De eerste 200 regels.
میتونم ببینم با کی قرار گذاشته بودی. معلم من؟
نمیدونستم
برای تو و جیمز بهترینها رو آرزو میکنیم
و امیدوارم از این به بعد دیگه آرامش برقرار باشه
دوستام میتونن قبل از عروسی، کانر رو ببینن
عوضی
من رفتم
پیش بابا. اون هیچجا نمیره
تام
چرا پیش باباشه؟ اون دوستت نداره
جما فکر میکنه میخوای از شرش خلاص بشی
اون نمیفهمه چرا تام از اینجا رفته
کاری که کرد منصفانه نبود. انتقام بود
اگه فرصتش رو پیدا کنم
پسرم رو پس میگیرم و از شر اونم خلاص میشم
تام
دعوا کرده
بیشتر شبیه یه حمله بود
کی بهش حمله کرد؟ اون به مکس گاسفورد حمله کرد
همهچی روبراهه؟ ببخشید؟
غذا چطوره؟
میشه صورتحساب رو بیارید؟ بله
چرا؟
تا حالا همچین کاری نکرده بودی
خودش خواست
یعنی میگی اون تحریکت کرد؟ اول اون زد؟
چیزی گفت؟
ایزابل
ایزابل چی؟
ازت متنفره. چی؟
بهخاطر کاری که با مامانش کردی
مامانش میگه تو اذیتش میکردی
همهمون تحت فشار بودیم
چرا باید به حرفت گوش بدم؟
تو مامان رو از پنجره پرت کردی بیرون. نه
پرتش نکردی، سرش رو کوبیدی به شیشه
هر اتفاقی که افتاده باشه
حق نداری به ما بگی چیکار کنیم
میتونم برم تو ماشین؟ دیگه کلافه شدم
کدوم ماشین؟ ماشین بابا
این معنیش این نیست که اونو بیشتر دوست دارم
سوئیچ رو بده وگرنه پیاده میرم
قضیه فراتر از اینهاست. اون همینطوری بهترین دوستش رو کتک نمیزنه
اسم ایزابل رو آورد. احتمالاً سر اون دعواشون شده
پس تعجب نکردی
انتظار داشتم بیشتر خودش رو کنترل کنه
این اواخر خیلی بهش فشار اومده
درسته. آره
منصفانه نیست
تو یه چیزی بهش گفتی. حالا دیگه حتی نمیخواد نگام کنه
چی بهش گفتی؟
مهم نیست. برام اهمیت نداره چه نقشهای داری
که بهم ضربه بزنی. ما باید با هم ازش حمایت کنیم
اون به ثبات نیاز داره
پس یا میذاری من کارم رو بکنم یا اینکه
میتونی کمکم کنی
معلومه. ما پدر و مادرشیم
با هم. قطعاً
خودم از پسش برمیام. نه
خواهش میکنم. نه
میخوای تقسیمش کنم؟
جما
سلام
شروع دوباره؟
یه آپارتمان پیدا کردم. دوباره مجرد شدم
دارم سعی میکنم از شرایط لذت ببرم. خوبه
خوبی؟ میخوای یه کم شراب بخوریم؟
میدونم تازه ساعت پنجه
تام امروز به مشکل خورده
مشکل؟ به مکس حمله کرده
زده نقش زمینش کرده
چرا؟ نمیدونم
ازش نپرسیدی؟ نمیخواست حرف بزنه
دوباره ازش بپرس
اگه کاری از دستم برمیاد
همچنین. اگه من بتونم کمک کنم. شراب رو میذاریم برای بعد
ظاهراً بهش نیاز پیدا میکنی. آره. ممنون
یک پیام جدید دارید. اولین پیام جدید
سلام! منم. برای فردا کلی ذوق دارم
نمیخوام بدونم چیکار میکنیم
ولی چیز خاصی باید همراه خودم بیارم؟
لباس خاصی بپوشم؟ خبرم کن
فقط میخواستم بگم که ظاهراً
نقل و نباتها باید زیستتخریبپذیر باشن
میشه به بقیه هم بگی؟
واسه فردا زنگ بزن. بگو کجا بیام
چقدر هیجانانگیز! فعلاً
لباس رسمی لازم نیست
جلوی مطب همدیگه رو میبینیم
سلام! فکر کردم پیش باباتی؟
تام، خوبی؟
گشنته؟ آره
پس بذار یه چیزی درست کنم
الان حاضر میشه
چی شده؟
تام
تو ماشین با بابا دعوام شد
دوچرخهام رو برداشتم و اومدم
دعوا؟ سرِ چی؟ گفت باید مدرسهام رو عوض کنم
مدرسه عوض کنی؟ آخه برای چی؟
ولکن نبود، مدام همینو میگفت
تام، تو میتونی همهچی رو به من بگی
میدونه کجایی؟
در رو باز نمیکنم
چرا زنگ میزنی؟
فکر کردم کلید داری. آره دارم
بیا. بگیرش
بهش گفتی مدرسهاش رو عوض کنه
آره، یه مدرسه دیگه تو همین منطقه. اینم یه گزینهست
همه دوستاش اونجان
گفتم بهش فکر کنه، ولی باشه
ما باید حمایتش کنیم، نه اینکه براش تصمیم بگیریم
آره، و اومدم که معذرتخواهی کنم. اشتباه از من بود
من تام رو دوست دارم. نمیخوام اذیتش کنم
فقط تو رو
نمیخواد ببینتت. میخوام ازش عذرخواهی کنم
فکر کردم اون اولویت اوله؟
چرا گذاشتی بیاد تو؟
متأسفم. نمیدونم چرا دعوامون شد
میدونی
گفتی باید مدرسهام رو عوض کنم
گفتم بهش فکر کن
مامان میگه لازم نیست
آخه مردم حرف درمیارن. از یادشون میره
نه مکس، رفیق. بهم نگو رفیق
من پسرتم. همیشه بهت میگم رفیق
میدونم
باشه
جریان ایزابل چیه؟ مهم نیست
خودت گفتی
توی عروسی خیلی بهم نزدیک بودید
فقط دارم سعی میکنم بفهمم
ما با هم صمیمی نیستیم
با زمان جوونیِ تو فرق داره
دیدیشون. مامان منو با دوستام میبینه
من حرف تام رو باور میکنم
مثل همیشه. چی؟
مشکل همیشه همین بوده
از وقتی بچه بود، همیشه گذاشتی هر غلطی میخواد بکنه و قسر در بره
گوش کن رفیق. بله، رفیق؟
ببخشید. میشه این بحث رو تموم کنیم؟ آره، خوبه. حالا دیگه میتونی بری
امشب اینجا میمونی؟ آره
تام
بهتره برم
یا برم دنبالش؟
عجب. باشه
ممنون
دیدی که دستش رو انداخته بود دور ایزابل
سایمون، خودش میگه با هم نیستن
ولی ممکنه باشه، نه؟
فکر میکنه با دروغ گفتن اوضاع بهتر میشه؟
و آره، دارم از روی تجربه میگم
شام میخوری؟
چی؟ مرغ، پاستا، کلم بروکلی. یه چیز ساده
نقشهای کشیدی؟ چی؟
یه چیزی میریزی تو غذا، بیهوشم میکنی یا یه همچین چیزی
بعدم جنازهام رو تو باغچه خاک میکنی
چرا همچین فکری میکنی؟
چون من، منم و تو، تو؛ و حالا یهو مهربون شدی
نقشهای در کار نیست. الان میتونیم قضایا رو حلوفصل کنیم
تام باید حس کنه که هر دوی ما رو داره
پس نگران نباش، آبجو، شام... دارم دندونقروچه میکنم که آروم بمونم
شام خوبه
ببخشید
سلام. آره
نه، تو دفتر کار میکنم
آره، یه کم طول میکشه. نه
لعنتی
همهچی مرتبه؟ آره. خوبه
بهش دروغ گفتی. داشتم ازش محافظت میکردم
اینطوری شروع میشه
اون چطوره؟ راضیه؟ آره. بچههای کوچیک
منصفانه نیست. الان ۲۳ سالشه یا ۲۴ سال؟
ما یه بچه کوچیک داریم. آره، خب
من خواب این خونه رو میبینم
بعضی وقتا کیت اینجاست، بعضی وقتا تو
هر چیزی یه داستانی داره
فرش رو با هم انتخاب کردیم و اون تابلو رو از فرانسه خریدیم
البته
نردهها رو با هم درست کردیم
تو درست کردی، من نگاه میکردم
روی همون میز باهات رابطه داشتم
چی؟ قشنگ از چشمات خوندم که یادت اومد
تو صورتت معلوم بود. یادت اومد
نه
رابطهای در کار نبود. چرا، بود
منم حسابی پایه بودم
معمولاً خیلی مشتاق بودی، آره
ولی بعضی وقتا ترجیح میدادی من شروعکننده باشم
اونم یکی از همون موقعها بود
چرا الان اینو میگی؟ چرا داری بهش فکر میکنی؟
باید عکساش رو چک کنیم
اینطوری شاید بفهمیم چه خبره
رمز گوشیش رو میخوای. من دارم
اونوقت چطور میتونه بهمون اعتماد کنه؟
اون یه بچهست. بچه ما
بهترین دوستش رو کتک زده
باید بفهمیم چرا
نه. بهجاش خودش میتونه باهامون صادق باشه
اینم رمزش. اگه نظرت عوض شد
No comments yet. Be the first to leave one.