

آیدی: داره کار خودش رو می‌کنه، هورنر. داره کار خودش رو می‌کنه.

زن: عشق. عشق. عشق.

عشق شیرین‌ترین چیز است.

عشق تنها چیز است.

عاشق عشق ورزیدنم.

او عاشق عشق ورزیدن است.

اینا کین؟

آنها رها شدگانند. کسانی که ناامید تلقی می‌شوند.

هورنر: ناامید؟ پس چرا زحمت می‌کشید؟

من دلیل دارم باور کنم که هیچ چیز ناامیدکننده نیست.

زن: عشق. عشق.

اما من مثل این مردم نیستم، دکتر.

دقیقاً، جیکوب هورنر. تو چیز دیگری هستی.

خانم داکی. ایشون جیکوب هورنر هستند، خانم داکی.

ایشون مدتی پیش ما خواهند ماند.

من روی این حساب نمی‌کنم، دکتر.

هو هو هو.

چندتا چیز رو خیلی واضح و خیلی سریع برات روشن می‌کنم، هورنر.

تا حالا گریه یک بچه رو برای غذا شنیدی؟

یک بچه کوچک. شاید یک یا دو هفته‌ای، کمی بیشتر، کمی کمتر.

نکته مهم اینه که وقتی یه بچه گرسنه است...

...و یک بچه در اون سن اغلب گرسنه است، اون وقت به خاطر درد شروع به گریه می‌کنه.

و گرسنگی یک نوزاد واقعاً درد خیلی واقعی‌ایه، هورنر.

این درد به خاطر برخورد دیواره‌های معده خالی با همدیگه است...

...در حضور شیره‌های گوارشی معده.

نتیجه‌اش هم البته اینه که شروع می‌کنن به خوردن همدیگه.

خب حالا، اینو در نظر بگیر:

وقتی درد... و منظورم درد یک دیواره معده است که داره اون یکی رو می‌خوره.

وقتی درد شروع میشه، چقدر زود تسکین پیدا می‌کنه؟

اون نکته مهم نیست، هورنر.

چقدر زود درد تسکین پیدا می‌کنه؟

مرد: بیا، دوست من. بهم سر بزن.

چرا اینجوری سر تکون میدی؟

چجوری؟ - همین الان، سر تکون دادی، اینجوری.

من فقط حرفی رو که قبل گفتی تأیید می‌کردم.

تأیید واقعیت حرفم، یا فقط واقعیت گفتنم؟

من از هیچ کدوم از این دیدگاه‌ها دلیلی برای شک کردن به شما ندارم.

از اینکه با حرفم موافق نباشی، می‌ترسی منو ناراحت کنی؟

نه، من باهاش موافقم. دلیلی نمی‌بینم باهاش مخالف باشم.

واقعاً؟

با کدوم قسمت‌ها موافقی؟ کدوم جمله‌ها؟

چه چیزی برات جالبه، هورنر؟

خب، من مدرک کارشناسی ارشدم رو در ادبیات انگلی...

آه، آه، آه. بیوگرافی نه، جیکوب هورنر.

نه تاریخچه.

چه چیزی برات جالبه؟

اگه دلت می‌خواد، می‌تونی از جات بلند بشی.

وقتی این آدما رو میارن پیش من، هورنر...

...توی یه وضعیت کاتاتونیِ تأییدشده هستن.

نمیتونن خودشون غذا بخورن، با سوزن و لوله بهشون غذا میدن.

چشم‌هایی که خیره میشن بدون اینکه ببینن...

...لب‌هایی که بدون حرف زدن تکون میخورن، و گوش‌هایی که گوش میدن اما نمی‌شنون.

اونا خیلی آروم دراز کشیدن، هورنر، واقعاً خیلی آروم...

...تو یه حالت کاتاتونیِ نباتی.

و من کم‌کم وارد این رؤیا شدم...

...آروم‌آروم رؤیابین رو بیدار کردم.

ظاهراً یکی از بیمارای شما اونطور که باید و شاید، واکنش نشون نمیده.

شاید. شاید هم نه.

شک دارم که نظر شما معتبر باشه.

فکر کنم سادیسم رو وقتی می‌بینم، می‌شناسمش.

هیچی نمیدونی، عزیزم.

یکی از چیزای زیادی که به برگردوندن توانایی حرکت کمک میکنه، هورنر...

...وفاداری به یه شخص یا شخصیت خاصه.

یه خدا، یه دکتر یا یه نوع دیگه از مدیر.

جلوی تقسیم شدن وفاداری رو میگیره. خیلی مهمه.

تا سنگ یکپارچه (مونولیت) برمیگرده.

چیزی به اسم فلجِ ذاتی وجود نداره، هورنر.

فلجی فقط می‌تونه تو چیزی وجود داشته باشه.

در این مورد...

...توی آقای جاکوب جک هورنر.

اگه واقعاً این اسمته.

گوش کن، شاید ندونی، ولی نباید این کارو کنی...

منظورم کتک زدنه.

...چون من کمربند مشکی دارم... قهوه‌ای...

جودو. و ممکنه فقط بکشمت.

می‌دونی، یه جورایی مثل یه واکنش ساده‌ی احمقانه.

اوه، خواهیم دید.

خواهیم دید. می‌بینیم چی میشه.

آه. خانم داکی.

خانم داکی شما رو تا تختتون همراهی میکنه.

بزودی دوباره باهاتون صحبت می‌کنم.

یکی، شاید دو تا، از بیمارای مرد مسن‌تر...

...ممکنه تو طول شب بخوان باهاتون صمیمی بشن.

اونا تو برنامه‌ی اخلاقیات جدید شرکت می‌کنن.

دارن تحت درمان جنسی هستن.

و من تو موارد اونا اینو مفید میدونم که روابط همجنس‌گرایانه رو پیشنهاد کنم...

...به جای روابط دگرجنس‌گرایانه. اما اگه به همچین چیزایی عادت ندارید...

...بهتون توصیه نمی‌کنم که پیشنهادشون رو قبول کنید.

فکر می‌کنم باید زندگیتون رو تا جای ممکن ساده نگه دارید...

...حداقل برای مدتی.

ملایم ردشون کنید و میرن.

نهاد: اول اضطراب، بعد انگیزه.

انگیزه، انگیزه، انگیزه و تکاپو.

تو فروشنده‌ی خوبی نمیشی، مگه نه، هورنر؟

خب، واقعاً فکر می‌کنی من باید یه، ام، ام...؟

یه فروشنده؟ یه فروشنده‌ی واقعی؟

چیزی که تو نیاز داری نظمه، هورنر.

درمان اطلاعاتی.

باید قبل از اینکه با حقیقت سروکار داشته باشیم، با واقعیت‌ها شروع کنیم.

واقعیت‌ها.

دانشِ امور جزئی.

هورنر: "مقررات ماهیگیری و شکار.

در آریزونا، مجوز ماهیگیری ساکنین ۳ دلار...

...به علاوه ۲ دلار برای آزمایش..."

نهاد: فردا و فردا و فردا...

هورنر: "یک گاو نر بالغ..." - ...با گام‌هایی کوچک و حقیر می‌خزد...

هورنر: فک‌ها، شیرهای دریایی، گراز دریایی... - ...روز به روز تا آخرین هجا...

...از زمان ثبت شده.

و تمام دیروزهای ما احمقان را به سوی مرگ خاکی رهنمون شده‌اند.

زندگی چیزی نیست جز سایه‌ای متحرک.

بازیگری بی‌نوا که ساعتی چند بر صحنه جلوه‌گری می‌کند و نگران است...

...و سپس صدایش دیگر شنیده نمی‌شود.

داستانی است که ابلهی روایت می‌کند...

...پر از هیاهو و خشم...

...و بی‌معناست.

بچه‌ها: من سوگند وفاداری می‌خورم...

...به پرچم ایالات متحده آمریکا.

مرد: تفنگ من بهترین دوست منه. زندگی منه.

تفنگ من، بدون من، بی‌فایده‌ست.

بدون تفنگم، من بی‌فایده‌ام.

می‌فهمید مردم؟ - مردان: بله قربان!

بچه‌ها: ...و عدالت برای همه.

مرد ۱: از یک مرد انتظار می‌رود که در شور و عمل زمانه‌ی خود شریک باشد.

مرد ۲: من هنوز رویایی دارم. مرد ۱: ما او را مثل برادر دوست داشتیم.

مرد ۲: این رویایی است که عمیقاً در رؤیای آمریکایی ریشه دارد.

مرد ۳: جک... مرد ۴: رودخانه‌های خون.

مرد ۵: یکی اینجا پیشنهاد کرد...

...که مثل گذاشتن یه روباه تو لونه‌ی مرغ بود.

مرد ۶: همه‌ی انسان‌ها برابر خلق شده‌اند. مرد ۷: و آزادی به من دهید یا مرگ.

مرد ۵: و جای دیگه، بعضی از دوستام گفتن...

...مثل گذاشتن یه مرغ تو لونه‌ی روباه بود.

مرد ۸: و همه‌ی کسانی که فداکاری بزرگی کردند.

نهاد: وظیفه... نه، الزام، این است که رؤیای جنون را بشناسیم...

...وارد رؤیا شویم و رؤیابین را بیدار کنیم.

بله، هورنر، این ناخودآگاه است که ذهن خودآگاه را غرق می‌کند.

چه وسوسه‌ای است. همه‌ی ما می‌توانیم آن را حس کنیم.

فشار بر سدهای ذهن خودآگاه.

وسوسه‌ی باز کردن دروازه و شنا کردن با جریان.

خوب.

خیلی خوب.

بیا، هورنر.

خب، جاکوب، ما واقعیت‌های مشخصی داشتیم...

...و حالا به لحظه‌ی حقیقت رسیده‌ایم.

شما باید کاری با ماهیت معنادارتر شروع کنید.

یک شغل، یک حرفه.

جایی مدرک گرفتی؟

End of the Road subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left