De eerste 177 regels.
هیچکدوم از چیزایی که بهت گفتم
مطبوعات سراغش نرفتن.
خواهند رفت.
در واقع، تا وقتی که اتحادیه کارو ردیف کنه،
این فیلم رسماً کارگردان نداره.
ما غیررسمی قراره در ونیز اکران کنیم،
که فکر منطقی اینه که انصراف بدیم،
ولی اگه این کارو کنیم،
بین این کارگردانِ رسماً بینامونشون
و این انصراف غیررسمی
از انتخاب غیررسمی ونیز،
نتیجش یه فاجعه کاملاً رسمی و لعنتی میشه.
که اینجاست که سر و کله تو پیدا میشه.
تو!
اون بالا چه غلطی میکنی؟
همین الآن بیا پایین!
باید جیش میکردم.
گفتم همین الآن!
عوضی عجیب و غریب.
آیک جروم؟
آیک مخفف چیه؟
فقط آیکه.
آیک اهل اوهایو.
پنسیلوانیا.
آه، آیک اهل پنسیلوانیا؟
تو هالیوود چیکار میکنی، هان؟
اومدی اینجا یه کم علف بزنی؟
فیلمها.
فیلمها!
آه، فیلمها.
تو تو فیلمها چیکار میکنی؟
هنوز کاری نمیکنم.
فردا یه کار شروع میکنم، دکور میسازم.
آشنا به نظر میاد؟
یه نگاه لعنتی بنداز، ها؟ میشناسیش؟
آه آره، آره، آره، آره، دره عروسکها!
زن رومن پولانسکیه!
انزجار، چاقو در آب، بچه رزماری!
تو لعنتی سلاخیش کردی،
نکردی، آیک؟ - نه!
تو سلاخیش کردی! - نه!
تو لعنتی سلاخیش کردی!
نه!
«خوکها» روی در، با خون نوشته شده!
این توهین به ماست، ها؟
ما لعنتی خوکیم؟
نه!
من به نظرت شبیه خوکم؟
میخوای مثل یه خوک لعنتی بکشیم، عوضی!
لعنتی امتحانش کن!
شما شبیه خوک نیستید.
پس قضیه چیه با
این جیمز دین و ناتالی وود لعنتی؟
اون مونتگومری کلیفت.
مونتگومری کلیفت کیه لعنتی!
اینجاست کارگاه.
نود درصد وقتتو اینجا میگذرونی.
این پایین هیچ ستاره هالیوودی نمیبینی.
اینجاست که ما همه کارای واقعی رو میکنیم.
تو دکور میسازی، دکور رنگ میکنی،
دوباره رنگشون میکنی.
گاهی اوقات صحنهها قاطی میشن،
مجبوری دکور رو تو یه چشم به هم زدن از نو بسازی.
معماری خوندی، درسته؟
بله. - آره، خب، باید ببینیم.
به هالیوود خوش اومدی، بچه.
پر زرق و برق.
هی، سکوت، سر صحنه!
سرعت دوربین.
سرعت صدا.
باشه.
اکشن.
کلیدم رو فراموش کردم.
جنی، متاسفم.
نکن.
عشق یعنی هرگز لازم نیست بگی--
متاسفم-- کات!
داری میگی "هرگز".
آره. - دیالوگ "نه هرگز" هست.
نه هرگز. - نه هرگز، باشه.
که بگی، باشه.
باشه، بیا دوباره امتحان کنیم.
باشه، برگردید سر جاهاتون. - چه مزخرفات کوفتیای!
باشه، سکوت، سر صحنه!
سرعت دوربین.
سرعت صدا.
مارکر.
اکشن.
کلیدم رو فراموش کردم.
مثل فیلم "مکانی در آفتاب"ه.
عشق یعنی هرگز لازم نیست بگی--
متاسفم-- کات.
کات!
آره، دقیقا مثل "مکانی در آفتاب"ه،
فقط اینکه اون مونتگومری کلیفت نیست،
اون الیزابت تیلور نیست،
و آرتور... - اکشن.
خدا حفظش کنه، مطمئناً آقای استیونز نیست.
کلیدم رو یادم میره.
جورج استیونز؟
جورج استیونز رو میشناسی؟
متاسفم.
یه کم.
نکن.
کات! - دارم اینو کات میکنم...
آلی! - چی؟
فیلم. - داری میگی "هرگز"!
کات کردن؟ - دیالوگ "نه هرگز" هست!
نمیتونم با این کار کنم-- - من تدوینگرم.
همون چیزه! - عشق یعنی--
تدوینگر.
نه هرگز!
باشه.
پس درست بگو!
باشه!
همون چیزه!
این دیگه چه کوفتیه!
سکوت، سر صحنه!
باید خودم میدیدم.
"مکانی در آفتاب"، با "رودخانه سرخ" آشنا شو.
مثل یه راهب لعنتی میمونی!
بهم میگن مرد وایکینگ.
ویکار.
خوشبختم، ویکار.
اسمش جانه.
داره یه وسترن برای هاستون مینویسه.
عشق یعنی هرگز. - جان هاستون؟
که لازم باشه بگی متاسفم-- - کات!
کات!
آلی!
دیالوگ "نه هرگز" هست!
همون چیزه!
نه نیست، داری میگی "هرگز"!
این...
من... من نمیفهمم.
تو هی میگی "هرگز".
من...
پشت سر هم.
نه، من--
هنوزم فکر میکنی مثل "مکانی در آفتاب"ه؟
نه. - به هر حال دیالوگ مسخرهایه!
تا وقتی باب نیاد فیلمبرداری نمیکنم!
باب رئیس جدید تولیدیه.
باب باید یه حال اساسی به اون کون سفت و کوچولوی ولزلیش بده،
شاید اون وقت دیالوگ رو درست بگه!
جان دیدگاه جالبی داره.
موج سواری میکنی رفیق، موج سواری میکنی؟
نه، موج سواری نمیکنم.
هی مرد وایکینگ، هی!
خانم مکگرا میخواد گورتو گم کنی و بری بیرون!
خب، به خانم مکگرا بگو دیالوگای لعنتیشو یاد بگیره.
گورتو گم کن و برو بیرون!
گمشو.
چرا نمیری یه ژاکت کرم رنگ دیگه بخری، تپل مپل؟
عشق یعنی هرگز لازم نیست بگی متاسفم،
حتی من لعنتی هم تا الان گرفتمش، خدایا!
آشغال! - این مسخرهست!
من دیگه تو این فیلم نیستم!
با این فیلم آشغال خوش بگذرونید، موفق باشید!
یکی برام اون باب لعنتی رو بیاره!
این آخر هفته میام دنبالت، باشه؟
میریم ساحل.
گاهی اوقات باید از دفتر بیرون زد، ویکار!
اون یه دریای پنهان از جنون رو حس میکنه.
حسابی تحریکش میکنه.
خیلی بامزه است.
اتاق ۹۲۸، لطفاً.
باشه، اتاق ۹۲۸.
باشه.
شبی ۴۰ دلار.
۴۰ دلار.
خب...
برای یه شب میگیرمش.
باشه.
مونتگومری کلیفت تو این اتاق مونده.
مکگاورلی کلیف کیه؟
هی، وایکار...
No comments yet. Be the first to leave one.