De eerste 200 regels.
فکر کردن میتونن منو دور کنن
دیگه وقتشه خانواده گینس به سزای کارشون برسن
موفق باشی، برادر
و من شبانه روز کار میکنم تا دوبلین رو تبدیل کنم به شهری
که همه دنیا حسرتشو بخورن!
سِر آرتور گینس
سخنرانی شما برای گردهمایی، قربان
با تواضعی شبیه خدایی که به زمین اومده
تا معجزاتش رو به نمایش بذاره
این همه عکس کوفتی چیه؟
ببینید... تو آمریکا
اونا متوجه شدن که تصاویر نامزد انتخاباتی
باعث میشه رأیدهنده بیشتر با کسی که انتخاب میکنه ارتباط برقرار کنه
آها. و این عکسا، این...
تصاویر؟ یعنی... تصاویر
اوهوم. بله
اونا معمولاً نامزد رو جوری نشون میدن که شاید یه موجودِ...
کاملتر از چیزیه که در واقع هست
خب... موجود کاملتری وجود نداره
شما لطف دارید
اِم، اگه اجازه بدید، اینجا تو این عکسا
اِم
من ریش دارم
پس سال ۱۸۴۸... درسته؟
یه دختر یازده ساله از شهرستان چاتاکوآ، نیویورک
تصویری از آبراهام لینکلن رو روی یه پوستر دیده بود
خب، اون به اون مرد بزرگ نامه نوشت
و بهش پیشنهاد داد که ریش بذاره تا برای رأیدهندهها جذابتر به نظر برسه
اون ریش گذاشت. لعنتی انتخاب هم شد
و تا آخر عمرش ریشش رو حفظ کرد
هوم
انتخابات ما پنج هفته دیگه است. شما میتونید تو دو هفته یه ریش انتخاباتی داشته باشید
"ریشِ انتخاباتی"؟
ببینید... هی
به من نگاه کن
اینجا نیویورک نیست
گردهمایی انتخاباتی سه روز دیگه برگزار میشه
و من آبراهام لینکلن نیستم
نه سوت و شیپوری در کار خواهد بود، نه رژهای
خب، من... راستش من قبلاً رو سوتها سرمایهگذاری کردم، پس...
کلهخراب لعنتی
تو ایرلند چه غلطی میکنی لعنتی؟
اومدم ببینم شایعاتی که تو نیویورک درباره خواهرم میشنوم راسته
خب اون مردت حالا کجاست؟
همون مردی که اومد اینجا و... هرچی میخواست برداشت
و بعدشم با یکی از خودشون ازدواج کرد
اون مرد دلیل آزادی توئه
حالا برو بیرون
اِلن، اشتباه کردی
بهت گفتم برو بیرون. اون تو رو با وعدههاش خام کرد و...
نه
من دعوتش کردم
به اون رختخواب
حالا قلبت شکسته
من کارام رو برای خودم توجیه کردم
لازم نیست خودم رو به تو توضیح بدم
اومدم اینجا که بهت هشدار بدم
نیومدم اینجا که اذیتت کنم
یه انتخابات در پیشه
و انجمن برادری هم نقش خودش رو ایفا میکنه
داری تهدید میکنی که تو این انتخابات یه کار خشونتآمیز میکنی، برادر؟
باید چه هیولایی باشه
این عشق
که تو... حاضر باشی
اینقدر مشتاقانه از خط قرمزها رد بشی
میتونی یکی رو دوست داشته باشی و همچنان آرمان ما رو هم دوست داشته باشی، بدون اینکه براش آدم بکشی
به خاطر خدا، اِلن
این آرمان ماست
همین جا تو دستم
یه گلوله برای کی؟
پسر کوچولوی دیوونه. مهم نیست چه دستوراتی بهت دادن
خواهش میکنم، خواهش میکنم هیچ کار دیوونهواری نکن
من تو رو زنده میخوام
روزهای آینده پر از خطره. اینجا بمون که امنه
آره
من دنیای زیرینم
همونی که میخوای ترک کنی
یه دموکراسی شکننده
معاهدهای خوشخیم
شجاعانه پیشبینی شده
رویاها
تبانی پشت دیوارهاست
ادوارد
من قصد نداشتم سکوت بینمون رو بشکنم
اما خیلی نگران برادرم هستم
و شاید شما هم باید نگران برادرتون باشید
آه، ادوارد
میترسم بهترین قسمتش رو از دست داده باشی
میترسم من دارم میام و با خودم... بدترین قسمت رو میارم
من از یه منبع خیلی موثق خبر گرفتم
که دردسر در راهه
رافرتی رو فرستادم تا بیشتر بفهمه. بیا
خبری شد؟ کل شهر رو گشتم
هیچکس حاضر نیست قبول کنه که کوکران اصلاً اینجاست
برای همین یه بار دیگه ازت میپرسم
اصلاً کی بهت گفت اون برگشته دوبلین؟
اوه، ادوارد، بیخیال. میدونم کیه. پس چرا میپرسی؟
وظیفه توئه که بفهمی کجاست و چرا برگشته دوبلین
سری جدید، آقای گینس. ممنون
اگه کوکران رو از اون همه راه، از نیویورک فرستادن اینجا
پس یه چیز خاصه که دارن برنامهریزی میکنن.
شین، لطفاً یه دقیقه ما رو تنها میذاری؟
ککران با این خانواده کینه قدیمی داره.
حدس من اینه که خودش داوطلب این کار شده.
داوطلب چه کاری؟
برای سوءقصد به جون برادرت.
نه. ما... رفارتی؟
کارهای خیرخواهانه ما تو این شهر
هم حامیان کاتولیک برامون آورده، هم لیبرال.
و این چیزیه که دشمناتون بیشتر از همه ازش میترسن.
مهربونی برای قابل تحمل کردن وضع موجود.
راستی، این بطری یه کم شیرینه.
آره.
چه اشکالی داره اگه من برم سراغ زنت و... و...
اون زن من نیست لعنتی!
و تو نمیری.
من میرم.
مطمئن شو برادرم تو خونه میمونه. بیا این قضیه رو حل کنیم، رفارتی!
خیلی شیرینه.
دوستِ آقای شما اینجاست.
نگران نباش. نمیخوام بیام تو. خوبه، چون نمیخوام بیای تو.
من کتم رو برمیدارم و تو میتونی پایین منتظرم باشی.
میتونی کمکم کنی لباسا رو آویزون کنم.
این لباسا اصلاً تو تاریکی خشک میشن؟
کارخونه آبجوسازی شما شبها دود سیاه کمتری بیرون میده.
پس صبح، یه شانسی هست که...
لباسام... خشک باشن و هنوز سفید.
کمپین چطوره؟
اِلن... لطفاً نزدیک نشو.
متاسفم.
چرا فقط سوالی رو که اومدی اینجا ازم بپرسی، نمیپپرسی؟
نمیدونم برادرم کجاست.
دیگه به رازهاشون اعتماد ندارن. دیگه هیچ طرفی بهم اعتماد نداره...
من به دو دلیل اینجا اومدم.
که اون سوال رو ازت بپرسم و به یکی از سوالات خودم جواب بدم.
حالا جواب رو دارم.
اِلن، وقتی همین الان در اتاق تو رو باز کردی، من فهمیدم...
من هنوز دوستت دارم.
باید بری.
اون داره فکر میکنه کجایی.
گفتی که تا دیروقت تو دفتر کار میکنی، پس...
فکر کردم بیام و باهات باشم.
کجا بودی؟
تحقیرآمیز بود.
ببین، رفتم پیشش چون به اطلاعات نیاز داشتم.
میدونم.
پاتر وضعیت رو بهم گفت.
به دردت خورد؟
نه. نه.
من... من نرفتم تو اتاقش.
اوه، آفرین.
ببخشید، آقای گینس.
انگار هیچکس تو این خانواده نمیتونه با کسی باشه که واقعاً دوستش داره.
این شامل تو هم میشه؟
من کاری رو که میکنم دوست دارم.
این رو دوست دارم که حالا که ازدواج کردیم میتونم همه چیز رو به سمت بهتر شدن تغییر بدم.
اما...
توانایی من برای دوست داشتن یه انسان دیگه چیزیه که خودم بهش شک دارم.
تو نزدیک به اون آدمی.
تو هم نزدیک به اون آدمی.
ولی من اون آدم نیستم.
همه سازشها ناقصن.
اما یه نقصیه که میتونیم باهاش زندگی کنیم، نه؟
رفتم بیرون و سوزن خریدم.
داریم مقدار زیادی سوزن برای چسبوندن نقشههامون مصرف میکنیم.
میتونی فضیلت ما رو با وزن کردن سوزنهامون اندازه بگیری.
تو واقعاً رفتی تو یه مغازه و خودت با پول سوزن خریدی؟
با سکه.
بدون دستکش.
یه شوخی درباره هوا کردم.
مردم دوبلین...
منو دوست دارن.
اَن.
حدس بزن چرا اینجایی.
چون عشق کوره. آره، عشق کوره.
من کور نیستم.
مردم دوبلین هم نیستن.
فکر میکنم ما رازداری کردیم.
ثبتنام برای یه اتاق تو هتل امپریال...
با نام آقای و خانم گینس.
مست بودم. نه، نبودم.
یه قبض هتل به بزرگی حقوق سالانه یه کارگر.
که شامل پنج بطری شامپاین میشد.
دو بطری برندی، خاویار.
و، بن، دقیقاً چطوری شاخای سرِ گوزنِ نصب شده رو شکستی؟
بن سرِ گوزن رو از دیوار برداشت و... وقت جفتگیری بود.
دویدم سمتش و...
خطا کردم.
ما عاشق همیم، اَنی.
خب، به نظر میاد هر دوی شما غیرقابل درمانین.
منم همینطور.
پس همه ما باید محدودیتهایی رو که بیماریهامون بهمون تحمیل میکنن، بپذیریم.
میشه...
اگه قول بدی از این به بعد محتاط باشی...
خانواده تو رو به عنوان معشوقه رسمی بنجامین قبول میکنه.
زندگی یه معشوقه رسمی گینس ناخوشایند نیست.
این فکر ادوارده؟
فکر من و عمه اَگنس و دودو.
ما خودمون رو منصوب کردیم...
به عنوان نگهبانان رسمی شهرت خانواده.
No comments yet. Be the first to leave one.