De eerste 200 regels.
- نِتی. - یالا.
- دیرمون میشه. - اوه، بس کن.
فقط یه کم زندگی کن.
نِتی، وایسا!
یالا بجنبیم.
سیلی، تو خیلی کُندی.
اون با تمام توانش داره میره، بابا.
میگه بچه لگد میزده.
اسم بچهت رو چی میذاری، دخترم؟
اگه پسر بود، اسمشو آدام میذارم، مثل تو کتاب مقدس.
مگه نه که خیلی عزیزه؟
نِتی. سیلی. بیایید اینجا.
بله قربان، بابا.
و با تمام قدرتش، دختر به کار در مزرعه برگشت.
ولی اونقدر گرم بود، به زور میتونست بایسته.
سرکارگر سرش داد زد تا وقتی که روی پاهاش وایساد.
ترسیده، به مامانش رو کرد و پرسید--
بذار من بگم. این قسمت مورد علاقه منه.
درست مثل همیشه که مامان میخوند.
دختر داشت بالای زمین شناور بود، ولی هنوز پرواز نمیکرد.
نگران شد که سرکارگر بگیردش،
و بدون ایمان، محکم روی زمین افتاد.
کِی میتونم بپوشمش، مامان؟
الان نه، عزیزم، ولی به زودی.
به زودی.
اوهوم.
این رنگ تو تنت محشر میشه.
باشه.
حالا، دستتو بده به من.
میخوام سوزن رو حس کنی.
- اِمم. - حسش میکنی؟
میخوام پارچه رو حس کنی. حسش کن.
- بله، مامان. - باشه. میخوام امتحان کنی.
باشه.
حالا، نترس. نترس.
از اونجا ردش کن. خوبه. خوبه.
کیسه آبم پاره شد.
تکون نخور. میرم ماما رو صدا کنم.
عالی داری پیش میری، خانم سیلی. فقط باید یه بار دیگه زور بزنی.
نزدیکه.
یه زور دیگه. یالا.
آها.
یه پسر کوچولوئه.
ایناهاش.
مامان اینجاست.
اوه.
- آدام. - آدام.
به اون بچه شیر دادی؟
- من یه پسر به دنیا آوردم، بابا. - بدش اینجا.
میدمش به خدا.
همونطور که اون یکی رو دادم.
بذار فقط یه روز دیگه هم پیشم باشه.
نه.
من میتونم به سیلی کمک کنم، با بچه.
حتی کمک میکنم کارای خونه رو انجام بده.
نه. اون بچه مال منه. اگه بخوام، میبرمش.
بده اینجا.
تو فکر میکنی اون داره بچههامو میکُشه؟
من فکر میکنم اون اونا رو به خدا داده، همونطور که میگه.
ولی اونا مال من بودن.
چرا خدا اونا رو پس نمیده؟
عصر بخیر.
بیشتر شبیه اوایل شبه، ولی سلام.
اوایل شب؟
یعنی داره دیر میشه، دختر. بذار برسونمت خونه.
من "دخترِ" هیچکی نیستم جز مادرم، اونم مرده.
میتونی نتی صدام کنی.
اوه خدای من. داره آواز میخونه.
تازه شاعر هم هست.
خواهرم درستش کرده.
حالا داری دروغ میگی.
من یه دختر شیطونام، و دوست دارم از درخت بالا برم.
من پینه، قوز و تاول دارم. پاهام هیچ قشنگیای ندارن.
حالا تنهام بذار.
اسمم مسترِ.
فوقالعاده! فوقالعاده!
شما آقا! روزنامهتونو میخواین؟
- ممنون آقا. - روز خوبی داشته باشی، جوون.
فوقالعاده! فوقالعاده!
کی روزنامه میخواد؟
اولیویا.
میدونی من کیام؟
آره. من مامانتم.
سیلی!
اون کون لاغرتو ببر سر کار.
سیلی!
سیلی!
کجا بودی؟
داشتم ایوان رو جارو میکردم.
برو بالا.
صبح بخیر، آلفونسو.
چیکار میتونم براتون بکنم؟
میخوام دست نتیتون رو خواستگاری کنم.
به یه زن نیاز دارم.
از اون چیزی که من شنیدم، بیشتر از اینا لازم داری.
به علاوه، نتی خیلی باهوشه.
قراره یه معلم مدرسه بشه.
ولی سیلی رو بهت میدم، در عوض یه گاو و چندتا تخم مرغ.
اون قیافهش مثل عذاب الهی زشته، ولی مثل یه مرد سخت کار میکنه.
سیلی.
همونی که اومد تو مغازت، اسمشو این میذاری؟
من اونو نمیخوام.
پس بچههات به اندازه کافی کتکت نمیزنن، مگه نه؟
ولی سر عقل میای. امیدوارم.
قبل اینکه خونتو آتیش بزنن.
و دیر یا زود این کارو میکنن.
اون وقت چیکار میکنی، ها؟ چطور میخوای یه زن بیاری--
اون کیه بیرون داره با بابا حرف میزنه؟
شیطانه.
امروز از مدرسه دنبالم اومد خونه، و الان نمیتونم از شرش خلاص شم.
واقعاً قیافهش خوبه برای یه شیطان.
شیطان همیشه خوب به نظر میاد تا وقتی که آتیش به پا کنه.
زنهای کلیسا میگن سه تا بچه ژولیده پولیده تو خونه داره.
- سه تا؟ - اوهوم.
میگن زن قبلیش رو مردی که مخفیانه باهاش بود، با گلوله زده بود.
و اون اصلاً عزاداری نکرد، چون خودش هم پنهانی با یکی دیگه بود.
یه زن بیبند و بار به اسم شاگ ایوری.
زن بیبند و بار یعنی چی؟
یه زنی که نمیذاره هیچ مردی اونو محدود کنه، فکر کنم.
چه خوبه! منم میخوام یه زن بیبند و بار باشم.
نه، نمیخوای همچین چیزی باشی. بذار یه چیزی یادت بدم.
امروز، معلممون بهمون در مورد جایی به اسم آفریقا درس داد.
میگه مردم ما از اونجا اومدن.
آفریقا.
میگه مادرهای ما از نسل ملکههای اونجان.
میدونی یعنی چی؟
یعنی اینکه ما...
سلطنتی هستیم.
وسایلتو جمع کن، سیلی.
وقتشه که بری.
داری با میستر ازدواج میکنی.
میستر کیه؟
شیطانه.
جعبه خیاطی مامان.
نذار هر کاری خواست باهات بکنه، شنیدی؟
سرتو بالا نگه دار.
درست مثل مامان که یادمون داد.
هر وقت بتونم میام بهت سر میزنم.
حتی اگه مجبور بشیم از هم جدا بشیم، من و تو،
- ما یه قلب داریم. - ما یه قلب داریم.
هی.
اگر فکر میکنی اینجا بده، صبر کن تا بری بالا.
همهتون بیاین پایین و به مامان جدیدتون سلام کنین!
هی، زود باش. زود باش.
میتونی، ام...
شروع کنی به تمیزکاری، و بعد شام رو حاضر کنی.
به به، خانم سیلی.
این غذا انقدر خوشمزهست که اشکم در اومده.
- باید یه بار دیگه هم بخورم. - هارپو!
تو که قبلاً هم خوردی.
خب، پس سهتایی.
کی میخوای این بچهها رو حموم کنی؟
باید صبر کنه تا صب--
نتی!
بابا میخواست بهم دست بزنه.
دیگه نمیتونم اونجا زندگی کنم.
بیا.
اون کجا میخوابه؟
مزاحمتون نمیشم، آقا.
روزا میرم مدرسه، شبا هم درس میخونم.
باید تو کارای خونه کمک کنی.
و هر چی من بگم، همونه.
چشم، آقا.
باشه پس.
دارم میرم شهر.
تا برگردم برام هیزم جمع کن.
چشم.
- نتی! - چیه؟
کجا داریم میریم؟
باید قبل از اینکه آقا برگرده هیزم جمع کنیم.
باشه. ولی اول باید یه کم خوش بگذرونیم.
ولی، نتی!
بیا دیگه! فقط یه کم میریم و میایم!
- بیا دیگه! - اومدم!
هیس.
سیلی! پیپم رو بیار.
زود باش.
- هیس. - داری چیکار میکنی؟
آروم باش، عزیزم.
آه. یه حیوون کوچیک نمیتونه از دست یه سگ بزرگ فرار کنه.
ولم کن، خواهش میکنم.
بیا.
چرا مقاومت میکنی؟ خودت که میدونی چه حسی بهت دارم.
من همچین حسی بهت ندارم.
بیا اینجا!
گُم شو!
گُم شو از اینجا!
گُم شو! گُم شو! گُم شو!
نتی! خوبی؟
اینم مزد مهموننوازی من!
نه، نه!
یالا، گُم شو!
از سرِ زمینم گُم شو!
متاسفم! عمدی نبود!
- بیا اینجا، دختر! بیا این طرف. - نه!
گُم شو!
نتی! بهم نامه بنویس!
من هر روز بهت نامه مینویسم.
هیچی جز مرگ نمیتونه جلومو بگیره.
از سرِ زمینم گُم شو!
No comments yet. Be the first to leave one.