The Winslow Boy

The Winslow Boy

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

The Winslow Boy 1999 1080p WEBRip x264 AAC- YTS MX
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian the winslow boy 1999 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-31
Downloads: 13
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

حال شما چطور است، قربان؟ صبح‌بخیر، قربان

موعظه‌ی دلنشینی بود. صبح‌بخیر

امروز حالتان چطور است؟

بیایید، پدر. بله. بله

او مرد خوبی است. عذر می‌خواهم، آرتور؟

مرد خوب، موعظه‌ی خوب

خواب فرعون... خواب پادشاه مصر

هفت سال فراوانی... هفت سال قحطی

موعظه‌ی خوبی بود

موعظه‌اش استثنایی بود. من که صدایش را نمی‌شنیدم

مگر می‌شود وقتی صدای کسی شنیده نمی‌شود، خوب باشد؟

این هم یک مسئله‌ی اخلاقی برای شما، پدر

هر چیزی لزوماً یک مسئله‌ی اخلاقی نیست

و آن هفت گاو فربه

توسط آن هفت گاو لاغر و گرسنه بلعیده شدند

بله، و من هم دقیقاً حس همان گاوهای لاغر و گرسنه را دارم

دقیقاً منظورم همین بود

قربان، ناهار تا یک ساعت دیگر آماده است

ممنونم. بله، قربان

ای بابا، انگار دارد باران می‌آید

من می‌توانستم این را به شما بگویم. در پاهایم حسش می‌کنم

می‌شود لطفاً حواست به گرامافون باشد؟

این وسیله مرکز یک خانه‌ی باانضباط است

مادر، من الان می‌آیم پایین

این به تمرکز کردنم کمک می‌کند. عزیزم

جسارتاً، تمرکز روی چه چیزی؟

اوه، کاترین. مشکلی نیست پدر، من فقط

فقط می‌خواستم ببینم

برای درس خواندن، پدر. برای درس خواندن

چه گفتی؟

گفتم گرامافون

صدای موسیقیِ گرامافون به درس خواندنم کمک می‌کند، پدر

دیشب که آمدم پایین، به نظر نمی‌رسید مشغول درس خواندن باشی

وقتی دیشب آمدم پایین

تو و دوستت

ادوینا، پدر. ادوینا فقط آمده بود که

او فقط در راه برگشت از

مهمانی رقصِ گراهام سری زد تا کتابی بردارد و

و تو با او مشغولِ چه جور کاری بودی؟

باشگاه کتاب‌خوانی؟ اوم

نه، نه، پدر؛ باید بگویم که معتقدم

حق دارم از حد معینی از استقلال برخوردار باشم

ببخشید، داشتیم درباره‌ی چه چیزی بحث می‌کردیم؟

ادوینا. آه، ادوینا

چه دخترکِ جلف و سر به هوایی

متأسفم دیکی. تو خیلی به او علاقه داری، نه؟

خب گریس، اگر آن‌ها را در آن وضعیتی که من دیشب مچ‌شان را گرفتم می‌دیدی، حتماً مدرک کافی برای این موضوع داشتی

اگر دیشب آن‌ها را در آن وضعیت دیده بودی

داشتیم رقص "بانی هاگ" را تمرین می‌کردیم

چی، عزیزم؟ بانی هاگ

اوه، این روزها اسمش را این گذاشته‌اید؟

این یک رقص جدید است

شبیه "تِرکی تِرات" است، اما باوقارتر

موعظه‌ی خوبی بود، خانم؟ اوم-هوم

یوسف خواب‌های فرعون را تعبیر می‌کند

نه، واقعاً بیشتر شبیه "فاکس تِرات" است

فاکس تِرات یا "کانگورو گلاید"

خب، مسئولِ هر حیوانی که باشد

برای آن وضعیتی که دیشب تو و دوستت را در آن دیدم

بله. بله، بله

یا به عبارتی دیگر

شک دارم

شک دارم گرامافون به چیزی که تو اسمش را درس خواندن می‌گذاری، کمکی بکند

آهان. آهان

می‌فهمم. حالا همه‌چیز برایم روشن شد

بله، دارد باران می‌آید. می‌توانم ببینمش؟

قربان، داریم درباره‌ی موضوع دیگری حرف می‌زنیم، مگر نه؟

بحثِ گرامافون نیست

بحثِ رانی است

می‌دانید قربان، من چنین انتظاری از شما نداشتم

واقعاً نداشتم. آن هم در این ایامِ جشن و شادی

در این ایام جشن و شادی، پدر

که دوباره این موضوع را به رخم بکشید

کسی آن را به رخ نمی‌کشد. چرا، می‌کشند

رانی، رانی

رانی واردِ آسبورن شد در حالی که من نشدم. چرا؟

چون او خودش را وقف کارش می‌کند

و رانی... آه، دیکی

سکه‌ای داری که به این بنده خدا بدهی؟

نه قربان، ندارم

و با اجازه‌تان، می‌خواهم به اتاقم بروم

شاید بد نباشد آن گرامافون را هم با خودت ببری

می‌توانم بپرسم چرا؟

چون در یک خانه‌ی متمدن، جای مناسبی ندارد

به آن یکی مسئله بعد از ناهار رسیدگی می‌کنم

اوه، بله. می‌دانم

خب، فکر نمی‌کنم تا به حال چیدمانی به این زیبایی دیده باشم

مال مادرش است؟ بله، بود

زیبا نیست؟

آن بیرون باران شدیدی می‌بارد

چی، عزیزم؟

گفتم دارد باران می‌بارد. چه می‌خوانی؟

خاطرات "لِن راجرز"

لن راجرز دیگر کیست؟

او رهبر اتحادیه‌ی کارگری بود

آدم رادیکالی بود؟

اوه، بله، فکر می‌کنم همین‌طور بود

آیا جان از عقاید سیاسی تو خبر دارد؟ اوه، بله

و هنوز هم می‌خواهد با تو ازدواج کند؟

به نظر می‌رسد که می‌خواهد

اوه، من از جان خواستم برای ناهار زودتر بیاید

هوم. چی؟

او برای ناهار زودتر می‌آید

اوه، خوب است

تو که من را ناامید نمی‌کنی و ازدواج‌مان را ممنوع نمی‌کنی، می‌کنی؟

چون به تو هشدار می‌دهم، اگر این کار را بکنی، فرار می‌کنم و پنهانی ازدواج می‌کنم

اصلاً نترس عزیزم، من بسیار خوشحالم

که بالاخره قرار است تو را از سر خودمان باز کنیم

راستی، دزموند خبر دارد؟

فکر نمی‌کنم از آن کلمه‌ی "بالاخره" خوشم بیاید

هنوز به دزموند نگفته‌ای؟

کیت، دوستش داری؟

جان را؟ بله، دوستش دارم

واقعاً؟ طوری رفتار نمی‌کنی که انگار عاشقی

مگر آدمِ عاشق چطور باید رفتار کند؟

آدم عاشق کتاب "فساد اجتماعی و خیر اجتماعی" نمی‌خواند

لرد بایرون می‌خواند

آه، واقعاً؟ که این‌طور

می‌دانی، فکر نمی‌کنم شما دخترهای امروزی احساسات نسل ما را داشته باشید

بسیار خب مادر. من جان را دوست دارم

با تمامِ وجودی که یک زن می‌تواند مردی را دوست داشته باشد

این جوابت را می‌دهد؟

ای وای، باران را نگاه کن

سلام. فکر کردم کسی را در باغ دیدم

کجا؟

آنجا. می‌بینی؟

خب، هر کسی که هست، دارد حسابی خیس می‌شود

صبح‌بخیر، وایولت. عصر‌بخیر، قربان

جان بود؟ صدایش که همین‌طور بود

بله، جان است. زود برو توی سالن پذیرایی

بسیار خب. خوب است. بفرما

کیفت را فراموش کردی

آخر اینجا چه خبر است؟

داریم تو را با جان تنها می‌گذاریم

وقتی کارتان تمام شد، یک سرفه‌ای چیزی بکن

منظورت از "چیزی" چیست؟ اوه، فهمیدم

سه بار با عصایت به کف زمین بزن و بعد ما می‌آیی داخل

فکر نمی‌کنی این کار کمی تصادفی به نظر برسد؟

آقای وادراِستون

جان. حالت چطور است؟

سلام، قربان

سکه همراهت داری؟

بفرمایید

از آقای سیمز برای اینکه یکشنبه بسته را آورد تشکر کن، باشد؟

خیلی ممنون، قربان. بله

از دیدنت خوشحالم. خوشحالم که توانستی بیایی

می‌بینم که درخت‌تان را آورده‌اید. بله، بله

یک نفر همین الان آن را برایمان علم کرد

حال شما چطور است، قربان؟ اوه، خوبم

این آرتروز کمی اذیتم می‌کند، اما

از شنیدنش متأسفم، قربان. کاترین به من گفت که بهتر شده‌اید

بله. بهتر شده بود

حالا بدتر شده است

خب، حالا، تا جایی که متوجه شدم شما مایلید با دختر من ازدواج کنید

بله، قربان

یعنی می‌خواهم بگویم که من به او پیشنهاد ازدواج دادم

و او هم به من افتخار داده و پذیرفته است

متوجه هستم. امیدوارم وقتی حرفت را اصلاح کردی، جمله‌ی دوم

انکاری برای جمله‌ی اولت نبوده باشد

منظورم این است که، واقعاً می‌خواهی با او ازدواج کنی؟

بله، البته قربان

چرا "البته"؟

آدم‌های زیادی هستند که دل‌شان نمی‌خواهد با او ازدواج کنند

منظورم از البته این بود که چون من به او پیشنهاد دادم

خب، این هم لزوماً به آن معنا نیست

به هر حال، نیازی نیست مته به خشخاش بگذاریم

بخش احساسی ماجرا را قطعی فرض می‌کنیم

در مورد جنبه‌ی عملی‌تر، امیدوارم ناراحت نشوید

اگر یکی دو سوالِ نسبتاً شخصی از شما بپرسم

قطعاً نه، قربان. این وظیفه‌ی شماست

کاملاً درست است

خب، درآمدتان. می‌توانید با آن زندگی کنید؟

نه قربان. من در ارتش دائمی هستم

بله، البته

اما حقوق ارتشم با مستمری‌ای که از پدرم می‌گیرم تکمیل می‌شود

بله، همین‌طور شنیده‌ام

حالا حقوق شما، فکر می‌کنم حدود ۲۴ پوند در ماه باشد؟

بله قربان، دقیقاً همین‌طور است

پس کل درآمد شما با حقوق و مزایای ستوانی

به اضافه‌ی مستمری پدرتان، گمان می‌کنم

حدود ۴۲۰ پوند در سال باشد

باز هم، دقیقاً همین رقم است

بسیار خب، همه‌چیز کاملاً رضایت‌بخش به نظر می‌رسد

فکر نمی‌کنم دیگر لازم باشد تبریک گفتنم را به تأخیر بیندازم

ممنونم، قربان

سیگار می‌کشید؟ بله

خب، من قصد دارم یک‌ششم کل سرمایه‌ام را پشتوانه‌ی دخترم کنم

که اگر تا آخرین قرانش را حساب کنیم

دقیقاً می‌شود ۸۳۳ پوند و ۶ شیلینگ و ۸ پنس

اما بیایید رُندش کنیم و بگوییم ۸۵۰ پوند

خب، به نظر من که این خیلی سخاوتمندانه است، قربان

خب، آن‌قدر که دلم می‌خواست سخاوتمندانه نیست

اما اگر این قرار و مدار مناسب به نظر می‌رسد

فکر نمی‌کنم چیز دیگری باشد که لازم باشد درباره‌اش بحث کنیم

نه قربان. عالی است

هوای خیلی بدی است، نه قربان؟

بله، افتضاح است

سیگار میل دارید؟

آه، نه ممنون قربان. هنوز دارم می‌کشم

خب؟ خب که چی؟

The Winslow Boy subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left